لیست کلیه پارتهای رمان آتوسا : پارت های 41 تا 60
تعداد کل پارت های منتشر شده : 67
-
رمان آتوسا - پارت 41
اتاق، کوچک و تمیز بود. در یک گوشۀ اتاق، کنار پنجرهای رو به بیرون، یک میز مرتب و یک گلدانِ گل طبیعی بود. مبلهای راحتی هم روبهروی میز چیده شده بودند. آرمین با حرکت نرم و رئیسمآبانۀ دستِ ناتاشا، روی یکی از مبلها نشست. آرمین در حال نشستن با خود گفت: «طوری جلوی بقیه گفت، این آقا کیه که گفتم، الان...
بروزرسانی در : ۳۶ روز پیش
-
رمان آتوسا - پارت 42
آرمین داخل بیامو نشست. عطر ناتاشا مانند دستهایی ظریف و زنانه او را در آغوش کشید. دکور جمجمۀ کوچک روی داشبورد نگاهش را جلب خودش کرد. یک جمجمۀ ترک خورده با گل سرخ فومیِ چسبیده به آن. احساس کرد این تصویر برایش آشناست. ناگهان یادش آمد. بله خودش بود. طرح جمجمه و گل سرخِ روی دیوار اتاق شکنجۀ خانها...
بروزرسانی در : ۳۵ روز پیش
-
رمان آتوسا - پارت 43
آرمین سر ساعت مقرر جلوی مزون پارک کرد و پیامک داد: «من جلوی در منتظر شما هستم». دقایقی بعد، ناتاشا بهتنهایی از مزون بیرون آمد و کرکره را پایین کشید و قفل را زد. آرمین پیاده شد و در سمت شاگرد را برایش باز کرد. ناتاشا کنار در مکثی کرد و لبهایش مانند غنچۀ رز کمی از هم باز شد. بزرگیِ عینک دودی به ...
بروزرسانی در : ۳۴ روز پیش
-
رمان آتوسا - پارت 44
ناتاشا به شیشۀ جلو نگاه کرد. آرمین احساس کرد منظور ناتاشا این است که هیچکس با او رفیق نمیشود. این فکر در سر آرمین پیچید: «خب عزیز من! تقصیر خودته. اخلاقت عین موتور سمپاشه. هرچی موجود زنده رو از دورت میپرونی دیگه». ناتاشا ادامه داد: -چون ما اصالتاً تهرانی نیستیم و خونوادهمون شهرستان بودن. بی...
بروزرسانی در : ۳۳ روز پیش
-
رمان آتوسا - پارت 45
منتظر جواب نشد و وارد اتاق شد. آرمین هم پشتِسرش دوید. تا در باز شد، بلافاصله جاخالی داد و لیوان آب از بالای سرش رد شد و در دیوار متلاشی گردید. ناتاشا بهسمت شادی رفت و سیلی محکمی به صورتش زد و با صدای بلند گفت: -شادی! بس کن. آرمین جلوتر رفت و داد کشید: -چیکار میکنی؟ بچه رو چرا میزنی؟ دیوونه ش...
بروزرسانی در : ۳۰ روز پیش
-
رمان آتوسا - پارت 46
آرمین او را دید که دست به سینه به ستون آلاچیق تکیه زده است. از اینکه جملۀ آخرش را شنیده بود، هول شد و گفت: -بفرمایین ناهار زلزلهخانوم! حالا میفهمم، چرا فرزین بهت میگه هشتریشتری. -فرزین خیلی بیجا کرده. آرمین با چشم و ابرو اشاره کرد به شادی که یعنی «از خشونتِ کلامت، کم کن». ناتاشا وزنش را روی...
بروزرسانی در : ۲۹ روز پیش
-
رمان آتوسا - پارت 47
فصل 5 صبح روز موعود، پیک موتوری یک دست کتوشلوار مشکی بسیار گرانبها و بِرَند و یک پیراهن سفید که آنهم بسیار گرانقیمت و خوشدوخت بود، همراه کراوات مشکی و یکجفت کفش ورنی سیاه، برای آرمین آورد. لای کاور کتوشلوار، یک کاغذ تاشده بود. تای کاغذ را باز کرد. روی آن نوشته شده بود: «صبح بهخیر هنرپیشۀ...
بروزرسانی در : ۲۸ روز پیش
-
رمان آتوسا - پارت 48
-نوشین! حرف الکی نزن. من کجا و اون مرتیکۀ خوشگذرون هَوَل کجا. نوشین، دوست صمیمی ناتاشا و همسر فرزین، درحالیکه در تلاش بود موهای لخت و پرپشتش را با گیره حفظ کند، گفت: -حالا من نگفتم که بگیرش واسه خودت. در کل گفتم، این آرمین پسر خوبیه. تو هم زیادی به همه بدبینی. ناتاشا یک دسته از موهای فر بلندش ...
بروزرسانی در : ۲۷ روز پیش
-
رمان آتوسا - پارت 49
فرزین دستش را روی شانههای پهن آرمین میکشید و به رسم بزرگتری داشت او را آماده میکرد و موارد لازم را به او یادآور میشد و بهواقع بعضی موارد را هم تذکر میداد: -ناتاشا دختر جدی و سنگینیه و خیلی هم سختپسنده، پس میبایست مردی رو که انتخاب میکنه، یک شخصی باشه، جاافتاده و متین و پخته. بنابراین ز...
بروزرسانی در : ۲۶ روز پیش
-
رمان آتوسا - پارت 50
نگاه آرمین بین لبهای او و چشمهای تیرهاش بالانس میزد. ناتاشا که از بِروبِر زل زدن او جلوی فرزین و نوشین خجالت کشیده بود، برایاینکه خط نگاه طولانی بینشان را بشکند و حرفی وسط انداخته باشد، با پوزخند گفت: -چطور شدم؟ آرمین بیرودربایسی گفت: -قبلاً اگه سگ توی چشمهات داشتی، الان یه لشکر ژرمن شپر...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان آتوسا - پارت 51
فیلمبردار که به نظر میرسید برای ذخیرۀ یک سالش آب نوشیده است، با صورت خیس و مانتویی خیستر، پیش آمد و گفت: -آقا از همینجا شروع کنم و فیلم بگیرم!؟ قبل از اینکه آرمین جواب بدهد، زبانِ ناتاشا که مسلح بود، زودتر جواب فیلمبردار را مانند گلولهای شلیک کرد و گفت: -از اینجا تا دم ماشین چیو میخوای ثبت...
بروزرسانی در : ۲۲ روز پیش
-
رمان آتوسا - پارت 52
آرمین، مسخشده به اسلحۀ در دستهای او نگاه میکرد که چطور ماهرانه، بدون اینکه حرکتی غیرعادی نشان بدهد، آن را در قسمتی از لباس عروسش پنهان کرد. معلوم بود که لباس عروس، کاملاً سفارشی دوخته شده است. هر لحظه از زندگی این زن، مثل یک کارتِ قمار، غافلگیرکننده بود. ناتاشا تماس را پایان داد و آرمین پرسید...
بروزرسانی در : ۲۱ روز پیش
-
رمان آتوسا - پارت 53
آرمین خندید، ولی تهدیدش را جدی گرفت. درسته کار ناتاشا گیر او بود، ولی سیمهایش هم اتصالی داشت. رئیس مافیا شوخیبردار که نبود. یک گلوله توی ملاجش خالی میکرد و دهان این عکاس را هم با پول و اسلحه میبست. به اندازۀ کافی جزّش را درآورده بود. عکاس گفت: -خب، ژست آخرتون چی باشه؟ من آمادهام. آرمین دست...
بروزرسانی در : ۲۰ روز پیش
-
رمان آتوسا - پارت 54
باغ منزل قیصر، خیلی بزرگتر از منزل ناتاشا بود. هنگام ورود به باغ، صد جفت چشم یا بیشتر به آنها خیره شد. انگشتهای ناتاشا به دور بازوی آرمین سفتتر شد و با استیلا سرش را بالا گرفت. همانطور که جلو میرفتند، نگاههای مهمانانهمچون تیرهای آتشین بر سروصورتشان کوبیده میشد. مردهای جمع، آنهایی که...
بروزرسانی در : ۱۹ روز پیش
-
رمان آتوسا - پارت 55
آرمین فکرکرد، چرا عاقد نام کوچک ناتاشا را بر زبان نیاورد؟ ناتاشا با اخم ظریفی سرش را نزدیکِ گوش آرمین برد و گفت: -تو کی رفتی عاقد رو دیدی و بهش گفتی که صد و چهارده تا سکه مهر من باشه؟ گفتم که مهر نمیخوام. -آمار عاقد رو از محافظت گرفتم. ناتاشا پلک زد و گفت: -حساب اون محافظ دهنلق رو میرسم. آ...
بروزرسانی در : ۱۶ روز پیش
-
رمان آتوسا - پارت 56
قیصر با دست به مبلها اشاره کرد و با تعارف گفت: -بفرمایین. من برای تو خیلی خوشحالم، زیبای وحشی! هر دو نشستند. آرمین از لقبی که قیصر به ناتاشا داده بود خوشش آمد. به نظرش خیلی به او میآمد. کوتاهترین و گویاترین عبارت در توصیف شخصیت او بود، البته اگر قرار بود که خودِ آرمین عبارتی انتخاب کند، میگ...
بروزرسانی در : ۱۵ روز پیش
-
رمان آتوسا - پارت 57
دیجی، چیزی در خصوص رقص عروس و داماد نمیگفت. لازم نبود که آرمین مخ خودش را لای پِرِس بگذارد تا بفهمد چرا؟ خب با این اخلاق خاصِ ناتاشا، لابد از قبل خرفَهمش کردند که حرفی در این رابطه به زبان نیاورد و فقط پولش را بگیرد و آهنگ پخش کند. وقتی سر سفره خبری از عسلخوران و ساعتبستن نبود و مراسم جزئی ...
بروزرسانی در : ۱۴ روز پیش
-
رمان آتوسا - پارت 58
نورها کم و شاعرانه شد و فقط بالای سر آرمین و ناتاشا ترکیبی از نور سفید و صورتی انداخته شد و دود مصنوعی، مثلهالهای از رویا، آنها را در برگرفت. آرمین دستش را دور کمر ناتاشا سفت کرد و مثل ابری سبک او را به رقص درآورد. صدای موزیکی ملایم و ترانهای با احساس در فضا پیچید. آهنگ نیمۀ گمشده با صدای مس...
بروزرسانی در : ۱۳ روز پیش
-
رمان آتوسا - پارت 59
دیگر با هم حرف نزدند. آرمین در فکر آهنگی بود که با آن رقصیده بودند. این آهنگ را خیلی دوست داشت و دلش میخواست یک روزی آن را با نیمۀ گمشدۀ خودش بخواند، اما هیچوقت نتوانست با پارمیدا موقع گوش دادن به این آهنگ حسی را بگیرد که امشب با ناتاشا گرفته بود. خیلی عجیب بود که این حس را با ناتاشا تجربه کر...
بروزرسانی در : ۱۲ روز پیش
-
رمان آتوسا - پارت 60
آرمین بهوضوح از پاسخش جا خورد. ناتاشا گفت: -چیه؟ مگه من دل ندارم؟ نمیتونم دنبالِ نیمۀ خودم، دنبال عشق حقیقی باشم؟ آرمین پاهایش را جلو داد و روی هم گذاشت و گفت: -آخه بهت نمیاد. بهت میاد از اون زنهایی باشی که رو پای خودشون وامیستن و به مردها نیازی ندارن. -من این طرز تفکر رو قبول ندارم. زن یا م...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
