بال های زخمی به قلم حانیه باصری
پارت بیست و هفتم :
با سرفه کوتاهی گلویم را صاف کردم.
- بیمار سی سی یو رو که ببینم میام اتاقم.
- برای ویزیت نیومدم. همراه بیمارم.
گوشی پزشکیش را از دور گردنش برداشت و به نشانه تفهیم سری تکان داد
- تو اتاق منتظر بمون برای ویزیت میام.
حرف خودش را زد و از من دور شد.
دست به سینه به تن سرد دیوار تکیه دادم و از گوشه چشم اتاقش را پاییدم.
در همان نزدیکی اورژانس بود
جاذبه ای را درون قلبم ا
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
محمد
0دقیقا منم همین حس رو دارم
۲ سال پیشماهرخ
0فکر کنم زنش کرده باشه
۲ سال پیش
حانیا بصیری | نویسنده رمان
جان؟😂
۲ سال پیشسارا
0چی شده ؟ 🤣🤣
۲ سال پیشماهرخ
0واییییی😂😂😂😂😂منظورم مرده باشه بود 🫠🫠🫠🫠🫠
۲ سال پیشاکرم بانو
0خدانکشتت،مردم ازخنده😂😂😂
۲ سال پیشFatemeh
2چرا دیروز پارت نداشتیم☹️☹️☹️
۲ سال پیشملیکا
0اوه اوه جالب شد😍😂
۲ سال پیشعاطفه
0⭐⭐
۲ سال پیشسارا
0از کجا فهمیدین جداشده حالا؟
۲ سال پیشهانیه
1نویسنده عزیز ممنون بازم مثل همیشه عالی
۲ سال پیش
حانیا بصیری | نویسنده رمان
ممنونم 😘
۲ سال پیشاکرم بانو
1اقای دکترطلاق گرفته؟میتونیم پس کراش بزنیم😂
۲ سال پیش
حانیا بصیری | نویسنده رمان
😂🔥
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

mahdis
2چرا حس میکنم سهند مرده پرواز وقتی چیزی میکشه توهمشو میزنه