آتوسا به قلم آرزو مهاجر
پارت چهل و هفتم :
فصل 5
صبح روز موعود، پیک موتوری یک دست کتوشلوار مشکی بسیار گرانبها و بِرَند و یک پیراهن سفید که آنهم بسیار گرانقیمت و خوشدوخت بود، همراه کراوات مشکی و یکجفت کفش ورنی سیاه، برای آرمین آورد.
لای کاور کتوشلوار، یک کاغذ تاشده بود. تای کاغذ را باز کرد. روی آن نوشته شده بود: «صبح بهخیر هنرپیشۀ عزیز! این کتوشلوار رو میپوشی و ساعت سهونیم میری دنبال ماشین عروس، به ایÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
دیانا
1آرمین *** بچه رو بشور؟؟مگه قراره بچه دار بشید شما؟؟🤣🤣
۴ روز پیشفرنگیس
1بابا آرمین جون میزاشتی یه دستی به اون ابروهای شهلات بکشه شهلا ترشون کنه اعتماد به نفس که نیست ، اعتماد به سقفه آرمین خان روز عروسی چقدر شرط و شروط داره ماشالا 🤣🤣✨✨
۴ روز پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
بچه ابروهاشو دوست داره🤣
۴ روز پیشرازان
2اوضاع جوریه جوونامون میترسن از ازدواج💔
۴ روز پیشپری
2بخداا به تیکه جهیزیه ۲۰۰میلیونه خو چه کاریه میتَمَرگم تو خونه کی شووَر میخواد
۴ روز پیشدریا
3اوو جناب آرمین دیگه این بند و شروط ها چیه داری با خودت دوره میکنی وقتی شب عروسیته؟!کار از کار گذشته دیگه😂
۴ روز پیشاکرم بانو
0جونم مرگ شده😂😂فک میکردم این کلمه مختص ما کرمانی هاست،چه خوب ک میبینم شمانوشتینش
۴ روز پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
😁😁
۴ روز پیشاکرم بانو
1چقدر هم انتظار داره از زن اینده ش،اوف🫣🤦😂
۴ روز پیشآسمون
1اتفاقا ناتاشا خیلی هم احساسیه منتهی اونم اعتماد نمیکنه
۴ روز پیشسپیده
2آخ منم خیلی بدم میاد مرد ابرو ورداره
۴ روز پیشهاله
0آرمین دلش میخواد ازدواج کنه ولی میترسه خراب شه
۴ روز پیشهانا
0ولی آرمین وقتی با پارمیداست بایدم بترسه از اعتماد کردن. پارمیدای خراب
۴ روز پیشهدیه
0آرمین یه سکته ریز بخاطر ابروش زد😜
۴ روز پیشهدیه
1ولی ناتاشا خییلی ناقلاست چه شوهری تور کرد
۴ روز پیشساینا
0حالا گیر دادن به ابروی آرمین بابا ول کنین بچه رو
۴ روز پیشآیناز
0الهی خیلی ولی بهم میان😭
۴ روز پیشمونا
0چقدر من ذوق دارم ناتاشا رو ببینم تو لباس عروس🤩
۴ روز پیش
لطفا صبر کنید...

مریم
2آرمین جان یه موقع ترش نکنیا بیشتر بگو . اگه دنبال این موزدایی من هستم 🤚🤚من آنقدر نجیبم که نگو