آتوسا به قلم آرزو مهاجر
پارت چهل و دوم :
آرمین داخل بیامو نشست. عطر ناتاشا مانند دستهایی ظریف و زنانه او را در آغوش کشید. دکور جمجمۀ کوچک روی داشبورد نگاهش را جلب خودش کرد. یک جمجمۀ ترک خورده با گل سرخ فومیِ چسبیده به آن. احساس کرد این تصویر برایش آشناست. ناگهان یادش آمد. بله خودش بود. طرح جمجمه و گل سرخِ روی دیوار اتاق شکنجۀ خانهاش، ولی این برای ناتاشا همایونی چه مفهومی داشت؟
موبایلش را درآورد و وارد صفحه اینستاگ
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
طوفان
0آرمین جونم این زیگل گوشتی بد قواره رو از زندگیت بنداز بیرون دورت بگردم پاری زیگیل صفت ندارن آتوسا جون رو بچسب 🎀🥲🔪🥲🎀🔪🥲🎀🔪💙🎀🔪🥲🎀🔪🥲🎀🔪🥲🎀🥲🔪🥲🎀🔪🥲🎀🥲🔪🥲🎀🔪🥲🎀🥲🔪🥲🎀🥲🔪🥲🎀🥲🔪🥲
۱ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
دقیقا
۱ ماه پیشZeynab
0منظورم پارمیدا بود😂
۱ ماه پیش🦢آواز قو🦢(زن اردوان)
6ارمین ول کن این دختره بی پدرو ناتاشا جیگرو برچسب بهتره جنگی هم هست کراشم داره روت 😂😔
۱ ماه پیشدیانا
2واقعا به جمله آخره آرمین خیلی حال کردم.حقیقت محض بود.آرزو جونم مرسی ازت بابت این رمان زیبا که هم از ضرب المثل ها و هم از کلمات سخت استفاده میکنی.چون من هر دفعه که یه کلمه رو نمیفهمم کنجکاو میشم و میرم توی گوگل سرچ میکنم.عزیزمی🥰
۱ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
😍😍😍
۱ ماه پیشZeynab
0ما زیادی ساده ایم یا دهه هشتاد یا پر حاشیه هستن 😂😂
۱ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
نه آرمین نه آتوسا متولد هشتاد نیستن.
۱ ماه پیشنیلوفر ابی
0آرمین عقل نداره بابا مگه این پارمیدا چی داره فکرنکنم اون فیلم توسط سعید فرستاده شد تا آرمین دک کنه وخودش وپارمیدا باشن ممنون رمانتون عالیه خسته نباشید
۱ ماه پیشاکرم بانو
3خداییش آرمین از پارمیدا توقع زیادی داشت،این که وضعیتش قشنگ معلوم بود
۱ ماه پیشمیم
5چه عجب،بالاخره فهمید پارمیدا خائن،همون ناتاشای سگ اخلاق شرف داره به صدتا از این به اصطلاح امروزیا که هر لحظه به خودشونم خیانت می کنن 😏
۱ ماه پیشمامان عسل
5آرمین خان ناتاشا رو داشته باش نه خیانت میکنه .نه دورت میزنه ..پارمیدا معلوم نیست با چند نفر همخواب شده تو چقدر ساده ای پسر ..مادرت فدات بشه 🤗🤗
۱ ماه پیشمارال
8چرا انقدر ارمین رومخ بود اه اه دختره ی نچسبو ولش کن
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

macani
0آرمین خان آراام، نفس عمیقق، داشم اون لیاقتتو نداش ولش ناتاشارو بچسب😎😎