دولیو به قلم آرزو شریفی
پارت نوزده :
فکر کردن به گذشته سودی نداشت.
با دلوین تماس گرفتم. جوابم را نداد. نگاهی به ساعت انداختم، احتمالاً باشگاه بوده که نتوانسته جواب بدهد. با این وجود یکبار دیگر امیدوارانه زنگش زدم. نمیدانم چرا با وجود منطقی بودن جواب ندادنش باز دلشوره گرفتم.
کمی سر خودم را به فیلم دیدن گرم کردم. توی سرم با فرید بابت این سفر اجباری بحث راه انداختم.
حوصله هیج کاری را نداشتم. ترجیح دادم کمی بخوابم شای
لطفا صبر کنید...
