لیست کلیه پارتهای رمان از عمق شب : پارت های 241 تا 245
تعداد کل پارت های منتشر شده : 245
-
رمان از عمق شب - پارت 241
* بخشی از جادهی کوهستانی سرچم را از میان مه عبور کردند؛ مسیری نزدیک به یک کیلومتر. درهی سمت راستشان کاملا در مه فرو رفته بود و به این میمانست که خودشان تا ابرهای آسمان بالا رفتهاند. ترانه شیشه را پایین داده بود و تصاویر جاده را با جان و دل میبلعید. دهانش از زیبایی این مسیر که برایش تازگی دا...
بروزرسانی در : ۱۰۶ روز پیش
-
رمان از عمق شب - پارت 242
کمی که نزدیکتر شدند، چند مرد را دیدند که داشتند فرشهای قرمز دوازده متری را به ترتیب داخل چادر میبردند. اشتیاق ترانه به او هم سرایت کرده بود. حالا تا پای چشمانش چین افتاده و گوشههای لبش، متاثر از حس خوبی که درونش را پر کرده بود، بالا رفته بود. از آینه نگاهی به پشت سرش انداخت. از میدان وحدت تا ...
بروزرسانی در : ۱۰۴ روز پیش
-
رمان از عمق شب - پارت 243
سردار نیمچه لبخندی زد. در این چند وقت عطا او را "عمو" خطاب میکرد. نه آن عموی ساختگی که چند ماه پیش جلوی در بیمارستان به او گفت؛ این عمو از جان و دل بود. - اینجا رو من بهش میرسیدم، ولی جای بازی و قایم شدن فریدون بود. الان بهش بگو کجای این دهو دوست داری، اینجا رو نشونت میده. عطا چند قدمی به سر...
بروزرسانی در : ۱۰۴ روز پیش
-
رمان از عمق شب - پارت 244
حرف دیگری میانشان رد و بدل نشد. هر دو در دل حرفهایشان را زدند. سردار حسرتهایش را دوره کرد و عطا خیالبافیهایش را. افسوس تقدیری را خورد که خط جدایی را میان این مرد و افروز کشیده بود. نمیتوانست عشق میان این دو را با عشق خودش و ترانه مقایسه کند؛ افروز از خودش گذشته بود تا سردار را از آتش دور...
بروزرسانی در : ۱۰۴ روز پیش
-
رمان از عمق شب - پارت 245
خانمها همگی به مشکین شهر رفته بودند. نیاز از دو هفتهی پیش وقت آرایشگاه گرفته بود. در این مدت بارها به مادر و دو خواهرش زنگ زده و از آنها خواسته بود به عروسی بیایند. در آخر هر مکالمه هم بحثشان شده و با چشم گریان تماس را قطع کرده بود. دلش پر بود که خانوادهشان در حال پاشیدن است؛ اما میدانست ا...
بروزرسانی در : ۱۰۴ روز پیش
