دوست داشتی؟
رمان دنیای عسلی رنگ من اثر Nahid.j_h_n

رمان دنیای عسلی رنگ من

  • به قلم Nahid.j_h_n
  • ⏱️۸ ساعت و ۳۶ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 107.7K 👁
  • 359 ❤️
  • 638 💬

خلاصه رمان :

الناز دختریه که توی زندگیش هیچ مشکلی نداشته. اما یه وصیت نامه کل زندگیشو عوض میکنه. یه ازدواج اجباری...با پسری که سایه شو با تیر میزنه دختر رمان ماهم عاشق میشه اما... تاوان عشق الناز ما چیه؟ پایان خوش

قسمتی از متن رمان دنیای عسلی رنگ من

یهـــــــــــــــــو هردوشون منفجـــــر شدن هـــی خداا😒
-ماکه رفتیم مامان خانــــوم.وبه دنبال این حرف از پله ها اومدم بالا و رفتم تو اتاقم.
خوووووووووب برنامه امــروز چی بود؟اوممممم فک کنم قرار فرهاد با بچه ها گذاشته بودم.اهاا اره... سریع یه دوش گرفتم و پریدم بیرون.باهمون حوله لباسی یاسی رنگم نشستم روی صندلی میزتوالت و بعد از خشک کردن موهام با اتومو لخــــــت شلــــاقــــــــی کردم و بعدش رفتیم برای ارایش صورت!اوپس مث همیشه یکم کرم مرطوب کننده یه خط چشم بعدم یه رژ گونه اجری و یه رژ صورتی زدم به لبام.اینم از این!
میریم توکار لباس.اصولا از شلوارای گشاد خوشم نمیاد واسه همین همه شلوارام یا تنگن یا راسته
+اووه بلـــــه -خفه وجدان
خوب یه شلوار تنگـ مشکی یه تاب تونیکی بلند،یه مانتو سفید خوشگل ومامانی که جلوش فقط یه دکمه میخورد دراوردمو سریع همشو پوشیدم.موهامو ساده دم اسبی بالای سرم بستم و یه تیکه از جلوشو ریختم کنار صورتم.یه روسری سفید مشکی رو میندازم سرمو جلوشو ساده یه گره شل میزنم.اومم حالا کفش و کیف...یه کفش اسپرت مشکی بایه کیف کتابی کوچولوی مشکی تیپمو کامل میکرد.جلوی ایینه قدی می ایستم و به خودم یه نگاه میندازم.اوووفـــــ همه چــــے تکمیله!
+جیگــــــری شدی واسه خودتا النازم
-tanx وجدان
ساعت ۶:۴۰ دقیقه عصر به وقت مشهـدمقدس خخخـ😊
سریع گوشیمو انداختم توی کیفم با سوییچ ماشین جیگرم از اتاق زدم بیرون.خووووب با اینکه وقت پایین رفتن از این همه پله نبود اما خووب از نرده هاهم نمیشد لیـــز خورد چون دراون صورت.....
+جِــــــــــــــــــــــــــــــــــــر
-گل گفتی وجدان عزیزم
+قربانت
واسه همین خیلی خوشگل و شیکـــــــ و خانومانه و باوقار....
+توحلقـــــــــــــم!
-خفه وجدان.رفتم بیرون.
مامان با دیدن من یه ســـــوت زدو یه نگا به تیپم کردو گفت:کجا خانومــی؟برسونمت؟
-واا مامان!🙁
+خو راست میگم دختـر.با این تیپ باید امبولانس پشت سرت راه بندازم
-مـــــــامـــــــان😵
+جــــونم؟حالا کجا میـــری؟
-با بچه ها قرار فرهاد داریم
مامان یه چشمک😉 زدو گفت:اوکـــے مواظب خودت باشیاا
گونشو بوسیدمو گفتم:خیالت راحت مامان خوشگلم.
+برو دیگه بلبل زبونی نکن
-چشـــــــــم.خداحافظ
+خداحافظ عزیزم
مامانم خیلی خوب مونده بود.اخه خیلی زود ازدواج کرده بود.خودش که میگه ۱۶ سالگی ازدواج کرده و تو ۱۷ سالگی هم آرسام به دنیا اومده و تو ۲۱ سالگی هم من.منو آرسام ۴ سال باهم اختلاف سنی داشتیم.هیـــــــن!
بچه ها منــو میکشــــــــن ساعت ۷ شددد!!
سریـــــــع سوار آئودی شدمو از خونه زدم بیرون.خونه ساناز اینا دوسه کوچه بالاتر از ما بود اول رفتم دنبال اون.دم در خونشون دوسه تا تک بوق زدم و سانازهم اومد بیرون.اوووفــــــ رفیق مارو باش ببین چه کـــــــرده!شلــوار تنگ سفیـــد یه مانتو جذب مشکی که دور کمـــرش یه کمربند چرم میخورد و یه شال مشکی.موهای به رنگ زغالشم از زیر شال بیرون بود.بابا فـــــدات!!!!😍😍
سوار ماشین شدو شروع کرد به غــر زدن منم که اماده.باشماره سه من.۱ ۲ ۳ شــــروع
+اخه احمــــق مگه نگفتی ۷.یه نگاه به ساعت انداختی؟الان ساعت ۷ و ۱۵ دقیقس.این چه وقت اومدنه جناب؟نمیومدی که سنگین تر بودی.دوساعته دم در منتظرتم میفهمــی؟؟؟دیگه الان داشتم میرفتم بالا که صدای بوقت اومد.شانس اوردی وگرنه حقت بود میرفتم بالا تا بشه واست درس عبرت😠
-اووه ساری مامازل یه نفـــــــس عمیــق بکش اها دمــــــــ😁
+وا روانی واسه چی؟؟
-خو خره دقت کردی از اون موقع که سوار شدی یه ریز داری به اون فک مبارک زحمت میدی؟
+برو بابا راه بیفت
-باشـــــــــه
بعدم گازشو گرفتم ورفتم دنبال مهرنازو ساناز اوناهم نامردی نکردنو کلی غـــــــر زدن+ کلــے پس گردنی
+حقته تاتو باشی سر موقع بری
-بشین بینیم بابا +پپپرووو
خوووب رسیدیم فرهاد -بروبچ بریزین پایین تا ماشینو پارک کنم
سانی+سریـع لطفا -باشه بابا
سریــع یه جا پارک پیدا کردمو جینــــــــــــــــگـــــــــــــــــــــ پارک شد.دست فرمونم عالــــــــے بود😊
به به رفقاا جووووونم تیپ!😍😍
راه افتاد سمت ورودی خییلی شلوغ بود ولی چونکه مسئول اونجا پســرخاله گل بنده هست پس درنتیجه بازم مث همیشه تواین شلوغی با پارتی من همچی حلـــــــــه!جیـــــــــــــغ
-سلام برتوای فرهادم
جووونم پســرخاله.مثل همیشه تیپ دخترکش
فرهاد:بــــه سلام برتو ای شیرینم
-فرهـــــــــــــــادجووووووونــــــــــــــم؟
+بلــــــه؟
-فرهـــــــــــــاد جـــــــــــونم؟
+به جـــــون الناز امشب واقعا همه میزامون پره شرمنده ولی.....
-فرهاد اذیت نکن دیگه یکی رو ردیف کن😌
+بابا دختـر دو دقیقه زبون به دهن بگیر ببین چی میخوام بگم.
یه قیافه مظلوم به خودم گرفتم.فرهاد گفت:
+قیافتم اونجوری نکن.میخواستم بگم همه میزامون پره ولی چون شما هرکسی نیستی و عزیز دلمــی به بچه ها میگم قسمت مهمونای ویــژه رو براتون اماده کنن😍
عیــن خــری که بهش تیتاب داده باشن(یه چیزی میگما شما باور نکنین میخواستم نهایت خوشحالیمو درک کنین😆) خوشحـــــــــال پریدم و گونشو بوسیدم.فرهاد واسم مث آرسام بود.مث اون دوسش داشتم.
-اخ من قربونت بشم فرهاد.مـــــــــرررسی


بیشتر بخوانید
4.7 از 5
★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★
بر اساس 361 رای
5 ★
78%
4 ★
20%
3 ★
2%
2 ★
0%
1 ★
1%
شما چه امتیازی می‌دهید؟

نظرات رمان دنیای عسلی رنگ من

  • سمانه

    0

    واقعا مزخرف بود.مثلا اینکه میگه هر کی یه نفرو بیهوش پیدا کرد باید ورداره ببره برای خودش.پلیس هم که اصلا وجود نداره که خانواده طرف رو پیدا کنه!!

    ۳ هفته پیش
  • فافا

    0

    ۳تا اولش ک چرت بود بقیشم نخوندم حذفش کردم

    ۱ ماه پیش
  • Mary

    1

    رمان خوبی بودش خداقوت🙏🏻🌸

    ۲ ماه پیش
  • زهرا

    1

    خیلی بچگانه بود دوفصل بیشتر نتونستم بخونم

    ۲ ماه پیش
  • بهار

    3

    آیا این رمان جلد دوم هم داره؟

    ۷ ماه پیش
  • .......

    1

    رمان جلد دوم داره ؟

    ۷ ماه پیش
  • mayi

    0

    اسم جلد دومش چیه اصن اومده؟

    ۲ ماه پیش
  • دیانا

    1

    اصلا جالب نبود

    ۳ ماه پیش
  • Bahar

    0

    رمانش خیلی خوب بود ولی یهو چرا فیلم ترکی شد دختره رفت پیش خونواده دیگه وای اصلا کاش اینجوری نمیشد ولی بازم خوب بود

    ۳ ماه پیش
  • آیلین

    2

    خیلیی قشنگ بود ولی کاش کمتر از هم دور بودن

    ۴ ماه پیش
  • زهرا

    1

    کم نظیر ترین وعالیی ترین رمانی بود که تاحالا خواندم 😘دست نویسندش درد نکنه

    ۴ ماه پیش
  • Sanaz

    1

    این رمان عالی عالی عالی بود 🎀 من عاشق این رمان شدم

    ۵ ماه پیش
  • سارینا

    2

    خیلی قشنگ بود عالیی

    ۵ ماه پیش
  • فاطی

    1

    این رمان عالی بود تقربا دو سالی میشه دنبالش بودم تا بالاخره پیداش کردم قبلا خونده بودم دلم میخواست دوباره بخونم ممنون که توی این برنامه قرار دادین تشکر

    ۵ ماه پیش
  • پانیذ

    4

    عالیییی بود 👍👍👍 بعد از رمان وصیت نامه و خیس مثل باران بهترین رمانی بود که تا حالا خوندم یعنی عالی تر از عالی بود و دم نویسندش گرم

    ۵ ماه پیش
  • Nazi

    0

    به نظر رمان خوبی بود اما واقعا مثل فیلم ترکی الکی کش دادن داستان رو و آخراش اینجوری بودم که فقط تند تند میزدم جلو ببینم که خب آخرش که چی

    ۵ ماه پیش
  • مهرانا

    2

    الان تمومش کردم خعیلییی مزخرف بود فیلم ترکی بود قهر و آشتیاشون مزخرف بود

    ۶ ماه پیش
درخواست حذف رمان

نویسنده این اثر هستید و درخواست حذف دارید؟ از طریق دکمه زیر اقدام کنید.

ثبت درخواست حذف
کپی شد!
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️