آکادمی ارکیده و خار به قلم مرجان فریدی
پارت هفتاد و دوم :
الیان طوری ماکسیموس را هدایت میکرد که انگار هر دوی آنها یک نفر هستند. حرکاتش نرم و کنترلشده بودند؛ طوری که ماکسیموس به هیچ عنوان دچار اضطراب یا تنش نمیشد. طوری از روی موانع میپریدند که انگار آن ارتفاع برایشان هیچ مفهومی ندارد.
مسخشده، مانند تمام افراد حاضر در اطراف مانژ، تنها به صحنهٔ مقابلم چشم دوخته بودم.
صدای نفسهای وانیل و کشیده شدن سمهایش بر روی سطح زمین
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
المیرا
1انقدر خوشحال شدم انگار خودم مسابقه رو بردم، وایی
۳ ماه پیشارزو
2ولی من حس میکنم آلیان خودش خواست میرا ببره
۴ ماه پیشSNA
3وای چه استرسی گرفتممم😂
۴ ماه پیشمونیکا
8ولی یه حسی بهم میگه میرنم داشت میرا رو نگاه می کرد 🫠
۴ ماه پیشمونیکا
1لحظه ای که میخواست از مانع آخری بپره منم نفسم حبس شد 😂🤦🏻
۴ ماه پیشزهرا
1خوف دارم از ادامه😂😂😂😂
۵ ماه پیشزهرا
1به قران مجید بخاطر این هیجانی که وارد شد سر میرن 4 هفتست خودموووو به زور گرفتم نخوندمششش تا بفهمه بزنن به تیپ و تاپ هم اشتی کنن بعد بخونم🤣🤣🤣
۵ ماه پیشHamraz
0وای جدی جدی استرس داشتم😭😂خداروشکر برنده شد
۵ ماه پیشFerferishoonam
2مرسی از نیروی پشتیبانی لیو و هانا عزیز😂❤️
۵ ماه پیشدنیز؛
8انگار من داشتم مسابقه میدادم انقد که استرس داشتم میدونستم که میرا برنده میشهه😭😭
۶ ماه پیشبهار
2مرجان چطور تونستی همچنین چیزی رو اینقدر خفن بنویسی حس کنم؟! منم اسب سواری میخاممممم
۶ ماه پیشنگین
3انقدر که استرسش داشتما فقط هانا و لیو😂😂
۶ ماه پیشریحانه
1اخجون میرا عالیه.... الیان جذاب، زوج خوبی میشن ولی کلی چالش جلو راهشو هست ❤️ 🩹
۶ ماه پیشNilo
6وای فقط هانا و لیو🤣خیلی دوسشون دارم🥺
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Eli
2وای چه استرسی داشتنت.. ماشاالله میرا