پارت دویست و دوم :


از جعبه ی دستمال کاغذی ورقی بیرون کشیدم و خودم گونه اش را پاک کردم.
-دیگه فکرش و نکن..منم اشتباه زیاد داشتم.
-نمی تونم! قبول دارم صدیق از من خواستگاری کرده بود. ولی من جوابم و بهش داده بودم. حتی دیگه نرفتم استودیو و کار و باهاش تعطیل کردم. تازه فهمیدم که به افرا سپرده اگه منو راضی کنه، اونم پدر و مادرشون و راضی می کنه که اجازه اش بدن از ایران بره..من خیلی احمق بودم..
نوچی کردم و ع

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!