آتوسا به قلم آرزو مهاجر
پارت چهل و پنجم :
منتظر جواب نشد و وارد اتاق شد. آرمین هم پشتِسرش دوید. تا در باز شد، بلافاصله جاخالی داد و لیوان آب از بالای سرش رد شد و در دیوار متلاشی گردید. ناتاشا بهسمت شادی رفت و سیلی محکمی به صورتش زد و با صدای بلند گفت:
-شادی! بس کن.
آرمین جلوتر رفت و داد کشید:
-چیکار میکنی؟ بچه رو چرا میزنی؟ دیوونه شدی؟
ناتاشا بهطرفش چرخید. صورتش چون مشعل و مردمک چشمهایش گشاد شده بود. آرمین Ø
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نادیا
1عاشق تعجب کردن های ارمینم😂
۴ هفته پیشرزا
2وای آرمین مگه تو از پس این زلزله هشت ریشتری بربیای😬
۴ هفته پیشهانیه
1با اینکه از کار ناتاشا ناراحت شدم ولی بازم دوسش دارم نمیدونم چرا
۴ هفته پیشخانوم
1چرا اینقدر ناتاشا مودیه😂❤️
۴ هفته پیشمنم
2من فکر کنم اصلا ناتاشا عمدا کرد میخواست ببینخ ارمین چیکار میکنه
۴ هفته پیش.......
1یعنی ناتاشا هم دلش خواسته؟ فکر کنم خواست
۴ هفته پیشفرناز
2کی میشه برسه صحنه های عاشقونه شوون
۴ هفته پیشطناز
0چقدر دوسشون دارم یعنی.
۴ هفته پیشروژین
0ناتاشاا کجا دخیل بستی اینقدر خوش شانسی دخترر
۴ هفته پیشدالیا
0وای بابا شدن چه به آرمین مییاد کاش بابای بچه م اینجوری باشهه🤤
۴ هفته پیشTara
0با اون دوستمون که گفت کاش رمان طولانی باشه موافقم. وااقعا کاش زیاد باشه زیاد بخونیم
۴ هفته پیشمهنا
0کاش این رمان طولانی باشه دوست ندارم هیچوقت تموم بشه❤️❤️❤️
۴ هفته پیشژیلا
0چقدر دوسشون دارم وای کاش بابای شادی بشه
۴ هفته پیشزهرا
0والا از این همایونی بعید نیس که
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

سهیل۳۰
1مگه بااین اخلاقت از پس این رعد و برقیه بیای..عالی بود یهو وسطای خوندن پارتها دلم واسه رس تنگ میشه 🫠🥲🥹