دوست داشتی؟
رمان دختری با چشمان سرخ اثر مریم.ا

رمان دختری با چشمان سرخ

  • به قلم مریم.ا
  • ⏱️۷ ساعت و ۲۳ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 109.4K 👁
  • 839 ❤️
  • 740 💬

خلاصه رمان دختری با چشمان سرخ

در خانواده ی بزرگ و ثروتمند رشیدی دختری به دنیا می آیددختری با چشمان سرخ وحشتی همه خانواده را فرا می گیرد همهمه ای بر پا می شود او را دختر شیطان میدانند خانواده اش او را از خود دور میکنند و به زنی در روستایی دور افتاده می سپارند تا او را بزرگ کند آیا او واقعا دختر شیطان است؟ چه آینده ای در انتظار اوست؟

قسمتی از متن رمان دختری با چشمان سرخ

هام ـ من انتخابت کردم و حالا میخوام نیروهایی که با اون به هدفت میرسی رو بهت بدم.
ـ چه هدفی ؟
هام ـ تو باید با طرطبه و گروهش بجنگی.
ـ این دیگه کیه؟
هام ـ خواهرمه
ـ چرا میخوای با خواهرت بجنگی؟
هام ـ چون اون میخواد همه انسانها رو نابود کنه
ـ و چرا تو نمی خوای کمکش کنی؟
دوستان نظرتون رو بگین و اگه مشکلی داره راهنماییم کنین
پارت چهارم
هام ـ چون دیگه نمی خوام بد باشم
دوباره قدمی جلو گذاشت
ـ سر جات بمون
هام ـ پس چه طور نیرو ها رو بهت منتقل کنم؟
ـ اصلا چرا خودت باش نمی جنگی؟ تو که خودت قدرتمندی؟
هام ـ من قدرتم با اون برابرِ ولی تو چیزی تو وجودته که با نیریی که من بهت میدم میتونی اونو شکست بدی اما یه مشکل داری و اون ترسته اون برای جنگیدن با تو تغییر شکل نمیده باید به ترست غلبه کنی حالا دست رو به من بده
ـ نه
هام ـ باشه خودت خواستی اگه دست رو میدادی دردش کمتر بود
یک باره جلو اومد و با چشمان سیاهش سرخی چشمانم را نشانه گرفت و کف دستش را روی پیشانیم گذاشت انگار جریان برق از سرم رد شد و به تمام بدنم رسید چشمانم بسته شد همه ی بدنم شروع به لرزیدن کرد بی حس و دردناک روی زمین افتادم
هام ـ از الان به هر کسی دست بزنی ذهنش رو میتونی بخونی با فکرت هر جایی رو خواستی آتیش بزنی قدرت بدنیت از منم بیشتر شده سرعت دویدنت چند برابر شده حالا پاشو نوبت به مرحله دوم رسید
تَرست از الان دیگه نگهبانی نداری چون خودت میتونی از خودت مواظبت کنی ولی اینو بدون که هر لحظه باید مواظب باشی چون نیروهای طرطبه بهت حمله میکنن چند روزی بدن درد داری روز به روز قدرتت بیشتر میشه این چاقو رو داشته باش فقط با فرو کردن این چاقو تو قلبش میتونی اونو بکشی اون نمیدونه که من بهت کمک کردم بهترِ این راز بین منو تو بمونه با من کار داشتی بیا اینجا حالا هم برو خونه مهمون داری
چاقو رو روی زمین گذاشت
تمام مدتی که حرف میزد من روی زمین افتاده بودم و از درد به خود می پیچیدم
ـ من چطور با این درد خونه برم؟
جوابی نداد سرم را بلند کردم کسی نبود
به سختی از از جایم بلند شدم و شروع به راه رفتن کردم کمی که حرکت کردم دردم کمتر شد
با تنی دردناک به خانه رسیدم چند ماشین جلوی درب خانه پارک شده بود در حیاط باز بود وارد شدم دست و رویم را داخل حوض کوچک وسط حیاط شستم آب از سر و رویم میچکید حوصله خشک کردنش را نداشتم درد بدنم کمتر شده بود در خانه را باز کردم و وارد شدم چشمانم خسته بود دلم خواب میخواست سرم را زیر انداختم و راهی اتاقم شدم
ـ آسا اومدی مادر کجا بودی دیشب ؟
به طرف صدا برگشتم چند نفر نشسته بودند در چشمان مادرم زل زدم ـ رفتم دنبال خرگوش راه رو گم کردم
واقعا چه دروغگوی ماهری شدم افرین بر خودم
مادر هنوز با تعجب به من خیره بود ـ چشات چی شده ؟
از سوالش تعجب کردم به بقیه نگاه کردم تو نگاه هشون ترس و شگفتی بود
ـ ببخشید سلام نکردم خیلی خوش آمدین با اجازتون لباسم رو عوض کنم خدمت میرسم
منتظر جواب نموندم و وارد اتاقم شدم خودم رو به آینه رساندم خودم هم تعجب کردم سرخی چشمانم چند برابر شده بود و تضاد زیبایی با سیاهی مژِگانم درست کرده بود و هر چشمی رو جذب خودش میکرد لبخند بدجنسی به خودم زدم و لباسی با مدل مردانه به رنگ سفید و شلوار لی سیاه پوشیدم
موهایم هم جلوی پدر و مادر نیاز به پوشیدن ندارند آنها را به صورت دم اسبی بستم و از اتاق خارج شدم...
پارت پنجم
جلوی پدر و مادر واقعیم نشستم چشمام از خستگی خمار شده بود با فکری پلید لبخندی بر لب نشاندم مستقیم به چشمان مادرم نگاه کردم
ـ مامان زری میگه شما از اقوام دور ما هستید خوشحالم که میبینمتون.
زبانش قفل شده بود و با پشیمانی و ناراحتی نگاهم میکرد ، پدرم به حرف آمد ـ بله دخترم ما هم از دیدن شما خوشحال شدیم
ـ تا به حال شما رو ندیدم شما کی هستین؟
دروغ دوم
پدر ـ بزار خودم رو معرفی کنم من محمد رشیدی و ایشون هم همسرم رها کیان هستن
بعد به پسری که کنارش نشسته و شباهت عجیبی به من داشت اشاره کرد
ـ ایشون هم پسرم آرسام
به خاطر شباهت زیادش بهم خیلی به دلم نشست
و بعد به دختری که کنار آرسام بود و ایشون هم دخترم دُرسا و نامزدش اهورا
البته برادر زادم هم هست و ایشون هم برادرش بردیا
درسا دختری زیبا با چشمان قهوای بود نامزدش هم خوش تیپ و خنده رو بود بردیا شخصی جدی و اخمو بود فقط به گفتن خوشحالم از آشنایتون بسنده کردم
مامان زری ـ دخترم چرا بچه ها رو نمیبری کنار رودخونه
این یعنی برین دنبال نخود سیاه
ـ باشه اگه دوست دارین بریم
همه بلند شدن و دنبالم راه افتادن آرسام خودش رو به من رسوند و با من هم قدم شد
آرسام ـ واقعا جای زیبایی زندگی میکنید.
لبخندی بهش زدم ازش خوشم اومده بود ـ آره مخصوصا جنگلش عالیه
دلم میخواست بدونم اونم چیزی میدونه یا نه ولی نمیتونستم مستقیم ازش بپرسم
به نزدیکیِ رودخونه رسیدیم
ـ رودخونه خیلی عمیقِ هوس شنا نکنید
بردیا بدون توجه به کسی روی تخته سنگی نشست و اخمی عمیق روی چهراش نشاند دقیق و موشکافانه نگاهم میکرد یک لحظه دلم خواست ذهنش رو بخونم درسا کنار اهورا ایستاد و سعی کرد نگاهش که مستقیم به چشمان من بود را منحرف کند
دیگر به انها توجه نکردم نگاهم را به طرف آرسام تغییر دادم طوری با نیش باز خیره ی چشمانم بود انگار موجودی جدید کشف کرده اخم هایم را در هم کردم و گفتم ـ تا به حال چشم قرمز ندیدید؟


بیشتر بخوانید

نظرات رمان دختری با چشمان سرخ

  • نگار

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • ...

    2

    رمان خوبی بود کمی هیجان داشت ارزش یک بار خوندن رو داره. و تنها ایرادش اینجاست که آسا خیلی زود عاشق میشد و این تو داستان اشتباهه!

    ۱ ماه پیش
  • هینا

    0

    بهترین و قشنگترین رمانی بود که خوندم واقعا خیلی قشنگ بود و عالی همین طوری ادامه بده گامباره

    ۲ ماه پیش
  • صاموک

    0

    خیلی خوب بود به نظرم ارزش وقت گذاشتن داره

    ۲ ماه پیش
  • Romy

    1

    عالی بود من هم همیشه دخترا رو با چشمان قرمز می زارم و از همه قوی تر چون که خیلی ها میگم دخترا ها ضعیف هستند و من با نوشتن رمان های که دخترا خیلی قوی و افسانه ای هستند این کلمه رو پاک میکنم. و واقعا هم رمانت عالی بود😋

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    قشنگام فصل دوم رو بزنین توی گوگل (رمان خدمتکار از مریم ) اینو بزنین میاره

    ۶ ماه پیش
  • یگانه

    0

    من هرکاری کردم دانلود نشد یه جایی دیگه که باشه میگین لطفا

    ۳ ماه پیش
  • نیایش

    1

    برای کسانی که تخیلی میخونند خیلی رمان قشنگیه امیدورام شماهم این رمان بخونید و عین من لذت ببرین فقط فصل دوم بزارین ممنون

    ۴ ماه پیش
  • Zsza

    0

    خیلی نامنظم نوشته شده و موقع خواندن گیج میشی چرت و پرته

    ۴ ماه پیش
  • Venus

    0

    توضیحات اصلا کامل نیس،پرش موضوع خیلی واضح بود.جالب نبود

    ۴ ماه پیش
  • زِید جومونگ

    2

    عالی رمانش تا حالا سه بار خوندم فصل دوم که اسمش خدمتکاره میشه تو *** یا گوگل بزنی میاره اونجا بخونین

    ۵ ماه پیش
  • Zähra

    2

    بعد از سه سال و بارها و بارها خوندن هنوز هم برا جذابه 💕🤌🏻

    ۵ ماه پیش
  • YASAMAN

    2

    عالیه خیلی رمان قشنگیه🎀🪄 فقط فصل دومش رو هم بزارن خیلی خوب میشه🎀🪄

    ۵ ماه پیش
  • باران

    1

    خیلی خوب بود

    ۵ ماه پیش
  • sana

    4

    واقعا دسته نویسندش درد نکنه واقعا عالیه از اولین بار که خوندمش عاشقش شدم وتا الان بیش ازصد بار خوندمش واقعا عالیه همینطوری ادامه بده🌷💜 جلده دوم رو ازکجا بخونم؟

    ۵ ماه پیش
  • اعزراعیل

    2

    خیلی عالی بود این رمان رو ۱ سال قبل خوندم و ار اون موقع تا حالا ۱۰ دیگه هم خوندمش نویسنده واقعا خیلی زحمت کشیده و من خیلی ممنونشم چون کلی سرگرم شدم و لذت بردم

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!