بال های زخمی به قلم حانیه باصری
پارت بیست و سوم :
خم شدم و سرم را میان دستانم گرفتم.
زبانم بند آمده بود سهند طفلکی چه داستانی که پشت زندگی به ظاهر معمولیش نداشت.
پس آن بی مهری ها
آن بی توجهی ها
همه یک دلیل داشت اینکه اتابک سهند را پسر واقعی خودش نمیدانست و از سر اجبار یا شاید هم حفظ ابرو او را نگه داشته بود.
نمیتوانستم نفس بکشم
اشکهای گرم و مزاحم دیدگانم را تار کرده بود
- سهند بفهمه نابود میشه.
جوابی نشنید
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
ثنا
2گذشتست داره خاطراتشو یاد اوری میکنه شبم قرار بود هم دیگه رو ببینن . نمیدونم ولی به مامانه بیشتر اعتماد دارم احساس میکنم اونم قربانی بوده و بابای پرواز ادم خوبه نبوده
۲ سال پیشاکرم بانو
0این مال گذشته ست یاحال؟گیج شدم یه لحظه
۲ سال پیشعسل
0اره منم همینطور.. گذشته بود یا حال؟
۲ سال پیشحنانه
1مال گذشته است پارت قبل داشت فکر می کرد کی سیگاری شده
۲ سال پیشH
0بهتر
۲ سال پیشAa
0👏👏👏🎉
۲ سال پیشپرنیا
0مامانه دیگه چه بی منطقه😐😐
۲ سال پیشآهو
2با اختلاف بهترین رمانی که میخونم خیلی دوسش دارم،اصلا خوندنش ی حس خوبی بهم میده
۲ سال پیشآتوسا
1عالییییی
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه زهرا
1وای دلم واسه همشون میسوزهه