دوست داشتی؟
رمان وانیا ملکه خواب ها (جلد دوم) اثر saniya

رمان وانیا ملکه خواب ها (جلد دوم)

  • به قلم saniya
  • ⏱️۵ ساعت و ۲۷ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 87.1K 👁
  • 412 ❤️
  • 245 💬

خلاصه رمان وانیا ملکه خواب ها (جلد دوم)

در پایان جلد اول رمان وانیا دچار فراموشی شد و در این جلد فراموشیش مشکل بزرگیه… سیترا برای انتقام آذر و جنگ آماده می شه و با توجه به فراموشی وانیا و قطع شدن رابطش با دنیای خواب ها این یه فاجعه ...

قسمتی از متن رمان وانیا ملکه خواب ها (جلد دوم)

کلا رنگ همه چیز،اینجا عجيبه.
یکی از گیلاس های طلایی و یکی هم سفید چیدم و خوردم،مزه ی خیلی خوبی داشتن.
-نشسته می خوری؟مریض می شی.
-ماهان تو کار و زندگی نداری؟
-کار و زندگی من تویی!
-چی؟
-هیـ…هیچی
رو پاشنه چرخیدم و رو به روش قرار گرفتم و اعتراض گونه گفتم-ماهان…
-جانم؟
-بگو و بعد برو.هم خودتو راحت کن و هم فکر جدیدی به افکار من اضافه نکن…
-وانیا من…من خیلی وقته می خوام بهت بگم اما…اما هر دفعه پشیمون می شم،ولی حالا که موقعیت پیش اومده بزار بگم…
-چیو؟
-وانیا…من…من دوستت دارم…از اول دوستت داشتم و عاشقت بودم اما تو،به من توجهی نداشتی ولی من هنوزم عاشقانه دوستت دارم،حتی بیشتر از قبل.
چند تا شوک تو یک روز به من وارد می شه؟زندگیه من دارم؟من به این چی بگم؟
ماهان ناگهانی جلوی پام زانو زد و گل رز سفید عجیبی جلوم گرفت و گفت-با من ازدواج می کنی؟
-ماهان،من واقعا نمی دونم و گیجم.تو یهو گفتی پس الان از من جواب…
نذاشت ادامه بدم-هر چقدر می خوای فکر کن…چند روز نمیام تا بهتر فکر کنی.با اینکه دور بودن از تو برام خیلی سخته،اما تو حق فکر کردن داری…منتظرم!مواظب خودت باش.
از جلوی چشمام ناپدید شد و من موندمو ذهن آشفته ام!
از یه طرف طرف احساسم به آرسان،
از يه طرف عروسی آرسان
از يه طرف ماهان مهربون که همیشه کمکم می کنه و مواظب منه،
از طرف دیگه،حافظه ی از دست رفته ام
از یه طرف،نینا و حرفاش،
و از طرف دیگه،جنگی که در پیش هست.
کاشکی الان شمشیری از غیب می اومد و فرو می رفت داخل قلب من…اونوقت راحت می شدم از این همه دغدغه.
دیگه حوصله ی راه رفتن نداشتم،چشمامو بستم و به اتاقم برگشتم.
نه حوصله تمرین داشتم نه حوصله استراحت،به طور کلی حوصله هیچ چیزیو نداشتم.
آه بلندی کشیدم و خودمو روی تخت پرت کردم.
چرا بین این همه پری من باید پری ویژه باشم؟
چرا من باید فراموشی بگیرم و درست موقع فراموشی من یکی تصمیم به جنگ بگیره؟
چرا کسی که من بهش احساس دارم باید با یکی دیگه ازدواج کنه؟
چرا کسی که برای من مثل دوستی مهربونه، باید عاشقم باشه و ازم خواستگاری کنه؟
این چرا ها داره اعصاب منو بهم می ریزه.
کاشکی من اصلا به وجود نمی اومدم.
آخه مادر من نونت کم بود؟آبت کم بود؟بچه پری ویژه دار شدنت چی بود؟!
بیخیال طی کن وانی.
آخه تا کی بیخیالی؟
صبرم حدی داره!تحمل و بیخیالی هم حد داره! من دیگه نمی کشم.
با همین فکرا کم کم خوابم برد.
************
تق تق…تق تق…
-بله؟
-اجازه هست ملکه؟
با حرص گفتم-بیا داخل.
آریانا،یکی از افراد میترا،وارد اتاق شد و احترام گذاشت.
-من چند بار باید بگم به من احترام نزارین؟
-ملکه این یک رسم است و نمی توانیم آن را انجام ندهیم.
آریانا دقیقا مثل آدم آهنی می مونه.
-صد بار گفتین…حالا چیکار داری؟
-خواب بودید ملکه؟
-باید به تو هم جواب پس بدم؟
دست خودم نیست این چند وقت اعصاب درست ندارم و تقریبا به همه می پرم.
-نه ملکه جسارت من را ببخشید.
کلافه از آدم آهنی حرف زدنش گفتم-میگی کی دوباره منو احضار کرده یا نه؟آخه نمی دونم چرا امروز همه گیر دادن منو احضار کنن؟!
-بانو میترا گفتند،همراه بانو چیترا و بانو نینا در سالن استراحت نشسته اند شما هم تشریف ببرید،بانو نینا با شما کار دارند.
شقیقه هامو ماساژ دادم.-بهشون بگو سر درد دارم نمیام.
-بانو نینا فرموند اگر نیامدید…
- لابد به زور ببریدم؟آره؟
-بله ملکه.


بیشتر بخوانید

نظرات رمان وانیا ملکه خواب ها (جلد دوم)

  • آتنا

    0

    عالی بود واقعا تبریک میگم به این ذهن خلاق و نوآور و این قلم بسیار زیبا جناب نویسنده و من منتظر جلد های بیشتر از این رمان بی نهایت زیبا هستم لطفا 🥲🩸

    ۳ ماه پیش
  • هیلدا

    0

    واقعا عالی بود دم نویسنده گرم واقعا قشنگ بود💜💜🫢🥰🥰

    ۳ ماه پیش
  • ندا

    0

    خیلی دوسش داشتم عالی بود😍

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه

    2

    این رمان واقعاً جذاب بود و دوست نداشتم تموم بشه اگه کسی رمان مثل این می شناسه بگه که ما بتونیم بخونیم و من این اولین رمانی بود که می خواندم و خیلی دوستش داشتم

    ۴ ماه پیش
  • مریم

    0

    رمان میشا دختر خون آشام رو بخون فاطمه جان خیلی باحاله و خواستم بگم که دو تا فصله و این واقعا رمان خیلی خوبی بود و وقتی که این رو خوندی رمان شیطنت در راه عشق رو هم بخون .

    ۳ ماه پیش
  • شمول

    0

    عالی بود،خیلی ممنون و قلمت مانا♥️

    ۴ ماه پیش
  • مهتاب

    0

    چرا برای من ادامه رمان نمیاد 🥲

    ۴ ماه پیش
  • Fati

    0

    واقعا خیلی رومان قشنگی بود ولی آخرش زیادی معلوم نشد کاش جلد سوم و هم دربیارن دست نویسنده درد نکنه

    ۴ ماه پیش
  • آنیکا

    0

    من خودم کلی رمان خوندم و نوشتم اما هیچکدومشون به خوبی این رمان نبوده واقعا عالی الان که تمومش کردم اشکم داره در میاد

    ۴ ماه پیش
  • سارینا

    0

    خیلی خیلی خوب بود ممنون ازنویسنده ی محترم 💞

    ۴ ماه پیش
  • نرگس

    0

    واقعا عالیییییی بود خیلی دوستش داشتم

    ۴ ماه پیش
  • Mohi🪐

    2

    خیلی قشنگ بود ولی کاش آخرشم مشخص میشد خانوادش تو زمین چیشدن ، حتی عروسی هم میکردن خیلی خوب میشد

    ۵ ماه پیش
  • رمانی تخیلی و هیجانی

    0

    جوری که هر لحظه اش غافلگیر کننده بود از اون رماناست که از هیجان چشم ازش برنداری البته کمی شخصیت ها پیچیده و غیر قابل درک بودن ولی در کل رمان قشنگی بود

    ۵ ماه پیش
  • nazi

    0

    دوستان عزیز من درحال نوشتن رمانی هستم که ایده گرفته از این رمان هست و اگه میشه بگید از چه چیز های این رمان خوشتون و چه چیز های نه ممنون

    ۷ ماه پیش
  • مآوی

    0

    لطفاً رمانی شبیهش معرفی کنید خیلی قشنگ بودددد خیلیییی

    ۵ ماه پیش
  • Sana

    0

    خیلی قشنگ بود فقط اینکه میتونست یکم وارد جزئیات بشه و احساسی تر بشه و شخصیت وانیا خیلی حرص درار بود خیلییی شایدم نبود و بهترین رفتار و داشت و این رفتار منه ک خیلی حرص درارع

    ۵ ماه پیش
  • زهرا

    0

    وااااااای خدای من خیلی خواستم این رمان و کاش منم اونجا بودم کلا خیلی ذهن بره 🫠😍

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!