دولیو به قلم آرزو شریفی
پارت شانزده :
صبح با صدای زنگ تلفن فرید از خواب بیدار شدیم.
سریع دوش گرفتم و صبحانهای آماده کردم.
- الهه جونی من میرم یه ساعت بیرون، وسایلتا جمع کن که برگشتم دیگه بالا نیام سریع راه بیفتیم
برخلاف میل باطنیام به حرف فرید گوش دادم و در حین جمع کردن چمدانم با دلوین تماس گرفتم.
- دلی جونم من چند روزی میرم رشت
- چرا؟ چیزی شده؟
- نه، فرید کار داره منم میرم همراهش... تا برگردم مواظب خودت باØ

لطفا صبر کنید...

macani
0این فرید داره مشکوک میشه واسم😕😕