دولیو به قلم آرزو شریفی
پارت بیست :
از عصبانیت معدهام به سوزش افتاد. سراغ یخچال و کابینتها رفتم و در نهایت به خوردن کمی سیس رایس و کره بادام زمینی اکتفا کردم.
باز با فرید تماس گرفتم
- کجایی؟ اگه کارت طول میکشه من برم، بخدا جدی میگم ناراحت نمیشم
- اومدم عزیزم، اومدم... یه قهوه بذار تا رسیدم بخورم و بریم
قهوهساز را روشن کردم و همان زمان فرید وارد ویلا شد. تا رسیدنش به آشپزخانه قهوهاش آماده شده بود.
فنجان Ù
لطفا صبر کنید...

macani
2عجبب، ن بابا 😶