دولیو به قلم آرزو شریفی
پارت ششم :
عصر با فرید قرار داشتم. قراری که هیچ راه فراری نداشت.
دوشی گرفتم و سعی کردم برای چند ساعت هم که شده است به دلوین و آنا فکر نکنم.
قرار بود با اکیپ دوستهای فرید شبنشینی داشته باشیم؛ حوصله جمع را نداشتم ولی نمیشد به فرید جواب رد داد. بیشت ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

macani
0چرا فرید نباید خبر داشته باشه؟؟ 😕