بال های زخمی به قلم حانیه باصری
پارت سی و نهم :
دود آخرین پُک را از دهانم بیرون دادم و
ته سیگار را توی زیرسیگاری ماشین خاموش کردم
- برای گرفتن جنس نیومدم پیشت.
- جریان چیه؟
- قضیه مربوط میشه به آخرین باری که همو دیدیم.
برای گفتن حرفی که میخواستم به زبان بیاورم تردید داشتم. نگاه منتظرش همچنان به من بود. لبهای خشکم را با زبان تر کردم
- منو مجبور کردن بیام اینجا.
ابروهایش به هم نزدیک شد.
زیر چشمانش هاله ای تی
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
سپیده
2کارما که میگن همینه هاا ، اومد یکی دیگه رو بدبخت کنه خودش بدبخت شد😂
۲ سال پیشهدی
2لو نره صلواااااات
۲ سال پیشپرنیا
2یا خدا من بدنم از ترس خشک شد 😫😫😫😫
۲ سال پیشN.a
5حانیا فوق العاده بود شدیداً خواستار پارت جدیدم
۲ سال پیشA-a
1وای خودشو لو داد حالا نکشنش.ممنون عالی بود👌👏💐
۲ سال پیشم.ر
1توهم زده بالا
۲ سال پیشعسل
1یا *** حسین...با تصور یه جفت چشم خیره قرمز از پشت شیشه ماشین که اینطوری بهم زل زده و مچم و گرفته نفسم گرفت..
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
1یاابلفضل 😱😱😱