آتوسا به قلم آرزو مهاجر
پارت پنجاه و سوم :
آرمین خندید، ولی تهدیدش را جدی گرفت. درسته کار ناتاشا گیر او بود، ولی سیمهایش هم اتصالی داشت. رئیس مافیا شوخیبردار که نبود. یک گلوله توی ملاجش خالی میکرد و دهان این عکاس را هم با پول و اسلحه میبست. به اندازۀ کافی جزّش را درآورده بود. عکاس گفت:
-خب، ژست آخرتون چی باشه؟ من آمادهام.
آرمین دست ناتاشا را گرفت و او را برد و روی چمنها نشاند.
بعد خودش هم پشتِسر او نشØ
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
طوفان
1اوه اوه چه زبونی می ریزه این اقاا خدای منن 😭✨😭✨✨😭✨😭✨✨😭✨😭✨😭✨😭🤧🤧🫀🙃🫀🙃🫀🙃🫀🙃🫀🫀🙃🫀🙃🫀🙃🫀🙃🫀🙃🫀🙃🫀🙃🫀🙃🫀🙃🫀🙃🫀🙃🫀
۳ هفته پیشدسته گل دست ناتاشا
0ارمین چه زبون مریزه اقاه اقاا
۳ هفته پیشنسا
6ناز خریدن آرمین فقط❤️😘😍😍
۳ هفته پیشدیانا
10وای دقیقا.خیلی پارت قشنگی بود.آرمین بازم مردونگی خودشو ثابت کرد.اینکه نمی خواد از ناتاشا سو استفاده کنه.
۳ هفته پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
بچه م چشم پاکه🥲❤️
۳ هفته پیشنیلوفر ابی
0عالی بود ممنون خسته نباشید پارت زیبایی بود تشکر
۳ هفته پیشZ.k
0والا به خدا کت بده کلاه بده دین و ایمان هم بده تازه طلبکار هم هست خانم🤭🤭
۳ هفته پیشهناسه
1💗💓💞💕💟❣️💝💖❤️🩷🧡💛💚💙🩵💜🤎🩶🤍🫶💌🤩🤩
۳ هفته پیش🦢آواز قو🦢(زن اردوان)
0اگوری بگوراا😂😔
۳ هفته پیشمیم
0حالا نکنه بعدا خودش برای نمایش از این شیرین کاریا بخواد انجام بده 😁🙏🏻
۳ هفته پیشاکرم بانو
2چقد قشنگ شعر میگه براش الهی😍😍
۳ هفته پیش...
7وای چقدر کل کل های این دوتا خوبه حق با فرزین بود آرمین از پس ناتاشا بر میاد ، خیلی بهم میان
۳ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

مریم
1ناتاشا یجوری میگه حسینی انگار همکار پلیسشو صدا میزنه😐😂