لیست کلیه پارتهای رمان آفاب : پارت های 181 تا 186
تعداد کل پارت های منتشر شده : 186
-
رمان آفاب - پارت 181
پنجمین روز بود که شیرین خاتون، دلگیر از کلافگی از سر دلتنگی آرمین، رخت و لباس جمع کرد تا راهی خانهی خودش شود. سودابه اصرار به ماندنش داشت و عزیز زیر بار نمیرفت. بهانهی خالی ماندن خانه و تشنگی گلهایش را داشت. در نهایت، وقتی سودابه دست از اصرار برداشت، عزیز ساک کوچک لباس-هایش را به طرف آرمین گ...
بروزرسانی در : ۱۱۵ روز پیش
-
رمان آفاب - پارت 182
چکاوک رسید. این را صدای کشیده شدن پاهایش رو زمین خاکی منتهی به خانهی عزیز میگفت و آرمین، از همین صدا و نوع راه رفتن او، میزان بی-حوصلگی و حجم دلتنگیاش را احساس میکرد. ضربان قلبش تندتر شده بود و انگار که در حال ارتکاب به جرمی باشد، نگران بود. کف عرق کردهی هر دو دستش را چندین بار پشت شلوارش کش...
بروزرسانی در : ۱۱۵ روز پیش
-
رمان آفاب - پارت 183
سرش را جلوتر برد. دیگر توانی برای صبر کردن نداشت. لبهای زیر دندان رفته از شرم دخترک را شکار کرد و چشمانش از شدت عشقی که در وجودش رخنه کرده بود، روی هم افتاد. دستانش برای فتح نقطه به نطقهی بدن چکاوک از هم سبقت میگرفتند و لبهایش، ثانیهای را برای ثبت بوسههای پرعطشش از دست نمیداد. نفس هر دو ...
بروزرسانی در : ۱۱۵ روز پیش
-
رمان آفاب - پارت 184
چکاوک با دلخوری گفت: _ از اینجا که بریم باز همون آشه و همون کاسه! باز باید دور بمونیم از هم... آرمین کمی فاصله گرفت. یک دستش را نوازشوار به صورت چکاوک کشید و گفت: _ زیاد طول نمیکشه عزیزم. دلم نمیخواد احترام خاله رو زیر سوال ببریم. دلش خوشه به بودنتون تو خونه، قول میدم تا چند روز دیگه تموم م...
بروزرسانی در : ۱۱۵ روز پیش
-
رمان آفاب - پارت 185
وارد اتاق شد و در را پشت سرش بست. نگاهش روی تخت خالی چرخی زد و ثانیهای روی سایهی ریز نقشی که از پشت شیشهی تراس به چشمش خورد، ثابت ماند. بطری آبی که در دست داشت روی پاتختی گذاشت و با برداشتن پتوی نازک روی تخت، از در بیرون رفت. با صدای آرام بسته شدن در تراس، چکاوک چشم از تاریکی خیابان و تک و تو...
بروزرسانی در : ۱۱۵ روز پیش
-
رمان آفاب - پارت 186
بغض دوباره به گلویش چنگ انداخته بود. دست راستش را روی دست چپ چکاوک گذاشت. صورتش را کمی چرخاند و کف دست او را بوسید. خنکای رینگ سادهای که به انگشت دومش داشت، آرامش به قلب او ریخت. چشم بست و زمزمه کرد: _ پررنگترین حس کل زندگی همهی ما ترنسا، عذاب وجدانه... بابت چیزایی که شاید یه درصدم توشون مقصر...
بروزرسانی در : ۱۱۵ روز پیش
