آتوسا به قلم آرزو مهاجر
پارت چهل و پنجم :
منتظر جواب نشد و وارد اتاق شد. آرمین هم پشتِسرش دوید. تا در باز شد، بلافاصله جاخالی داد و لیوان آب از بالای سرش رد شد و در دیوار متلاشی گردید. ناتاشا بهسمت شادی رفت و سیلی محکمی به صورتش زد و با صدای بلند گفت:
-شادی! بس کن.
آرمین جلوتر رفت و داد کشید:
-چیکار میکنی؟ بچه رو چرا میزنی؟ دیوونه شدی؟
ناتاشا بهطرفش چرخید. صورتش چون مشعل و مردمک چشمهایش گشاد شده بود. آرمین Ø
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نادیا
0عاشق تعجب کردن های ارمینم😂
۶ روز پیشرزا
0وای آرمین مگه تو از پس این زلزله هشت ریشتری بربیای😬
۶ روز پیشهانیه
0با اینکه از کار ناتاشا ناراحت شدم ولی بازم دوسش دارم نمیدونم چرا
۶ روز پیشخانوم
0چرا اینقدر ناتاشا مودیه😂❤️
۶ روز پیشمنم
0من فکر کنم اصلا ناتاشا عمدا کرد میخواست ببینخ ارمین چیکار میکنه
۶ روز پیش.......
0یعنی ناتاشا هم دلش خواسته؟ فکر کنم خواست
۶ روز پیشفرناز
1کی میشه برسه صحنه های عاشقونه شوون
۶ روز پیشطناز
0چقدر دوسشون دارم یعنی.
۶ روز پیشروژین
0ناتاشاا کجا دخیل بستی اینقدر خوش شانسی دخترر
۶ روز پیشدالیا
0وای بابا شدن چه به آرمین مییاد کاش بابای بچه م اینجوری باشهه🤤
۶ روز پیشTara
0با اون دوستمون که گفت کاش رمان طولانی باشه موافقم. وااقعا کاش زیاد باشه زیاد بخونیم
۶ روز پیشمهنا
0کاش این رمان طولانی باشه دوست ندارم هیچوقت تموم بشه❤️❤️❤️
۶ روز پیشژیلا
0چقدر دوسشون دارم وای کاش بابای شادی بشه
۶ روز پیشزهرا
0والا از این همایونی بعید نیس که
۶ روز پیش
لطفا صبر کنید...

سهیل۳۰
0مگه بااین اخلاقت از پس این رعد و برقیه بیای..عالی بود یهو وسطای خوندن پارتها دلم واسه رس تنگ میشه 🫠🥲🥹