لیست کلیه پارتهای رمان آکادمی ارکیده و خار : پارت های 101 تا 111
تعداد کل پارت های منتشر شده : 111
-
رمان آکادمی ارکیده و خار - پارت 101
پسرهایی که روی زمین افتاده بودند، با آه و ناله سعی داشتند بلند شوند. عدهای هم با خشم و غضب کمین کرده بودند تا به لیو حملهور شوند. لیو همانطور ایستاده بین ردیف میزها، آستین پیراهنش را تا زد و خیره به دو پسری که با خشم، نفسنفسزنان نگاهش میکردند، گفت: ـــ واقعیت اینه اگر هر بار که کار اشتباه...
بروزرسانی در : ۳۵ روز پیش
-
رمان آکادمی ارکیده و خار - پارت 102
«میرا» *** از آنجایی که من در دورهٔ اول آزمون موجسواری شرکت نکرده بودم و آن روز کل حواسم معطوف هانا بود، آقای ریچارد، مربی موجسواریمان، گفت که باید امروز با پایههای دیگر امتحان بدهم. میشود گفت در بین تمام درسهایم، به موجسواری و سوارکاری علاقهمندم. از این رو مخالفتی نکردم، لباس مخصوصم ر...
بروزرسانی در : ۲۹ روز پیش
-
رمان آکادمی ارکیده و خار - پارت 103
با خشم نگاهش کردم، خم شدم و تختهام را بلند کردم. همزمان به سمت دریا قدم برداشتم. ماسهها کف پاهایم را قلقلک میدادند. مربی، همانطور که به من که وارد آب میشدم چشم دوخته بود، گفت: ــ خیلی با پات به نوک تخته فشار نیاری و وزنت رو روی قسمت جلویی نندازی. برایش سری تکان دادم. با هر قدم انگار حرصم...
بروزرسانی در : ۲۸ روز پیش
-
رمان آکادمی ارکیده و خار - پارت 104
من داشتم در اعماق آب فرو میرفتم. جسمم سبکتر میشد و روح داشت تنم را ترک میکرد. در آن لحظه… در اعماق سیاهی، صدای دختربچهای را شنیدم. صدای خودم بود. ــمامان… چشمهایم را بهسختی نیمهباز کردم. تصویر کودکیام را دیدم؛ با لباس خواب و عروسکی که آن را بغل زده بودم و با وحشت مادرم را صدا میزدم. می...
بروزرسانی در : ۲۲ روز پیش
-
رمان آکادمی ارکیده و خار - پارت 105
قلبم داشت از جایش درمیآمد. با ضعف چرخیدم… برای لحظهای تعادلم را از دست دادم، اما دستان قدرتمندی بازویم را گرفتند. به لیو زل زدم. همانطور که مرا گرفته بود، با نگاه پر از دردش به مقابلش چشم دوخته بود. لیو مرا به سمت خودش کشید و در آغوشم گرفت. سرم را در سینهٔ پهنش پنهان کردم و با صدای بلند هقهق ...
بروزرسانی در : ۲۱ روز پیش
-
رمان آکادمی ارکیده و خار - پارت 106
میرا. مدتی میشد که چشمهایم را باز کرده بودم. در بهداری بودم. سوزن سرم در دستم فرو رفته بود و پتوی سبکی تا روی سینهام کشیده شده بود. لباسهایم را با لباس مخصوص عوض کرده بودند. میرن کنارم، روی صندلی نشسته بود و خوابش برده بود.نمیخواستم میرن را بیدار کنم. میدانستم که این روزها اصلاً نخوابیده اس...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
-
رمان آکادمی ارکیده و خار - پارت 107
دو هفته از آن اتفاق گذشته بود. فردا شب مهمانی قبل از سال نو بود و همهٔ ما برای سه هفته به خانه بازمیگشتیم. حالم بهتر شده بود، اما از نظر روحی اصلاً خوب نبودم. دو روز بعد، وقتی از بخش بهداری به مدرسه بازگشتم، از دور الیان را دیدم. کنار اسبش، ماکسیموس، ایستاده بود. زخم گوشهٔ لب و روی ابرویش هنوز ه...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
-
رمان آکادمی ارکیده و خار - پارت 108
تالار ارکیدهٔ بنفش بهترین مکان برای برگزاری مهمانی بود. روی میزها شمعدانهای مشکی آنتیک قرار گرفته بودند و نور طلاییرنگ شمعها در فضای نیمهتاریک سالن، درخششی جادویی ایجاد میکرد. رومیزیها توری مشکیرنگ بودند و دورتادور سالن، روی میزهای چوبی، شمعها، کدوهای دیزاینشده و جامهای نوشیدنی عتیقه و ...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش
-
رمان آکادمی ارکیده و خار - پارت 109
شوکه پلک زدم. قسم میخورم راه نفس کشیدنم بسته شده بود. چشمهای آبیاش در تاریکی برق میزدند و تیره به نظر میرسیدند. دلم میخواست دستهایم را دور صورتش قاب کنم… دلم میخواست خودم را در آغوشش حل کنم… لعنتی… لعنتی… ــ ممکنه میرن دنبالم بگرده… به سردی، خیره در چشمهایم گفت: ــ داداشت فعلاً محو هاناس...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان آکادمی ارکیده و خار - پارت 110
«وانیا» جام نوشیدنیام را در دست گرفته بودم و در حالی که از محتویات شیرینش مینوشیدم، سعی داشتم بغضم را قورت بدهم. شبیه یک احمق فکر میکردم با این لباسها میتوانم الیان را تحتتأثیر قرار بدهم. او همیشه عادت داشت از ظاهرم تعریف کند، اما امشب تمام حواسش معطوف میرا بود. از اینکه سادهلوحانه همچنا...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان آکادمی ارکیده و خار - پارت 111
همهمهای میان همه پیچید. میتوانستم سایههای مرگ را اطرافم حس کنم. چنگالهایشان را روی پوست گردنم میکشیدند. میتوانستم زمزمهٔ سرد و وحشتناکشان را بشنوم. نامم را صدا میزدند. دستم روی قفسهٔ سینهام مشت شد. دلم میخواست قلبم را از سینهام بکنم و به نقطهای دور از جسمم پرتابش کنم. عرق سرد روی تنم ن...
بروزرسانی در : ۵ ساعت پیش
