پارت چهل و چهارم :

با شنیدن جمله‌اش تمام موهای تنم سیخ شدند و تکان سختی خوردم. مرا می‌گفت؟ مگر در این‌جا به جز من کسی را حرام‌زاده و مفت‌خور صدا می‌زدند؟
با وجود دل دردم طوری ترسیده بودم که از جا پریدم و با فزع و وحشت ناخن‌هایم را میان دندان‌هایم بردم.
نگاه بهت‌زده‌ام به سمت بچه‌ها چرخید. آن‌ها هم مثل من ترسیده بودند. همایون خلق و خوی تندی داشت، اما کم پیش می‌آمد تا این اندازه عصبانی شود و واÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Yana

    2

    اخیی چیزی که بدتره اینه که همچین اتفاقی واقعا شاید سر این بچه ها بیوفته

    ۴ هفته پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    دقیقا :)

    ۴ هفته پیش
  • Yana

    0

    وای واای چقد بدد میدونستم یه بلای بدی سرش اومد ولی به اینحدش فکر نمیکردم

    ۴ هفته پیش
  • -_-

    1

    دنیا بدتر اون چیزیه که فکر میکردم..

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    1

    حالم یه جوری شد،یه چیز سنگین تو گلومه انگار،وضعیت تارا این قابلیت رو داره که هزار بار از چشامون اشک رو دراره😭💔💔

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    1

    تارا چطور تونسته تحملش کنه؟آوا یه سوال همچین دختری یه روز به ذهنش نرسیده بود به زندگیش پایان بده؟چون خیلی سختی کشیده بود

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    1

    امیدوارم اون دو تا بیشرف با زجر بمیرن و تیکه تیکه شن،متاسفانه هست امثال اینا تو جامعه

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    1

    پارت آزار دهنده ای بود واقعا تند تند میخوندم تصورش نکنم خیلی وحشتناک بوو

    ۲ ماه پیش
  • Nina

    0

    وای وای الهی بمیرم..انقدر حالم بده و اعصابم له شده که دلم می خواد گوشی رو بشکنم

    ۴ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    عزیزم🥲💔

    ۳ ماه پیش
  • Hasti

    2

    آوا بگو که آخرش تارا از این حیوونا انتقام میگیره، میدونم که همه این بچه ها نمیتونن این کار و انجام بدن و اون آشغالا تقاص نمیبینن اما تو انجامش بده.

    ۵ ماه پیش
  • S.p

    1

    لعنت به چنین موجوداتی واقعا ما ادما یک وقتاییی میتونیم کثیف ترین و رقت انگیز ترین موجود روی زمین بشیم بخش تلخش میلیون ها تارا توی این دنیا هست که داره این دردا رو میکشه

    ۵ ماه پیش
  • زن آهی

    2

    دلم میخواد به بدترین روش ممکن اون سیامک و همایون عوضی رو سلاخی کنم . اخه با بچه ی هشت سالههه تلخیش اینجاست که کم توی جامعه از این موجودا نریخته، اینا ادم نیستند حتی حیوون هم همچین کاری نمیکنه (واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم)

    ۵ ماه پیش
  • Aysan

    1

    به حدی انواع و اقسام درد ها و ظلم هایی که توی جامعه هستش رو داری بدون هیچ پوششی نشونمون میدی که واقعا دردشون رو مستقیم احساس میکنم...

    ۵ ماه پیش
  • محی

    0

    وای دقیقاااا

    ۵ ماه پیش
  • محبوب

    1

    واقعا نمیدونم چی باید بگم متاسفانه کم نیستن تعداد تارا هایی که اینجور شکنجه میشن 💔

    ۵ ماه پیش
  • محی

    2

    بچم خیلی مظلومع

    ۵ ماه پیش
  • نگین

    0

    میدونی چی آزار دهنده اس اینکه تو جامعه پره از همایون ها پره از سیامک ها وهمچنین تارا ها این آدمو عذاب میده

    ۵ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    متأسفانه همین‌طوره

    ۵ ماه پیش
  • Kimia

    0

    وای چرا نمیرن به پلیس بگن؟ عوضیاااااااااا الهی بمیرن همچنین آدمایی😩😩

    ۶ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    پلیسم چندان نمیتونه کاری کنه

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️