پارت صد و هشتاد و ششم :

بغض دوباره به گلویش چنگ انداخته بود. دست راستش را روی دست چپ چکاوک گذاشت. صورتش را کمی چرخاند و کف دست او را بوسید. خنکای رینگ ساده‌ای که به انگشت دومش داشت، آرامش به قلب او ریخت. چشم بست و زمزمه کرد:
_ پررنگ‌ترین حس کل زندگی همه‌ی ما ترنسا، عذاب وجدانه... بابت چیزایی که شاید یه درصدم توشون مقصر نباشیم! واسه همینم هست که ممکنه تا مدت‌ها نیاز باشه روان درمانی رو ادامه بدیم. دست خودم نیست

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • شکوه

    0

    سلام بانو جان مثل بقیه رمانات عالی بود ولی خداییش این یه چیز دیگه بود بی نظیر بود آفررین .یه دونه ای اونم واسه نمونه ای

    ۳ هفته پیش
  • مهتاب جهان فر | نویسنده رمان

    عزیز دلی شما😍 مرسی که همراهی میکنی💜💜

    ۳ هفته پیش
  • اشرف

    0

    سلام خیلی رمانت زیبا بود خدا قوت عزیزم

    ۲ ماه پیش
  • مهتاب جهان فر | نویسنده رمان

    سلام عزیزم، ممنونم از همراهیتون و خوشحالم که قصه به دلتون نشسته💜🦋

    ۲ ماه پیش
  • مرجان

    1

    عالی بود مهتاب جان؛ مرسی از داستان قشنگ و متفاوتی که نوشتی و صدالبته حقیقت؛عشقِ واقعی همینِ؛نقاطِ مثبتِ آدما پررنگ تر؛ضعف هاکمرنگ وهمیشه صبرو تلاش برای بهتر شدن؛زندگی روقشنگ تر میکنه_من کلی لذت بردم از خوندنِ رمان وحیف برای تموم شدنش امامنتظر داستانهای جدیدت هستیییم😍قلمت ماندگاروموفق وموید🙏💌

    ۲ ماه پیش
  • مهتاب جهان فر | نویسنده رمان

    ممنونم از همراهی و نظر قشنگتون و خوشحالم که قصه رو دوست داشتین😍🦋 همراهی شما توی قصه‌های دیگه هم مایه افتخاره منه🥰

    ۲ ماه پیش
کپی شد!