سوگند پریسان به قلم مریم جاری
پارت بیست و دوم :
کمی مات و مبهوت پشت در ایستاد، سپس به سمت آباژور رفت و چادر نمازش را روی آن انداخت تا روشناییاش را به حداقل برساند.
کمی که گذشت و از هیجان افتاد به سینی شامش نزدیک شد. ناهار نخورده بود و با وجود گرسنگی لقمههای غذا را به سختی میبلعید.
.....
اما در طبقهی پایین و خانهی خاتون چه میگذشت...
سالها پیش یک بار دزد به این خانه زده و اثاثیهی باارزش را به سرقت برده بود. از آن زم
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

مریم جاری | نویسنده رمان
تارای عزیزم... ممنونم که دوباره داری داستان پریسان رو ورق میزنی🥰🥰💚💚
۱۰ ماه پیشثریا
1اروم برخورد کرد انتظار دیگه ای داشتم حرفاشم منطقی مثلا زلزله می اومد این دختر چجوری می اومد بیرون از تو خونه🥲
۱۲ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
امیرکیان در کل منطقیه و تعارف نداره.🩵🌺
۱۲ ماه پیشماری
5بیچاره پریسان همش بد بیاریمیاره
۱ سال پیشحنا
2همچنان عااالی👏👏از این اقای جن خوشم میاد بنظرم بهتر ازنتظارم برخوردکرد توقع خشونت داشتم 🙈
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
اکثرا به این نام میخوننش، آقای جن!😄😄اما خداییش آقاست
۱ سال پیشماهرخ
1امیر کیان چه منطقی و اروم رفتار کرد نیاز به بسم الله های سفارشی شقایق نبود ☺️😉 خداقوت عالی بود
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
شقایقه و شیطنتهاش!!!😄البته شاید باز هم نیاز به بسمالله بشه😁😁
۱ سال پیشهستی
4از قدیم گفتن هرچی سنگه برای پای لنگه اینم از شانس پریسان ولی خوبه هردقل اینباره کم آرام تر برخوردکرد
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله، آرومتر از دفعه قبل برخورد کرد🥰
۱ سال پیشهستی
4من همه ی شخصیت هارودوست دارم ولی بنظرم بااینکه چیززیادی نمیدونم از شخصیت امیرکیان چونکه آدم جدیه بیشتر خوشم میاد
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
در ادامه بیشتر میشناسیمش💞🌷💚
۱ سال پیشرویا
1این دختره بدبخت چقدر بدبیاری پشت بدبیاری براش پیش اومده بنده خدا همه رو نقد یکجا دریافت کرده
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله، این بار که خواستهش رو نتونست پیش ببره تا بعدها ببینیم... 💚🌷
۱ سال پیشتارا
1ریحانه عزیز.بقیه هم مث شماییم من کلی دل دل میکنم کی بیکارشم برسم بخونم.
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
عزیززززم🥰🥰
۱ سال پیشتارا
1سلام وسپاس.اصلا فکرشم نمیکردم امیرکیان انقد آروم منطقی وبی دعوا رفتارکنه با پریسان.خب حق داشت در کلیدکنه بهرحال کار پریسان درست نبود .غافلگیرشدم از کار امیرکیان
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله، نسبت به بار اول نرمتر برخورد کرد. ممنون تارا جانم💞🌷
۱ سال پیشریحانه
3بقیه رو نمیدونم اما منو بدجور معتادقلمت کردی خواستم کفته باشم که بدونی قدرمیدونم💖💖💖
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
من هم حضور تک تک مخاطبانم رو قدر میدونم عزیزم🥰🥰💚
۱ سال پیشریحانه
2خیلی جذاب بود مریم جان فکرکنم دل امیرمیان کمی سوخت بحالش وگرنه کلا دیپورتش میکرد ازخونه صددرصد شانس آورد که گیر ادمدرستی افتاد و الا بی صفت بودمقابل زیبایی وچشماش ماجرا بخیر نمیکذشت😉
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
یعنی مقابل زیبایی و چشمهاش کم میاورد؟!😉😉
۱ سال پیشمیم
1امیدوارم اون دو روزم یجوری بتونه بمونه،البته بخاطر سهند که این جلو چشمش نباشه🤲👏👏👏
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
امشب باهم میخونیم🌷
۱ سال پیشمیم
1نسبت به این کار عجیب واشتباه پریسان خیلی برخوردش آرام و متطقی وباگذشت بود،اون بازرسیم زیاد تقصیری نداره چون شناختی نداره ازش وکار پریسان باعثش شده💚🙏
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله، بازرسی از بدبینیش بود اما حق داشت🙏🏻💞🌹
۱ سال پیشاکرم بانو
2واقعاالان مجبوره برگرده؟کاش دلش به رحم بیاد اجازه بده بمونه...
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
پریسان این یکی رو نتونست راضی کنه💞🙏🏻
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

تارا
0البته که خداییش آقاست.. اولش فککردیم عاشق پریسان میشه ولی بعدش .....غافلگیری پشت غافلگیری🙃