پارت سی و پنجم :

صبح روز بعد...
سر سفره‌ی صبحانه تماس ‌دوباره‌ی حسین آقا، باز هم پریسان را از جا بلند کرد و به اتاق کشاند. از نبودن دخترش غمگین بود و تلاش می‌کرد هرطور شده او را برگرداند، اما پریسان امکان نداشت زیر بار خواسته‌اش برود. هنوز صدای فریادهایی که سهیلا بر سر پدرش کشیده بود، در گوشش می‌پیچید. فریادهایی که سبب شده بود برای آینده‌اش تصمیمی دور از منطق بگیرد، تصمیمی که حتی از فکرِ آن بدنش م

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شیدا

    1

    منک اشکم در اومد بخاطر پریسان و تنهاییش 🥹یک لحظه خودمو تو حیاط فرض کردم تمام بدنم درد گرفت ایکاش افشین میگف میرم خونه دوتا پتویی چیزی میارم 🫣

    ۲ هفته پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    خوش آمدی به سوگند پریسان🍀ممنونم از نظراتت😊. پیامت از طریق سایت برای من اومده و نوتیفیکیشن دریافت نمیکنی اما امیدوارم به بخش نظرات سر بزنی و پیام تشکرم رو ببینی🩵🌸🙏

    ۲ هفته پیش
  • طهورا

    0

    مریم بانو قلمت بی نظیره💕

    ۸ ماه پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    ممنونم از نگاهت طهورا جان🙏🌸

    ۸ ماه پیش
  • مرضیه

    1

    وای چقد این پارت دردناک بود ولی خیلی خوبه که داستان به قسمت هیجانی رسیده

    ۹ ماه پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    ممنون که همراهی جانم💜🌸🙏

    ۹ ماه پیش
  • آوا

    1

    افشین شیطنت داره اما من دوسش دارم ذات مهربونی داره😊

    ۱۱ ماه پیش
  • ثریا

    0

    یعنی چی ازدواج کنم چون از سهند سرتره سهند هم همینجوری گند زد 😞

    ۱۲ ماه پیش
  • ماری

    1

    افشین کلید خونه خودش ومیداد به پریسان وخودش مرفت خونه خواهرش

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    رفتن پریسان به اون خونه صورت خوشی نداشت و میتونست بدنامش کنه. همینه که پیشنهاد نداد🌷🙏

    ۱ سال پیش
  • فرشته

    2

    بلی جذابیت داستان ادمو تشویق به.دونستن ادامه داستان می کنه

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    ممنونم فرشته جان🌷💚

    ۱ سال پیش
  • م.ر

    1

    پدری ازش درنیارده امیر کیان😅

    ۱ سال پیش
  • زهراz

    1

    اینجاست که دوس دارم سهیلا رو به فوش بکشم پریسان چقدر گناه داره زود تصمیم نگیره پریسان

    ۱ سال پیش
  • فرشته

    1

    بلی داستان خوب پیش می ره حسن میگه کیان فرد مناسب پریسان هست

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    ممنونم که از حست نوشتی فرشته جان🌷🙏💚

    ۱ سال پیش
  • تارا

    2

    این پارت چقدر ناراحت کننده بود ....

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    😔😔💔💔

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    2

    وای پریسان باعجله تصمیم نگیر توروخدا

    ۱ سال پیش
  • نرگس

    2

    اگه واقعا افشین پریسان بخواد مسیله مادیات ملاک نیست خیلی ها هم هستند با وجود اختلاف طبقاتی ازدواج می کنند زندگی خوبی هم دارن

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    بله عزیزم، این تفاوتها همیشه مشکل‌ساز نیستن و من هم دیدم کسانی که با این تفاوتها هم خوشبختن. البته به شدت به فروتنی و اخلاق طرف مقابل بستگی داره.♥️

    ۱ سال پیش
  • میم

    2

    چقدر تلخه که اینقدر بی پناه شده جلوی یه غریبه گریه کنه،وقتی خانواده پناهت نباشن و درکت نکنن دیگه چکار میشه کرد😔😥🙏🏼

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    بله واقعا دردناکه😥🙏🌷

    ۱ سال پیش
  • میم

    2

    دو سال سختی کشیده نباید بخاطر حرف سهیلا خودشو کوچیک کنه وبخواد بخاطر پول با افشین ازدواج کنه،چرا این دوروز رو بست نشسته تو حیاط دنبال کار نمی گرده؟🙏🏼🤍

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    فعلا داره از سر فشار روحی تصمیم میگیره😓🌷🙏

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️