پارت سیزده :

صبح وقتی چشم باز کردم که فرید روبرویم نشسته بود و به صورتم خیره شده بود
- وا فرید ترسیدم چرا اینطوری نگام میکنی
- هیچی داشتم نگاهت میکردم که چقدر آروم خوابیدی... کاش میتونستم چی گاهی این آرامش رو بهم میزنه
روی تخت نیم‌خیز شدم و گفتم:
- وقتی تو پیشمی هیچی آرامشم رو بهم نمیریزه
برای ادامه پیدا نکردن بحث گونه‌اش را بوسیدم و از تخت پایین رفتم. فرید میز صبحانه را تقریباً چیده بو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ریحان

    1

    چرا این پارت تکراری بود؟؟

    ۳ روز پیش
  • Elahe

    0

    آره تکراری بود یلحظه ب خودم شک کردم

    ۳ روز پیش
  • ریحان

    0

    عیب نداره نویسنده امشب دو پارت برامون میزاره😂

    ۲ روز پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    دوستان تکراری نبود بخدا پارت ۶ و ۷ که قبلا گذاشته بودم اشتباه بود ویرایش کردم دوباره گذاشتم چون یسری اتفاقات جامونده بود شاید بخاطر اون میگین تکراریه ولی بروی چشم، امشب که نوبت پارتگذاری نیست ولی به جبران امشب واستون یه پارت میذارم.

    ۲ روز پیش
  • ریحان

    0

    قربونت برم مهربون مرسی😍😍

    ۲ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️