پارت سی :
طبق انتظارش… هنوز همانجا بود و همچنان هم نگاهش میکرد. خیره، آرام و بیواکنش....
انگار فقط منتظر بود ببیند او چه میکند… و چطور از این وضعیت بیرون میآید.
سرمه پلک زد. گلویش خشک شد. دلش میخواست زمین دهان باز کند.
از همان فاصله هم میتوانست تمسخر نگاه مرد را حس کند.
واقعا چرا باید همیشه مقابل آن مرد آنطور خرد میشد ؟
با تمام فشار، خودش را بالا کشید و پاهایش را
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
