پارت سی و نهم :

دود آخرین پُک را از دهانم بیرون دادم و
ته سیگار را توی زیرسیگاری ماشین خاموش کردم
- برای گرفتن جنس نیومدم پیشت.
- جریان چیه؟
- قضیه مربوط میشه به آخرین باری که همو دیدیم.
برای گفتن حرفی که میخواستم به زبان بیاورم تردید داشتم. نگاه منتظرش همچنان به من بود. لبهای خشکم را با زبان تر کردم
- منو مجبور کردن بیام اینجا.
ابروهایش به هم نزدیک شد.
زیر چشمانش هاله ای تی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    1

    یاابلفضل 😱😱😱

    ۲ سال پیش
  • سپیده

    2

    کارما که میگن همینه هاا ، اومد یکی دیگه رو بدبخت کنه خودش بدبخت شد😂

    ۲ سال پیش
  • هدی

    2

    لو نره صلواااااات

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    2

    یا خدا من بدنم از ترس خشک شد 😫😫😫😫

    ۲ سال پیش
  • N.a

    5

    حانیا فوق العاده بود شدیداً خواستار پارت جدیدم

    ۲ سال پیش
  • A-a

    1

    وای خودشو لو داد حالا نکشنش.ممنون عالی بود👌👏💐

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    1

    توهم زده بالا

    ۲ سال پیش
  • عسل

    1

    یا *** حسین...با تصور یه جفت چشم خیره قرمز از پشت شیشه ماشین که اینطوری بهم زل زده و مچم و گرفته نفسم گرفت..

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️