پارت بیست و دوم :

سکوت کرد. بغض گلویم را فشرد نباید انقدر واکنش نشان میدادم اما دست خودم نبود سهند تنها کسی بود که داشتم
- پرواز؟
لبم را به دندان گرفتم. تند، تند پلک زدم که مبادا اشک از چشمهایم سرریز شود
صدای سهند جدی تر از معمول‌ شد
- پرواز گریه که نمیکنی؟ بخدا اگه بفهمم داری گریه میکنی دیوونه میشم
عصبانی از بین دندان‌هایش غرید :
- پرواز
- دنده هات آسیب دیده است سه سال نشده که اون

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    1

    وای شت...سهند بیچاره...اینو که فهمید حداقل باید بیشتر براش پدری میکرد

    ۲ سال پیش
  • دنیز

    1

    موضوع جالب تر از اونی شد که فکر میکردم.چینگه دارک👐

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    1

    پس بگو اتابک چرا تلاشی به سهند نمیکنه🫢

    ۲ سال پیش
  • H

    3

    دوتا یکی از یکی بدبخت تر میخوان باهم باشن نتیجه چه شود الله اعلم🙄

    ۲ سال پیش
  • Aa

    2

    عالی👏🪻

    ۲ سال پیش
  • شهلا

    3

    آخه سهند😭😭😭

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    4

    چقد دارک😐😐 و چون معلوم نیست بچه کیه نباید باهاش باشه🤔🤔🤔

    ۲ سال پیش
  • Fatemeh

    3

    طفلک سهند:( این رمان هم مثل همه رماناتون عالیه🤌🏻

    ۲ سال پیش
  • ستاره

    4

    ای دادبی دادبیچاره سهندحالاچی میشه؟؟

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️