آتوسا به قلم آرزو مهاجر
پارت چهل و یک :
اتاق، کوچک و تمیز بود. در یک گوشۀ اتاق، کنار پنجرهای رو به بیرون، یک میز مرتب و یک گلدانِ گل طبیعی بود. مبلهای راحتی هم روبهروی میز چیده شده بودند. آرمین با حرکت نرم و رئیسمآبانۀ دستِ ناتاشا، روی یکی از مبلها نشست. آرمین در حال نشستن با خود گفت: «طوری جلوی بقیه گفت، این آقا کیه که گفتم، الان میزنه شَلوپَلم میکنه. شوخی کردنش هم عین خودش غیرطبیعیه. یهجوری سر به سرت میذاره که Ø
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نیلوفر ابی
1خیلی خیلی خیلی عالی بود واقعا ممنون خسته نباشید پارت زیبایی بود
۱ ماه پیشطوفان
6منم ارمین میخوامم ارزو آرمین رو میدید به من کی بیام دنبالش 💙🥲💙💙🥲💙💙
۱ ماه پیشمارال
0اواا یعنی چی من قبلا آرمینو خواستم فقط از ناتاشا میترسم🤣
۱ ماه پیشاکرم بانو
4شوهر قبلی ناتاشا کی بوده؟دربارش نمیگه؟
۱ ماه پیشمیم
11چه دل خجسته ای داره آرمین،تعهد،پارمیدا خانم تا حالا چندتا جایگزین برات عوض کرده 😏🙏🏻
۱ ماه پیشرستا
14🙁🙁میدونید دلیل ناراحتی من چیه.. تا میاد کِیفم کوک بشه میبینم پارت تموم شده و چند روز باید برای پارت بعدی ک دقیقا همینجوری تموم میشه صبر کنم واقعا ناراحت میشم این رمان واقعا عالیه و من امتیاز شاهکار بهش دادم و تشکر ویژه هم دارم از نویسنده شاهکارش با اثرات متنوع و قشنگش ولی لطفا..👈
۱ ماه پیش🦢آواز قو🦢(زن اردوان)
15ناتاشا کراش زده بدجور ولی خودشو زده کوچه علی چپ 😂🤧
۱ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
دقیقا😂
۱ ماه پیشBiti
10من دارم میگم این ناتاشا داره دلش و می باره شما میگین نههع😂😂
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

macani
0آرزو بانو میشه ی کوچولو پارتارو زیاد کنی آخه تا گرم خوندنی میره پارت بعد و من دارم ب آخراش میرسم ومیترسم خو😶😶😂😂