دوست داشتی؟
کاور اصلی رمان عاشقانه ساندویچ با سس خون اضافه اثر هانیه پروین

رمان ساندویچ با سس خون اضافه

  • زبان فارسی
  • 14.7K 👁
  • 151 ❤️
  • 61 💬

خلاصه رمان عاشقانه ساندویچ با سس خون اضافه

رستوران "بلادبورن" (Bloodbo ) حالا یه شجره‌ی دویست ساله از خدمت به جامعه خون‌آشامی داره. حکومت انگلستان اون‌ها رو به رسمیت شناخت و بهشون مجوز ساخت این رستوران رو داد، اما با دو شرط سخت! حالا که نوه‌ی بلادبورنِ بزرگ، نارسیس، این رستوران رو به دست گرفته، فقط یک اشتباه کافیه تا ارثیه‌ی خانوادگیش به گاف بره و پلمب بشه. گرگینه‌ها در سایه لبخند می‌زنن و بازرسِ احمق، مورد هدف خشمِ نارسیس قرار می‌گیره...

قسمتی از متن رمان ساندویچ با سس خون اضافه

- چی گفت؟ چی گفت؟
انگشت اشاره‌ام رو به سمت نیک و ویل گرفتم.
- به وقتش به حساب شما دونفر می‌رسم. تو رستوران من قرار می‌ذارید؟
دست‌هاشون رو عقب کشیدن، نیک به کفش‌هاش و ویلیام به آسمون خیره شد. سینه‌ام رو از هوای شب پر کردم و گفتم:
- تو راه برام تعریف کن چه اتفاقی افتاده.
از وقتی سوار ماشین شدم، نیک سعی داره بهم بگه چی شده؛ فقط اگه ویلیام از خوندنِ دستور پختِ جدید کیک خونش دست برمی‌داشت، شاید متوجه می‌شدم نیک داره درباره رستوران حرف می‌زنه، یا خاطرات خیانت اکسش رو برام مرور می‌کنه.
- نیک قسم می‌خورم اگه دوست پسرتو خفه نکنی، قطع کنم!
نمی‌دونم نیک دقیقا چی توی حلق ویلیام فرو کرد که به طور ناگهانی، صداش از جهان هستی حذف شد.
از فِراری قرمز جلوم سبقت گرفتم. دستش رو روی بوق گذاشت و فحش‌های داغ حواله من کرد. با شنیدن فحش آخرش، آروم گفتم:
- اوه! این یکی جدید بود.
سعی کردم یادم نگه‌دارم تا توی یک موقعیت مناسب ازش استفاده کنم.
- نارسیس سالمی؟!
حواسم جمع نیک شد که هنوز پشت‌خط بود.
- بگو نیک، می‌شنوم.
موهای لخت و بلندم رو پشت گوشم هُل دادم، معمولا این کار رو برای بهتر شنیدن انجام می‌دادم. نیک حرف زد و من سعی کردم فین‌فین‌هاش رو نادیده بگیرم.
وقتی بالاخره تموم شد، هوف بلند و بالایی کشیدم. نیک نفسی گرفت و همزمان، من هم ماشینم رو کنار ردیفِ ماشین‌هایی که انگار همین الان از کارواش بیرون اومدن پاک کردم.
نیک با نهایت ناامیدی پرسید:
- درستش می‌کنی نارسیس، مگه نه؟ باید مشتری‌ها رو می‌دیدی، به زور جلوشونو گرفتیم با بازرس درگیر نشن.
کیفم رو برداشتم و گفتم:
- درباره این بازرسه... می‌خوام همه چیزو بدونم نیک. از مارک شیرخشکی که توی نوزادی خورده، تا سایز کفش الانش!
قبل از پیاده شدن، بهش اطمینان دادم:
- درستش می‌کنم.
از ماشین فاصله گرفتم و سوتی کشیدم. رنگ ماشین زیر لایه‌های خاک و گِل پوشونده شده بود و بین اون‌ ماشین‌های درخشان، مال من یک جوجه‌اردک زشت محسوب می‌شد؛ جوجه اردکی که چندتا پرنده بی‌ادب روی سرش خرابکاری کرده بودن.
روبروی عمارت باشکوه بلادبورن ایستادم و برای دیدن انتهای اون، سرم رو بالا گرفتم. می‌تونستم سر هشتادتا گاومیشی که داشتم شرط ببندم که شیرپیر داشت از پنجره اتاقش من رو تماشا می‌کرد. مو به تنم سیخ شده بود!
در رو کوبیدم. همون‌قدر که من به خودکار اعتقاد نداشتم، خانواده بلادبورن از زنگ‌ها فراری بودن. زن جوانی با لباس مخصوص خدمتکارها در رو برام باز کرد و سر تکون داد.
- منتظرته.
نفس‌عمیقی از هوای آزاد گرفتم که مطمئن بودم توی اون عمارت جهنمی، بهش نیاز پیدا می‌کردم. قدم برداشتم و وارد عمارتی شدم که سال‌ها قبل ازش بیرون انداخته شدم.
از وقتی سوار ماشین شدم، نیک سعی داره بهم بگه چی شده؛ فقط اگه ویلیام از خوندنِ دستور پختِ جدید کیک خونش دست برمی‌داشت، شاید متوجه می‌شدم نیک داره درباره رستوران حرف می‌زنه، یا خاطرات خیانت اکسش رو برام مرور می‌کنه.
- نیک قسم می‌خورم اگه دوست پسرتو خفه نکنی، قطع کنم!
نمی‌دونم نیک دقیقا چی توی حلق ویلیام فرو کرد که به طور ناگهانی، صداش از جهان هستی حذف شد.
از فِراری قرمز جلوم سبقت گرفتم. دستش رو روی بوق گذاشت و فحش‌های داغ حواله من کرد. با شنیدن فحش آخرش، آروم گفتم:
- اوه! این یکی جدید بود.
سعی کردم یادم نگه‌دارم تا توی یک موقعیت مناسب ازش استفاده کنم.
- نارسیس سالمی؟!
حواسم جمع نیک شد که هنوز پشت‌خط بود.
- بگو نیک، می‌شنوم.
موهای لخت و بلندم رو پشت گوشم هُل دادم، معمولا این کار رو برای بهتر شنیدن انجام می‌دادم. نیک حرف زد و من سعی کردم فین‌فین‌هاش رو نادیده بگیرم.
وقتی بالاخره تموم شد، هوف بلند و بالایی کشیدم. نیک نفسی گرفت و همزمان، من هم ماشینم رو کنار ردیفِ ماشین‌هایی که انگار همین الان از کارواش بیرون اومدن پاک کردم.
نیک با نهایت ناامیدی پرسید:
- درستش می‌کنی نارسیس، مگه نه؟ باید مشتری‌ها رو می‌دیدی، به زور جلوشونو گرفتیم با بازرس درگیر نشن.
کیفم رو برداشتم و گفتم:
- درباره این بازرسه... می‌خوام همه چیزو بدونم نیک. از مارک شیرخشکی که توی نوزادی خورده، تا سایز کفش الانش!
قبل از پیاده شدن، بهش اطمینان دادم:
- درستش می‌کنم.
از ماشین فاصله گرفتم و سوتی کشیدم. رنگ ماشین زیر لایه‌های خاک و گِل پوشونده شده بود و بین اون‌ ماشین‌های درخشان، مال من یک جوجه‌اردک زشت محسوب می‌شد؛ جوجه اردکی که چندتا پرنده بی‌ادب روی سرش خرابکاری کرده بودن.
روبروی عمارت باشکوه بلادبورن ایستادم و برای دیدن انتهای اون، سرم رو بالا گرفتم. می‌تونستم سر هشتادتا گاومیشی که داشتم شرط ببندم که شیرپیر داشت از پنجره اتاقش من رو تماشا می‌کرد. مو به تنم سیخ شده بود!
در رو کوبیدم. همون‌قدر که من به خودکار اعتقاد نداشتم، خانواده بلادبورن از زنگ‌ها فراری بودن. زن جوانی با لباس مخصوص خدمتکارها در رو برام باز کرد و سر تکون داد.
- منتظرته.
نفس‌عمیقی از هوای آزاد گرفتم که مطمئن بودم توی اون عمارت جهنمی، بهش نیاز پیدا می‌کردم. قدم برداشتم و وارد عمارتی شدم که سال‌ها قبل ازش بیرون انداخته شدم.
به محض ورود به سالن اصلی، ناخواسته چشمم دنبال قاب‌عکس خودم و "اِدموند" گشت، اما دیگه اونجا نبود. به طرف قاب عکس بزرگ خانواده بلابورن رفتم، حداقل من رو از این عکس حذف نکرده بودن... البته هنوز!
وقتی این عکس رو گرفتیم، مادر هنوز زنده بود. توی عکس لباس آبی پوشیده بود، چون پدربزرگ از همه خواست سیاه بپوشن. چیزی نمونده بود لبخند بزنم که صدای زن‌عمو رو شنیدم:
- اوه! فکر کنم فقط من برای استقبال ازت اومدم.
چشم‌هام رو محکم بستم و باز کردم. به طرفش برگشتم، کفش‌های پاشنه‌بلند قرمز رنگش، اولین چیزی بود که توجهم رو جلب کرد. یک کمد بزرگ از این کفش‌ داشت، هیچ‌وقت اون رو با دمپایی ندیدم.
بین موهای کوتاه و شرابی رنگش دست کشید و گفت:
- خوش اومدی. می‌خوای اطراف رو بهت نشون بدم؟
- اینجا خونه منه، نیاز ندارم یه تازه‌وارد اونو بهم نشون بده.
"لیندا" قهقهه زد.
- وای! تو درست شبیه مادرتی.
صورتم هیچ تغییری نکرد، اما آرواره‌هام داشت از فشار خرد می‌شد. سال‌ها دور بودن از خونه، یک چیزهایی رو خوب به من یاد داده بود. مثل همین قانون نانوشته که میگه: مهم نیست چه کسی شعله اول رو روشن می‌کنه، مقصر همیشه اونیه که آتیش گرفته.


بیشتر بخوانید
نظرات رمان ساندویچ با سس خون اضافه
  • نرگس

    0

    عالی بود ولی من دوست داشتم نارسیس با بازرس ازدواج کنه و آخر هم کنار هم بمیرند ولی قشنگ بود.

    ۱ هفته پیش
  • هانیه پروین | نویسنده رمان

    قشنگ که شمایی نرگس جان

    ۱ هفته پیش
  • ریحانه

    0

    نارسیس نباید میمرد درواقع داستان قشنگی بود و دوستش داشتم اما اون هنوز کارای ناتموم زیادی داشت مثلا اون بود که سباستین کشت و هنوز گرگینه عا سراغ خودش نیومده بودن یا اینکه داستان نیمه تمومش با آدام و ماجرای ادموند و زنش که بهش خیانت کرد و اونا رو به گریگنه ها فروخت ب

    ۲ هفته پیش
  • هانیه پروین | نویسنده رمان

    سلام عزیزکم ممنون. آیا توی دنیای واقعی هم مرگ منتظر میمونه آدما کارای نیمه تمومشونو ب سرانجام برسونن و بعد سراغشون بیاد؟ طبیعتا برای نارسیسم همینطور بود.

    ۲ هفته پیش
  • یکی....

    1

    حقش نبود بمیره اون خیلی عذاب کشیده بود....... ممنون از رمانت عالی بود دمت گرم و خسته نباشی ولی یه سوال دلیلت برای مردن نارسیس چی بود ؟؟

    ۴ هفته پیش
  • هانیه پروین | نویسنده رمان

    من ممنونم عسلچه❤️ افتخار بود همراهیت. مرگ نارسیس بخشی از پیام و مفهوم اصلی رمان بود، هرکس بنا بر جهان بینی خودش، از پایان برداشت متفاوتی داره. یکی بهش اعتراض میکنه، یکی بنظرش حقش بود، یکی هم اشک میریزه و سکوت میکنه.

    ۴ هفته پیش
  • یکی....

    0

    صحیح درسته ولی میشه لطفا دلیلی که برای کشتن شخصیت مارسیا داشتی رو بگی ؟ چون من خیلی دوس دارم دلیلت و بدونم یه جورایی میخوام رمان و بیشتر و عمیق تر درک کنم :))

    ۴ هفته پیش
  • یکی ....

    0

    مارسیس رو اشتباه تایپ کردم مارسیا ببخشید 😅

    ۴ هفته پیش
  • هانیه پروین | نویسنده رمان

    فداسرت.(اسپویل)نارسیس تمام عمر و زندگیش رو صرف بلادبورن کرد، طرد شدن از خونواده رو به جون خرید، سباستین رو دور زد و در نهایت کشت. وقتی بلادبورن و تمام پیوندهای دوستیش رو از دست داد، زندگیش بی معنا شد. من جونشو نگرفتم، خودش گرفت.

    ۴ هفته پیش
  • Zaza

    0

    حالا چرا یجاش قیمت کت و ریمله طرف و گفتی خزززز بازی بود یکم ، ولی پایانش خیلی خوب بود حداقل مثل بقیه خوش و خرم نبود این نکته مثبتی بود که واقعا داستانت داشت ،

    ۱ ماه پیش
  • هانیه پروین | نویسنده رمان

    ممنونم که رمان رو خوندی و خوشحالم که پایانش رو دوست داشتی. 🌷 در مورد اشاره به قیمت ریمل و کت،خیلی از آدم ها وقتی چیزی می بینن یا می پوشن، ناخودآگاه قیمتش از ذهنشون رد می شه یا به ارزش مالی اون توجه می کنن. برای من هم این بیشتر بخشی از طرز فکر و شخصیت کارکتره نه چیز دیگه.

    ۱ ماه پیش
  • کترین پیرس

    5

    الان که برای بار دوم خوندم دیدم که تو ذهنم موندگار شد این داستان مخصوصا شخصیت نارسیس بالاخره هر داستانی یه سری نقص های خودشو داره ولی همه دارن به پایانش اعتراض میکنن چرا واقعا؟ اتفاقا پایان به یاد ماندنی بود خیلی لوسه همیشه تهش به خوبی و خوشی تموم شه

    ۲ ماه پیش
  • کترین پیرس

    5

    بعدم در کل این یه داستان فانتزی کوتاه بود یعنی رمان چند جلدی نبود به نسبت فضا و ژانرش دوست داشتم💗 پایان خلاقانه ای بود که نمیشد حدسش زد

    ۲ ماه پیش
  • کترین پیرس

    4

    همشون با هم رفتن...نارسیس...خانواده اش...سباستین:)

    ۲ ماه پیش
  • هانیه پروین | نویسنده رمان

    احتمالا یکی از بهترین کامنت ها رو نوشتید. از اونا که هرگز یادم نمیره❤️

    ۱ ماه پیش
  • غزاله

    5

    خیلی رمان قشنگ وخاصی بود پایانش واقعا بارنکردنی بود باریکلا به نویسنده❤️

    ۲ ماه پیش
  • هانیه پروین | نویسنده رمان

    جان❤️

    ۱ ماه پیش
  • Masomhe

    1

    نباید نارسیس میمرددددددددددد عررررررررررر چرا این کارو با قلب من کردیییییییییییییییییی😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭

    ۲ ماه پیش
  • هانیه پروین | نویسنده رمان

    خیلی متاسفم😂❤️

    ۱ ماه پیش
  • ساغر

    0

    سلاممممم رمان خوبی بود ولی کاش آخرش اینجوری نمیشد ولی در کل عالی بود مممنوونننن

    ۲ ماه پیش
  • هانیه پروین | نویسنده رمان

    مرسی قشنگ من❤️

    ۱ ماه پیش
  • ...

    1

    خیلی دوست داشتم رمانو ، پایانش هم به نظرم خوب بود

    ۱ ماه پیش
  • هانیه پروین | نویسنده رمان

    عزیزم❤️

    ۱ ماه پیش
  • الهه

    2

    به انذازه خودش قشنگ بود دوستش داشتم .پایان غیر منتظره ای هم داشت که اصلا نمیشد بهش فکر کرد

    ۱ ماه پیش
  • تبسم

    0

    نباید اینجوری تموم میشد واقعا حیف بود برای یه همچین رمانی

    ۲ ماه پیش
  • بانو

    0

    بنظرم خوب بود اما می تونست بهتر باشه خوناشاما خیلی قوی هستن اما توی این رمان اصلا شخصیت ها باماجرای رمان باهم نمی موندن آخرشم خیلی بد تموم شد اصلا جالب نبود

    ۲ ماه پیش
  • راما

    1

    چیشد الان جلد دوم داره😂؟ چرا اخرش این مدلی شد

    ۲ ماه پیش
  • بهار

    2

    ممنون از رمان عالیتون لطفا اگر امکان دارد ادامه رمان در جلد دوم بگذاریدنارسیس و آدام گناه داردن اینطور آخر رمان از هم جدا شدن⚘️🙏🙏🙏🙏⚘️⚘️⚘️⚘️⚘️

    ۲ ماه پیش
  • ناشناس

    1

    عالی بود مرسی بابت «اونا ایرانی ان» «گل رز پر پر شده»

    ۲ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!