دوست داشتی؟
رمان دنیای عسلی رنگ من اثر Nahid.j_h_n

رمان دنیای عسلی رنگ من

  • به قلم Nahid.j_h_n
  • ⏱️۸ ساعت و ۳۶ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 103.8K 👁
  • 354 ❤️
  • 628 💬

خلاصه رمان عاشقانه دنیای عسلی رنگ من

الناز دختریه که توی زندگیش هیچ مشکلی نداشته. اما یه وصیت نامه کل زندگیشو عوض میکنه. یه ازدواج اجباری...با پسری که سایه شو با تیر میزنه دختر رمان ماهم عاشق میشه اما... تاوان عشق الناز ما چیه؟ پایان خوش

قسمتی از متن رمان دنیای عسلی رنگ من

یهـــــــــــــــــو هردوشون منفجـــــر شدن هـــی خداا😒
-ماکه رفتیم مامان خانــــوم.وبه دنبال این حرف از پله ها اومدم بالا و رفتم تو اتاقم.
خوووووووووب برنامه امــروز چی بود؟اوممممم فک کنم قرار فرهاد با بچه ها گذاشته بودم.اهاا اره... سریع یه دوش گرفتم و پریدم بیرون.باهمون حوله لباسی یاسی رنگم نشستم روی صندلی میزتوالت و بعد از خشک کردن موهام با اتومو لخــــــت شلــــاقــــــــی کردم و بعدش رفتیم برای ارایش صورت!اوپس مث همیشه یکم کرم مرطوب کننده یه خط چشم بعدم یه رژ گونه اجری و یه رژ صورتی زدم به لبام.اینم از این!
میریم توکار لباس.اصولا از شلوارای گشاد خوشم نمیاد واسه همین همه شلوارام یا تنگن یا راسته
+اووه بلـــــه -خفه وجدان
خوب یه شلوار تنگـ مشکی یه تاب تونیکی بلند،یه مانتو سفید خوشگل ومامانی که جلوش فقط یه دکمه میخورد دراوردمو سریع همشو پوشیدم.موهامو ساده دم اسبی بالای سرم بستم و یه تیکه از جلوشو ریختم کنار صورتم.یه روسری سفید مشکی رو میندازم سرمو جلوشو ساده یه گره شل میزنم.اومم حالا کفش و کیف...یه کفش اسپرت مشکی بایه کیف کتابی کوچولوی مشکی تیپمو کامل میکرد.جلوی ایینه قدی می ایستم و به خودم یه نگاه میندازم.اوووفـــــ همه چــــے تکمیله!
+جیگــــــری شدی واسه خودتا النازم
-tanx وجدان
ساعت ۶:۴۰ دقیقه عصر به وقت مشهـدمقدس خخخـ😊
سریع گوشیمو انداختم توی کیفم با سوییچ ماشین جیگرم از اتاق زدم بیرون.خووووب با اینکه وقت پایین رفتن از این همه پله نبود اما خووب از نرده هاهم نمیشد لیـــز خورد چون دراون صورت.....
+جِــــــــــــــــــــــــــــــــــــر
-گل گفتی وجدان عزیزم
+قربانت
واسه همین خیلی خوشگل و شیکـــــــ و خانومانه و باوقار....
+توحلقـــــــــــــم!
-خفه وجدان.رفتم بیرون.
مامان با دیدن من یه ســـــوت زدو یه نگا به تیپم کردو گفت:کجا خانومــی؟برسونمت؟
-واا مامان!🙁
+خو راست میگم دختـر.با این تیپ باید امبولانس پشت سرت راه بندازم
-مـــــــامـــــــان😵
+جــــونم؟حالا کجا میـــری؟
-با بچه ها قرار فرهاد داریم
مامان یه چشمک😉 زدو گفت:اوکـــے مواظب خودت باشیاا
گونشو بوسیدمو گفتم:خیالت راحت مامان خوشگلم.
+برو دیگه بلبل زبونی نکن
-چشـــــــــم.خداحافظ
+خداحافظ عزیزم
مامانم خیلی خوب مونده بود.اخه خیلی زود ازدواج کرده بود.خودش که میگه ۱۶ سالگی ازدواج کرده و تو ۱۷ سالگی هم آرسام به دنیا اومده و تو ۲۱ سالگی هم من.منو آرسام ۴ سال باهم اختلاف سنی داشتیم.هیـــــــن!
بچه ها منــو میکشــــــــن ساعت ۷ شددد!!
سریـــــــع سوار آئودی شدمو از خونه زدم بیرون.خونه ساناز اینا دوسه کوچه بالاتر از ما بود اول رفتم دنبال اون.دم در خونشون دوسه تا تک بوق زدم و سانازهم اومد بیرون.اوووفــــــ رفیق مارو باش ببین چه کـــــــرده!شلــوار تنگ سفیـــد یه مانتو جذب مشکی که دور کمـــرش یه کمربند چرم میخورد و یه شال مشکی.موهای به رنگ زغالشم از زیر شال بیرون بود.بابا فـــــدات!!!!😍😍
سوار ماشین شدو شروع کرد به غــر زدن منم که اماده.باشماره سه من.۱ ۲ ۳ شــــروع
+اخه احمــــق مگه نگفتی ۷.یه نگاه به ساعت انداختی؟الان ساعت ۷ و ۱۵ دقیقس.این چه وقت اومدنه جناب؟نمیومدی که سنگین تر بودی.دوساعته دم در منتظرتم میفهمــی؟؟؟دیگه الان داشتم میرفتم بالا که صدای بوقت اومد.شانس اوردی وگرنه حقت بود میرفتم بالا تا بشه واست درس عبرت😠
-اووه ساری مامازل یه نفـــــــس عمیــق بکش اها دمــــــــ😁
+وا روانی واسه چی؟؟
-خو خره دقت کردی از اون موقع که سوار شدی یه ریز داری به اون فک مبارک زحمت میدی؟
+برو بابا راه بیفت
-باشـــــــــه
بعدم گازشو گرفتم ورفتم دنبال مهرنازو ساناز اوناهم نامردی نکردنو کلی غـــــــر زدن+ کلــے پس گردنی
+حقته تاتو باشی سر موقع بری
-بشین بینیم بابا +پپپرووو
خوووب رسیدیم فرهاد -بروبچ بریزین پایین تا ماشینو پارک کنم
سانی+سریـع لطفا -باشه بابا
سریــع یه جا پارک پیدا کردمو جینــــــــــــــــگـــــــــــــــــــــ پارک شد.دست فرمونم عالــــــــے بود😊
به به رفقاا جووووونم تیپ!😍😍
راه افتاد سمت ورودی خییلی شلوغ بود ولی چونکه مسئول اونجا پســرخاله گل بنده هست پس درنتیجه بازم مث همیشه تواین شلوغی با پارتی من همچی حلـــــــــه!جیـــــــــــــغ
-سلام برتوای فرهادم
جووونم پســرخاله.مثل همیشه تیپ دخترکش
فرهاد:بــــه سلام برتو ای شیرینم
-فرهـــــــــــــــادجووووووونــــــــــــــم؟
+بلــــــه؟
-فرهـــــــــــــاد جـــــــــــونم؟
+به جـــــون الناز امشب واقعا همه میزامون پره شرمنده ولی.....
-فرهاد اذیت نکن دیگه یکی رو ردیف کن😌
+بابا دختـر دو دقیقه زبون به دهن بگیر ببین چی میخوام بگم.
یه قیافه مظلوم به خودم گرفتم.فرهاد گفت:
+قیافتم اونجوری نکن.میخواستم بگم همه میزامون پره ولی چون شما هرکسی نیستی و عزیز دلمــی به بچه ها میگم قسمت مهمونای ویــژه رو براتون اماده کنن😍
عیــن خــری که بهش تیتاب داده باشن(یه چیزی میگما شما باور نکنین میخواستم نهایت خوشحالیمو درک کنین😆) خوشحـــــــــال پریدم و گونشو بوسیدم.فرهاد واسم مث آرسام بود.مث اون دوسش داشتم.
-اخ من قربونت بشم فرهاد.مـــــــــرررسی


بیشتر بخوانید
نظرات رمان دنیای عسلی رنگ من
  • سارینا

    0

    خیلی قشنگ بود عالیی

    ۷ روز پیش
  • فاطی

    0

    این رمان عالی بود تقربا دو سالی میشه دنبالش بودم تا بالاخره پیداش کردم قبلا خونده بودم دلم میخواست دوباره بخونم ممنون که توی این برنامه قرار دادین تشکر

    ۱ هفته پیش
  • پانیذ

    1

    عالیییی بود 👍👍👍 بعد از رمان وصیت نامه و خیس مثل باران بهترین رمانی بود که تا حالا خوندم یعنی عالی تر از عالی بود و دم نویسندش گرم

    ۱ هفته پیش
  • Nazi

    0

    به نظر رمان خوبی بود اما واقعا مثل فیلم ترکی الکی کش دادن داستان رو و آخراش اینجوری بودم که فقط تند تند میزدم جلو ببینم که خب آخرش که چی

    ۲ هفته پیش
  • مهرانا

    0

    الان تمومش کردم خعیلییی مزخرف بود فیلم ترکی بود قهر و آشتیاشون مزخرف بود

    ۱ ماه پیش
  • مریم

    0

    رمان خوبی بود ولی یکم شایدم بیشتر،احساس کردم فیلم ترکیه😅ارزش یک بار خوندن داره.

    ۱ ماه پیش
  • مهرانا

    0

    چرا انقدر نظر منفییی؟؟؟ رمان خوبی بود که ارزش یک بار خوندن و داره

    ۱ ماه پیش
  • ماه🌛

    0

    من این رومان رو قبلا خوندم چند بار معرکس خیلی دوسش دارم👍🏻👍🏻 نویسنده ی خوبی داره

    ۱ ماه پیش
  • نرگس

    0

    خیلی رمان قشنگی بود و عالی بود ولی یکم ناراحت کننده بود ولی آخرش خیلی قشنگ بود🤧🥹💋

    ۱ ماه پیش
  • ....

    0

    رمان جذابی بود و خیلی خوبی بود،،ولی من هرچی جلو میرفتم اتفاقات اولو یادم نمیومد😂💔

    ۱ ماه پیش
  • مریم

    0

    رمان عالی بود ممنون،ولی ای کاش صحنه هاش بیشتر بود

    ۲ ماه پیش
  • Yegane

    0

    میشد گفت که خوب بود

    ۲ ماه پیش
  • بهار

    0

    آیا این رمان جلد دوم هم داره؟

    ۲ ماه پیش
  • .......

    0

    رمان جلد دوم داره ؟

    ۲ ماه پیش
  • الهه

    0

    رمان قشنگی بود ولی ایرادش زیاد خوب کی برای آزمایش ازدواج صبحونه میخوره یا چطور فهمیدن دوروزه حامله اس تا ۲ ماهگی بزور میفهمن

    ۲ ماه پیش
  • زهرا

    0

    واقعا عالی بود ممنون وواقعا خسته نباشید😘

    ۲ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!