پارت هفتاد و ششم :
دستِ سنگینش را میگذارد روی شانهی ویل. ویل زیرِ فشارِ دستش خم میشود؛ انگار جانو دارد عمداً فشار میدهد. «و میدونم، مطمئنم که هیچوقت بهم نارو نمیزنه.» صورتش را میبرد نزدیکِ صورتِ ویل، آنقدر نزدیک که انگار میخواهد توی مردمکِ چشمش چیزی پیدا کند. «نارو نمیزنی که رفیق؟»
ویل دستش را میآورد بالا و صورتش را پاک میکند؛ انگار آبدهانِ جانو پاشیده باشد رویش.
سکوتِ کشد
لطفا صبر کنید...
