پارت پنجاه و هشتم :

نورها کم و شاعرانه شد و فقط بالای سر آرمین و ناتاشا ترکیبی از نور سفید و صورتی انداخته شد و دود مصنوعی، مثل‌هاله‌ای از رویا، آنها را در برگرفت. آرمین دستش را دور کمر ناتاشا سفت کرد و مثل ابری سبک او را به رقص درآورد. صدای موزیکی ملایم و ترانه‌ای با احساس در فضا پیچید.

آهنگ نیمۀ گمشده با صدای مسعود صادقلو، مثل یک خواب قشنگ، داخلِ باغ طنین انداخت و همه را سحر کرد.

رفت دل من رف

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • طوفان

    0

    و منی که همچنان سر این پارت گریه کردم و اکلیلیی شدمم 🥺✨🦋✨🥺✨🦋✨🥺✨🦋✨✨🥺✨🦋✨🥺✨🦋✨🥺✨🫀✨🫀✨🫀✨✨🫀✨🫀🫀✨🫀✨✨🫀✨🫀✨

    ۱ هفته پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    ❤️😍

    ۱ هفته پیش
  • گلاره

    0

    (کاش همه چی واقعی بود) منم همینطور ناتاشا منم همینطور🙃

    ۲ هفته پیش
  • فاطمه

    0

    بخدا من مثل *** کیف کردم 😅😅

    ۲ هفته پیش
  • سوگند

    0

    سلام. قلبم نویسنده عالیهه💘 و اینکه من خودم دارم ی رمان می نویسم اما از موقعی که رمان شما و یه نفر دیگه رو خوندم. رمانمو ادامه ندادم.اخه قلم من اندازه شما خوب نی🎀 البته رمان اولمم هست.. به هرحال موفق باشید رمانتون عالیه

    ۲ هفته پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    🤩♥️❤️💕

    ۲ هفته پیش
  • مارال

    0

    ووی چقدر لحظه ی قشنگی میشه اعتراف به عشقشون من منتظر اون لحظه ام😁

    ۲ هفته پیش
  • بورا

    1

    عالی بود دمت گرم نویسنده عزیز 🩵🩵

    ۲ هفته پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    😍😍

    ۲ هفته پیش
  • بهار

    2

    عشق هیچی حالیش نیست ،وقتی بیاد، هیچکس نمیتونه نقش بازی کنه،درست مثل امشب ،تو عروسی، با رقص تانگو😍

    ۲ هفته پیش
  • هناسه

    3

    گل کاشتی و گل کاشتی عالیی بود ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    ۲ هفته پیش
  • Biti

    2

    اولین قدم کراش زدنن من قشش منم همچین ثخنه ای دلم خاسس وایی من قشش الان با ناناز پسر دعوام شد اومدم این و خوندم دیگه گریم دراومد😭🫠🫠🎀

    ۲ هفته پیش
  • Z.k

    2

    وای چه دوتا عدی به هم افتادن که توی دلشونم باز اعتراف به عاشقی نمیکنن😐

    ۲ هفته پیش
  • میم

    3

    یجوری اخم کردن انگار کسی مجبورشون کرده بود آرزو داسته باشن همه چی واقعی باشه 😮🤭

    ۲ هفته پیش
  • ....

    4

    وای دده عاشق شدن رفتنت😍فقط رقصشونن

    ۲ هفته پیش
  • ارغوان

    7

    وای خدا این دوتا معرکن، دلشون برای هم رفته اما نمی خوان باور کنن دوتا کله شق، چه شود.. 😁😁😋😋دستت طلا خانمی😘😘

    ۲ هفته پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    🌹😍

    ۲ هفته پیش
  • نسا

    4

    وای اینا هم عاشق شدن رف ، فقط اونجاش ک ناتاشا گفت آرزوم بود همه اینا واقعی باشه .من داشتم این رقص شون رو مثل فیلم تصور میکردم🤭😂 آرزو جون دستت طلا با این رمان محشرت❤️🫂💞

    ۲ هفته پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    ننه😭♥️💋✨

    ۲ هفته پیش
  • ...

    4

    و منی که با این رقص قلبم اکلیلی شد و از شدت ذوق چشام اشکی شد🥹🥹

    ۲ هفته پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    😭😭✨✨

    ۲ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️