بال های زخمی به قلم حانیه باصری
پارت بیست و دوم :
سکوت کرد. بغض گلویم را فشرد نباید انقدر واکنش نشان میدادم اما دست خودم نبود سهند تنها کسی بود که داشتم
- پرواز؟
لبم را به دندان گرفتم. تند، تند پلک زدم که مبادا اشک از چشمهایم سرریز شود
صدای سهند جدی تر از معمول شد
- پرواز گریه که نمیکنی؟ بخدا اگه بفهمم داری گریه میکنی دیوونه میشم
عصبانی از بین دندانهایش غرید :
- پرواز
- دنده هات آسیب دیده است سه سال نشده که اون
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
دنیز
1موضوع جالب تر از اونی شد که فکر میکردم.چینگه دارک👐
۲ سال پیشم.ر
1پس بگو اتابک چرا تلاشی به سهند نمیکنه🫢
۲ سال پیشH
3دوتا یکی از یکی بدبخت تر میخوان باهم باشن نتیجه چه شود الله اعلم🙄
۲ سال پیشAa
2عالی👏🪻
۲ سال پیششهلا
3آخه سهند😭😭😭
۲ سال پیشپرنیا
4چقد دارک😐😐 و چون معلوم نیست بچه کیه نباید باهاش باشه🤔🤔🤔
۲ سال پیشFatemeh
3طفلک سهند:( این رمان هم مثل همه رماناتون عالیه🤌🏻
۲ سال پیشستاره
4ای دادبی دادبیچاره سهندحالاچی میشه؟؟
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه زهرا
1وای شت...سهند بیچاره...اینو که فهمید حداقل باید بیشتر براش پدری میکرد