پارت هفتاد و ششم :

دستِ سنگینش را می‌گذارد روی شانه‌ی ویل. ویل زیرِ فشارِ دستش خم می‌شود؛ انگار جانو دارد عمداً فشار می‌دهد. «و می‌دونم، مطمئنم که هیچ‌وقت بهم نارو نمی‌زنه.» صورتش را می‌برد نزدیکِ صورتِ ویل، آن‌قدر نزدیک که انگار می‌خواهد توی مردمکِ چشمش چیزی پیدا کند. «نارو نمی‌زنی که رفیق؟»
ویل دستش را می‌آورد بالا و صورتش را پاک می‌کند؛ انگار آب‌دهانِ جانو پاشیده باشد رویش.
سکوتِ کش‌د

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!