دوست داشتی؟
رمان عناصر موروثی (جلد سوم آتش افزار گمشده ) اثر sanaz-mf

رمان عناصر موروثی (جلد سوم آتش افزار گمشده )

  • به قلم sanaz-mf
  • ⏱️۴ ساعت و ۸ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 63.8K 👁
  • 58 ❤️
  • 33 💬

خلاصه رمان تخیلی عناصر موروثی (جلد سوم آتش افزار گمشده )

الان نوزده سال از گمشده دوقلو های ایناز میگذره... هر چهارنفری که دارای قدرت کنترل عناصر هستن نگرانن که قدرت انها به کی میرسه... عنصر پدرام و نیلو باید به افشین و ارشیا میرسید اما خبری نیست... همه نگرانن که نکنه نسل کنترل کنندگان عناصر از بین بره...

قسمتی از متن رمان عناصر موروثی (جلد سوم آتش افزار گمشده )

درسته قیافمون بخاطر رنگ چشما و رنگ پوستمون عجیبه ولی نه ترسناک که رنگش بپره... صدای مردی اومد و طرف به خودش اومد:
: نیلوفر جان اومدن؟؟؟
باز نگاهمون به سمت مرد کشیده شد و دیدیم که اون هم با تعجب زیادی خیره شده بهمون... زنه گفت:
: بهتون نشون میدم باید چی کار کنید...
مرده با حیرت گفت:
: نیلو...
زنه لبخندی به اون زد... مرده سری به نشونه تاسف تکون داد و رفت بالا... نیلوفر رو به ما گفت:
: همونطور که شوهرم گفت نیلوفر هستم و...
منتظر بود ما ادامه بدیم... اومدم حرفی بزنم که ایل ناز زود تر گفت:
: گلنار و گلاره...
گنار و به خودش اشاره کرد و گلاره رو هم به من... با تعجب نگاهش کردم که چشمکی زد...
چیزی نگفتم نیلوفر خانم هم شروع کرد به نشون دادن قسمت های خونه... بدترین قسمتش دیدن اتاق دوتا پسراش بود که اصلا جا واسه راه رفتن نبود... بعد یه ربع که همه چیز و نشون داد... شروع کردیم به کار... من رفتم آشپزخونه و ایل ناز هم رفت تو اتاق خوده نیلوفر خانم و اون اقائه که فهمیدم اسمش پدرامه...
مشغول کار بودم که صدای پایی رو شنیدم... سریع برگشتم عقب که یه پسر و دیدم... تقریبا شبیه نیلوفر خانم بود مخصوصا چشمای نقره ایش... با صدای پسره به خودم اومدم:
: سلام. شما؟؟؟
از لحنش خوشم اومد... لبخندی زدم و گفتم:
: الـ... گلاره هستم... واسه کار با خواهرم اومدم..
نگاهش هیچ تغییری نکرد و فقط گفت:
: منم ارشیام... اگه خواستی میتونم کمکت کنم.
صدای دیگه ای اومد:
: اگه من جای تو بودم قبول نمیکردم چون تمام کارایی که کردی و دوباره اباد میکنه...
خندیدم و این سری به اون پسره نگاه کردم... چشماش مشکی و ترکیبی از مامان باباش بود... پسره گفت:
: منم افشینم...
سری تکون دادم... ارشیا رو به داداشش گفت:
: افشین حس میکنم این دختر شبیه خاله آینازه؟؟
افشین با دقت بهم نگاه کرد... زیر نگاهش از خجالت گر گرفتم... قبل از این که اون حرفی بزنه گفتم:
: من میرم سرکارم...
من برگشتم سرکارمو اون دوتا هم خارج شدن از اشپز خونه...
*** سوم شخص***
نیلو به درون اتاق که رسید اشک هایش روانه شد... پدرام سریع پس از او وارد اتاق شد و ب*غ*لش کرد:
: اروم باش نیلو... دلیل نمیشه هر کی چشماش اون رنگی بود ایل ناز و الناز باشن...
نیلوفر میان هق هقش گفت:
: پدرام... پدرام اونـ... اونا خیلی... خیلی شبیه ایناز و سپهرن...
: الهی قربونت برم این غیر ممکنه...
: چرا ها؟؟؟ چرا غیر ممکن؟؟؟ مگه اون دخترا گم نشدن؟؟؟
پدرام نیلو را از خود جدا کرد و اشک هایش را پاک کرد:
: نیلو... الان نووووزده سال میگذره... کم نیست... بخدا کم نیست.
***
نیلو که اصلا حرف پدرام در کَتَش نمیرفت گفت:
: ایل ناز و الناز هم اگه بودم همین قدری بودن...
پدرام کلافه نفسش را بیرون داد:
: نمیدونم بخدا... یه وقت چیزی به این دوتا نگیا. به ایناز و سپهرم نگی.
نیلو سری تکان داد... پدرام با خیالی ناراحت لباس پوشید و از خانه خارج شد...
*
ارشیا رو به افشین گفت:
: جونه تو افشین خیلی شبیه خاله آینازه.
: مگه من گفتم نیست؟
ارشیا مشکوک تر ادامه داد:
: خاله آیناز قیافه اش اون جوریه چون نیمه جنه... یعنی اینا هم نیمه جنن؟؟
افشین باز هم بدون این که سرش را از توی گوشی در بیاورد گفت:
: نمیدونم... ما که نمیتونیم حس کنیم... ایول... الیاس نمیره المان و میاد خونه ما....
: خوبه... پس بعد از ظهر بریم بیرون.
: نه من امروز حوصله بیرون رفتن نداریم همین تو خونه ایکس باکس بازی کنیم... الانم من میرم پی درسم.
با اومدن نام درس افشین باز یاد چند دقیقه پیش افتاد و چپ چپ به ارشیا نگاه کرد... ارشیا هر هر خندید و گفت:
: خدا وکیلی امروز سوژه خوبی برام بودی...
همان موقع دختری از پله پایین امد و به ارشیا و افشین که روی مبل ها نشسته بودن سلام کردن... ارشیا که دختر و پسر برایش فرق نداشت با لحن دوستانه ای گفت:
: علیک سلام دختر خوب... شما عادت داری دو بار سلام کنی؟؟
چشمای فیروزه ای دخترک خندان شد ولی چیزی نگفت...
افشین خیره شد به دخترک... حس میکرد کمی تغییر کرده است... مثلا موهایش بالا تر رفته و خبری از خط چشمی که اول در چشمش کشیده بود نبود... افشین یاد حرف گلاره افتاد که گفته بود با خواهرم برای همین با تردید پرسید:
: گلاره خانم؟؟؟


بیشتر بخوانید
نظرات رمان عناصر موروثی (جلد سوم آتش افزار گمشده )
  • نازگل

    0

    سلام هرسه جلد محشر بودن مرسی🤩

    ۶ ماه پیش
  • به تو چه

    0

    عالی ولی خیلی پیچیده بود فصل اولش به خدا سر درد گرفتم ولی بازم میگم عالی بود ولی بعضی فقط ها اعیانی میشدم بابت کارهای آن چهار نفر ولی باز بخاطر سپهر و شوخی ها ش خیلی می خندیدم ممنونم از نویسنه

    ۹ ماه پیش
  • نیلوفر آبی

    0

    هرسه جلد عالی بود ممنون خسته نباشید خانم نویسنده عزیز

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    هر سه فصل این رمان قشنگ بودن و عالی نوشته شدن پیشنهاد میکنم بخونید فصل اول آتش افزارگمشده فصل دوم اتحاد گرگینه ها و فصل سوم عناصر موروثی هستش ک بائو ب ترتیب خونده بشن و همشون قشنگ و پایان خوش هستن

    ۱ سال پیش
  • صحرا

    1

    دوسش داشتم رمان خیلی خبی بود برخلاف اونایی ک گفتع بودن فصل سوم جالب نبود بنظر من خیلیم خوب بود البتع فصل اول شروع رمانو دپس نداشتم ولی ادامش عالی بود نویسندع دستت طلا

    ۱ سال پیش
  • آی نور

    1

    این رمان بهترین رمانی که خوندم عالیه😍

    ۲ سال پیش
  • 0

    لطفا جلد دوم این رو بگید من هرچی میگردم نیست و بهترین رمانیه که خواندم

    ۳ سال پیش
  • الیسا قربانی

    1

    رمااانش عاااالی بود دست نویسندش درد نکنه عاشقش شدم واقعا حس خوبی بهم دست داد پیشنهاد میکنم همه بخوننش عالیه هر سه فصلش

    ۳ سال پیش
  • Zahra A

    0

    سلام رمان خیلی جالبی بود ای کاش جلد دیگه هم داشته باشه

    ۳ سال پیش
  • fati

    0

    دیری دیرین دین دین دین دیین🗿😔🦖

    ۳ سال پیش
  • بید نبید

    0

    جالب بید:»»»»

    ۴ سال پیش
  • ELAHE

    2

    بدون شک بهترین رمان دنیا بود تا حالا رمانی به این خوبی ندیده بودم از بس قشنگ بود دلم میخواد بشینم گریه کنم😂ولی ای کاش یه دفعه نمیپریدن 19سال بعد به این سالایی که آینازوسپهر باسختی گذروندن ناراحت میشم

    ۴ سال پیش
  • Ali_BlAcKeR

    1

    واقعا رمان خفنیه از هرچی رمانی که تا حالا خوندم خیلی بالاتر بوده ایکاش بتونم بقیه رمان های این نویسنده هم بخونم واقعا رمان زیبایی بود دم نویسندش گرم؛)بار هزارمه دارم میخونم و رمانش قدیمیه جلدچهارم نیس

    ۴ سال پیش
  • Meli

    4

    عالی بود من که خیلی خوشم امد واقعا قشنگ بود همچیو توضیح داده جلد چهار هم اگه بنویسین خیلی عالی میشه

    ۵ سال پیش
  • هیم:)

    0

    خیلی وقته این رمان نوشته شده فک نکنم فصل چهارمی داشته باشه:")

    ۴ سال پیش
  • شکیلا

    1

    عالی 😍😍

    ۴ سال پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!