لیست کلیه پارتهای رمان آکادمی ارکیده و خار : پارت های 61 تا 80
تعداد کل پارت های منتشر شده : 115
-
رمان آکادمی ارکیده و خار - پارت 61
موهایم به سر و صورتم شلاق میزدند و من حتی قدرتِ تکان دادنِ دستم را هم نداشتم. مثلِ ماهی، با دهانِ نیمهباز سعی به نفس کشیدن داشتم؛ اما افسوس که ماهی، دور از دریا بودم. همه با شور و هیجان داشتند میرن را تشویق میکردند. در این میان، وانیا میانشان ایستاده بود. صورتش رنگپریده و چشمهایش برقِ اشک د...
بروزرسانی در : ۲۲۹ روز پیش
-
رمان آکادمی ارکیده و خار - پارت 62
میرا ⸻ از آخر هفته دو روز گذشته بود. امروز ظهر در سالن غذاخوری، میرن را دیدم. زیر چشمهایش هالهای خاکستری به چشم میخورد. نگاهش سرد و شیشهای بود و بدون خوردن ناهار، سالن را پیش رویم ترک کرده بود. بامن حرفی نداشت،خبر بد این بود که من هم با او حرفی نداشتم. درست مثل هانا.دو روزی میشد که با من ...
بروزرسانی در : ۲۲۳ روز پیش
-
رمان آکادمی ارکیده و خار - پارت 63
از پشت به وانیا زل زدم.قدمهایش کشیده و ناهماهنگ بودند و شانههایش خمیده. قلبم دیوانهوار به استخوانهای سینهام میکوبید. اشکهایم داغ بودند و آزاردهنده، پوست سرد صورتم را میسوزاندند. نفسهایم در سینه حبس شده بودند و حتی توان نداشتم یک سانت تکان بخورم. من هرگز نمیدانستم وانیا مادرش را از دست...
بروزرسانی در : ۲۲۲ روز پیش
-
رمان آکادمی ارکیده و خار - پارت 64
(وانیا). کلاس فشن لوکس و هنر استایلینگ در فضایی متفاوت از تصورم تدریس میشد. سالن نورانی و لبریز از پنجرههای بلندی بود که نور خورشید را به درون راه میدادند. طاق سالن بلند و...
بروزرسانی در : ۲۱۶ روز پیش
-
رمان آکادمی ارکیده و خار - پارت 65
نفس در سینهام حبس شده بود. نمیتوانستم نگاهم را از چشمهای سیاه و نافذش جدا کنم. طوری نگاهم میکرد که حس میکردم به تمام افکار و احساساتم دسترسی دارد. کلافه، به سختی بزاق دهانم را قورت دادم و زمزمه کردم: — داری خودتو توی بد دردسری میندازی. با تمسخر لبخند زد. به نظر نمیرسید ذرهای به تهدیدم ...
بروزرسانی در : ۲۱۵ روز پیش
-
رمان آکادمی ارکیده و خار - پارت 66
هشدار: (این پارت شامل صحنههای خشونت آمیز ودارای بار روانی است) *** بابا نهتنها حرف مرا باور نکرد، بلکه به خاطر شکستن شیشههای شراب گرانقیمتش تنبیهم کرد تا یک هفته در خانه حبس بمانم و خاله ام را نبینم. آن شب صدای موسیقی تا نیمهشب به گوش میرسید. صدای خندههای پر از عشوهی سوزان و صدای جماعتی ک...
بروزرسانی در : ۲۱۵ روز پیش
-
رمان آکادمی ارکیده و خار - پارت 67
سرم را از روی زانوهایم بلند کردم. من دیگر آن دختربچه نبودم. دیگر در آن گاراژ نبودم… دیگر بدنم درد نمیکرد… اما چرا اینقدر داشتم درد میکشیدم؟ *** از خاطراتم رها شده بودم.درِ اتاق باز شده بود. صدای دانشآموز دختری را میشنیدم که با هیجان ماجرا را تعریف میکرد: ــاول شنیدم داد میزد کمک… بعدش که...
بروزرسانی در : ۲۱۵ روز پیش
-
رمان آکادمی ارکیده و خار - پارت 68
هانا ⸻ بعد از آن شب، با خودم عهد بستم که هرچه سریعتر واقعیت را به همه بگویم. دلم نمیخواست حتی برای یک لحظهٔ دیگر خودم را پشت نقابی که از آنِ خودم نیست پنهان کنم. دلم نمیخواست جزئی از آنها باشم. دانشآموزهای ارکیدهٔ سفید چندان به من نزدیک نمیشدند، چون فکر میکردند من هم، مثل دانشآموزهای ا...
بروزرسانی در : ۱۸۳ روز پیش
-
رمان آکادمی ارکیده و خار - پارت 69
هانا ⸻ امروز همه در سالن بسکتبال بودند تا مسابقه را تماشا کنند. اما از آنجایی که من هیچ علاقهای به تماشای مسابقه نداشتم، به کتابخانه آمده بودم. استاد ادبیات از ما خواسته بود تا یک اقتباس از یک رمان تهیه کنیم که باید توسط خودمان نوشته میشد؛ یک نمایشنامهٔ دهدقیقهای که در سالن نمایش اجرا می...
بروزرسانی در : ۱۸۳ روز پیش
-
رمان آکادمی ارکیده و خار - پارت 70
با بهت پلک زدم. صدای لعنتیاش چرا اینقدر بم و خاص بود؟ چرا قلبم اینطوری داشت خودش را به در و دیوارِ سینهام میکوبید؟ من چهمرگم شده؟ اشارهاش به طلسمی که کمی پیش باعثِ ترسیدنم شده بود، باعث شد خشکم بزند. پس او واقعاً آن نمایشِ مضحک را تا آخر دیده بود. شرم زیر گونههایم دوید. حتم داشتم لپهایم...
بروزرسانی در : ۱۸۳ روز پیش
-
رمان آکادمی ارکیده و خار - پارت 71
میرا ⸻ امروز دور اول مسابقات برگزار میشد. مدت کوتاهی تمرین کرده بودم، اما از همین حالا میدانستم که به اندازهٔ کافی آمادهام. صندلیهای اطراف مانژ از دانشآموزهای ساتنهیل و دیگر مدارس پر شده بود. شنیده بودم رقبای قدری از مدارس دیگر برای مسابقات به اینجا آمدهاند. اما برای من، تنها رقیبی که ب...
بروزرسانی در : ۱۸۳ روز پیش
-
رمان آکادمی ارکیده و خار - پارت 72
الیان طوری ماکسیموس را هدایت میکرد که انگار هر دوی آنها یک نفر هستند. حرکاتش نرم و کنترلشده بودند؛ طوری که ماکسیموس به هیچ عنوان دچار اضطراب یا تنش نمیشد. طوری از روی موانع میپریدند که انگار آن ارتفاع برایشان هیچ مفهومی ندارد. مسخشده، مانند تمام افراد حاضر در اطراف مانژ، تنها به صحنهٔ مقاب...
بروزرسانی در : ۱۷۹ روز پیش
-
رمان آکادمی ارکیده و خار - پارت 73
پس از تماشای مسابقهٔ نفر بعدی، به سمت اسطبل رفتم. قلبم همچنان با شتاب میتپید و هیجانم هنوز کامل تخلیه نشده بود. بوی کاه و علوفه و چرم در فضای اسطبل به مشام میرسید. نور زردرنگ خورشید از شیشههای اطراف به درون اسطبل میتابید و گردوغبارهای شناور در هوا را به زیبایی نمایان میکرد. در همان حال، کار...
بروزرسانی در : ۱۷۹ روز پیش
-
رمان آکادمی ارکیده و خار - پارت 74
وانیا. ⸻ کنار استخر ایستاده بودم. بوی کلر و مواد ضدعفونیکننده شامهام را پر کرده بود. دستهایم اطراف بدنم مشت شده بودند. نگاه سردم را به انعکاس تصویرم در آب دوخته بودم. به ظاهرم پوزخند زدم. تنها چیزی که در آن چشمها میدیدم، عقده و ماتم بود. امروز صبح تماس تلفنیای از طرف پدرم داشتم. خانهٔ م...
بروزرسانی در : ۱۷۵ روز پیش
-
رمان آکادمی ارکیده و خار - پارت 75
به لبهایم زل زد و با لودگی گفت: ــ هوووم… نگران نباش، وقتی ببوسمت میبینی چقدر میتونم نفسم رو نگه دارم، عزیزم. با حرص نیشخند زدم. زبانم را روی لبم کشیدم و دستبهسینه به اطرافیانم نگاهی انداختم. همه شوکه به لیو زل زده بودند. خونسردی و حرفهای طعنهآمیزش اعصاب همه را خرد کرده بود. انگار هیچ چی...
بروزرسانی در : ۱۷۵ روز پیش
-
رمان آکادمی ارکیده و خار - پارت 76
وانیا •••• کمی بعد از خروج از سالن استخر، خودم را روی نیمکتِ منتهی به مجسمهای از نمایشنامهٔ «هملت» یافتم. دستبهسینه، نگاهِ پر از بغضم را به روبهرو دوخته بودم. موهایم به دستِ باد، به نرمی روی پوست گردنم میخرامیدند و ابرِ سیاهِ بالای سرم، گرمای خورشید را از پوستِ یخزدهام دریغ کرده بود. شای...
بروزرسانی در : ۱۶۷ روز پیش
-
رمان آکادمی ارکیده و خار - پارت 77
هانا. آبِ استخر خنک بود و تمام بدنم از سرما و شوک، منقبض شده بود. میرا، همانطور که بازوی لیو را گرفته بود، با او به سمتِ رختکن میرفت. بهسختی لبهٔ استخر را گرفته بودم تا خودم را بالا بکشم. میرا، همانطور که لیو را با خود میبرد، به سمتم چرخید و نفسنفسزنان، با صدایی که هنوز توأم با خشم و غی...
بروزرسانی در : ۱۶۶ روز پیش
-
رمان آکادمی ارکیده و خار - پارت 78
••• هانا••• اطرافم را سایههای تیره فرا گرفته بودند. بوی خون مشامم را میآزرد. صدای خسخسِ نفسهای حیوان مرا به سمتش فرامیخواند. شبیه روحی سرگردان به سمتش کشیده میشدم. آسمان تیره گشته بود و خبری از خورشید نبود. انگار در خلأ گیر افتاده بودم. درب خانهمان را دیدم؛ همان درِ قرمز رنگی که بابا ...
بروزرسانی در : ۱۶۰ روز پیش
-
رمان آکادمی ارکیده و خار - پارت 79
****چشمهایم را که باز کردم، خودم را در بهداری مدرسه یافتم. از بیرون اتاق، سر و صدای دانشآموزهایی را که از راهرو عبور میکردند، میشنیدم. نگاهم را به کیسه سرمی که از پایه فلزی کنار تخت آویزان بود دوختم. با تأسف پلک زدم. همین یکی را کم داشتم. با وجود گلودرد، احساس میکردم که حالم بهتر است. خواب...
بروزرسانی در : ۱۵۹ روز پیش
-
رمان آکادمی ارکیده و خار - پارت 80
** میرا* یک هفته از مریضی هانا گذشته بود. این روزها بیشتر درگیر نوشتن نمایشنامه یکی از کتابهای موردعلاقهاش بود. چیزی تا نمایش نمانده بود و آنقدر مشغول درس خواندن و آمادگیهای لازم برای اجرای گروهش بود که او را کمتر میدیدم. الیان برای مدتی، بهجای خانم مارشال، به دانشآموزهای جدید اسبسواری...
بروزرسانی در : ۱۵۳ روز پیش
