سوگند پریسان به قلم مریم جاری
پارت سی و دوم :
دو هفته از حضور پریسان در گرگان گذشت...
گیلدا که اطرافش همسن و سالی نبود و به سفارش سهند با همسایهها هم ارتباط چندانی نداشت مثل یک خواهر با پریسان خو گرفته بود و تقریباً همه روزه یا در حیاط خانهی حسین آقا و یا در مزرعه ساعتی با او به صحبت مینشست.
پریسان هرچند سعی میکرد از او فاصله بگیرد اما در برابر محبت خالصانهی گیلدا توان روی گرداندن نداشت. این در حالی بود که تا حد ممکن
مطالعهی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
ثریا
1این دختر مگه چه گناهی کرده افتاده وسط عشق و عاشقی این دو تا😤
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
گیلدای از همهجا بیخبر!🥺🥺🥺
۱۲ ماه پیشنسترن
8با نظر ترنم به شدت موافقم😁
۱ سال پیشترنم
1کدوم نظر نسرین جان
۱ سال پیشنسترن
4خداروشکر پریسان قبول نکرد با اون زبون درازیش جنگ جهانی سوم راه مینداختن و اینکه گیلدا گناه داره
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله، جنگ جهانی قطعی بود😄
۱ سال پیشهستی
3مثل همیشه عالی بی نظیر مرسی مریم جون
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
گوارای نگاهت🥰🌷
۱ سال پیشزینب
6زن خوب گرفتی دیگه چیز میخوای. عشقت رو فراموش کنه که داری به آرزوت یعنی پدر بودن میرسی.بچسب به زندگیت
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم که هستی زینب جان🌷💞
۱ سال پیشسمیرا
3رمان زیاد خوندم اما خداییش این حزو متفاوتا بوده نوع روایتت رو خیلی دوست دارم حال و هوای ذاستان بینظیرو خاصه😍😍😍
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
حضور شما هم عالیه جانم. 🌷💞💞
۱ سال پیشسمیرا
4عالی عالی عالی مریم جون تک تک لحظه ها قشنگ بود و پراحساس سادگی گیلدا حسرتای پریسان و غصه های سهند و هیلی چیزای دیگه👌👌👌
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم از مهر کلامت🥰🥰🥰🙏🙏🌷
۱ سال پیششیرین
5عشق سهند چقدرداره آزارش میده 💔💔💔سخته که نپذیرفته😔کاش امشب به خیربگذره
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
پارت پرماجرایی در راهه🌷🙏
۱ سال پیششیرین
2چقدر زیبااااا بود پر از احساس پر از زندگی . باغ سهندو چقدر دوست داشتم 😍
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله، اونم با سلیقهی سهند😍
۱ سال پیشمهدیه
2الان تکلیف ما تا هشت و نیم شب چیه 🙈 یعنی سهند میخواد به گیلدا چیزی بگه یابه پریسان؟
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
انتظار و انتظار و انتظار...🙈🙈🙈
۱ سال پیشمهدیه
2حرفای پریسان داشت کفرمو درمیاورد چه خوب که به خودش اومد کلیدا گناه داره کاش سهند قدر بدونه
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
امیدواریم که قدر بدونه🌷🙏
۱ سال پیشمهدیه
2وای وای چه کردی خانم جاری..... هم پارت طولانی هم هیجان دمت گرم خوش قلم این روزای من😍
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم از کلام پرمهرتون🥰🥰🥰🙏🌷
۱ سال پیشنسترن
2یا خداچی میخواد بشه یعنی
۱ سال پیشترنم
6گیلدا گناه داره اون از سهند اونم از ونوشه خانم عجب مادرشوهریه این رفتارا یعنی چی خب..خداروشکر پریسان قبول نکرد با اون زبون درازیش جنگ جهانی سوم راه مینداختن😅
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله، جنگ جهانی رو خوب گفتی جانم👌👌😅😅
۱ سال پیشاکرم بانو
2یعنی تا پریسان اون جمله ی اخرو نگفت نفسم در نیومد... عاااالی بود،کاش زودتر بهش بگن داره بابا میشه جلوی کاری ک میخواد انجام بده رو بگیره....
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
پارت طوفانی در راه داریم اما از چه لحاظ.... همراه باشید بانو🌷
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نرگس
0وای دلم برای *** کباب شد سهند خیلی باهاش بدرفتاری میکنه آخه بگو تو ک یکی دیگ و دوس داری چرا ازدواج میکنی دختر مردم هم اذیت