لیست کلیه پارتهای رمان صفر درجه : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 43
-
رمان صفر درجه - پارت 1
مقدمه: در سرزمین قد کوتاهان،معیار های سنجش همیشه بر مدار صفر سفر کرده اند. چرا توقف کنم؟ من از عناصر چهار گانه اطاعت میکنم. و کار تدوین نظام نامه قلبم کار حکومت محلی کوران نیست. *فروغ_فرخزاد -------- 《فصل اول》 سردرد وحشتناکی داشتم.کلید رو توی در چرخوندم. در با صدای تیکی باز شد....
بروزرسانی در : ۱۰۱۱ روز پیش
-
رمان صفر درجه - پارت 2
با کمک سهیلا مربی ام وزنه رو سر جاش گذاشتم. مهربان کنار دنیا و دخترش نشسته بود و داشت بازی میکرد دنیا رو ۶ ماهی بود که باهاش آشنا شده بودم.اضافه وزن داشت و اومده بود وزن کم کنه.قمقمم کنارشون بود. به سمتشون رفتم.مهربان با اون موهای خرگوشی و ساپورت و نیم تنه صورتی رنگش کنار مهتاب دختر دنیا بازی ...
بروزرسانی در : ۱۰۱۱ روز پیش
-
رمان صفر درجه - پارت 3
با دنیا خداحافظی کردم و از باشگاه بیرون اومدم. مهربان سریع دوید و کنار ماشین ایستاد. دزدگیر زدم. مهربان انگار مرد عنکبوتی سوار ماشین شد.پشت رل نشستم. برگه مربعی سفید رنگ به برف پاکن چسبیده بود.پیاده شدم و برش داشتم. جریمه بود! اه لعنتی، چرا؟به دور برم نگاهی انداختم.تابلوی توقف ممنوع دقیقا ...
بروزرسانی در : ۱۰۱۱ روز پیش
-
رمان صفر درجه - پارت 4
یه یک ساعتی به همین منوال گذشت. ساعت ۸شد. مهربان ای پدش رو کنار گذاشت و گفت: - مامان،بابانیومد؟من گرسنمه. لبخندی با آرامش بهش زدم . - الان بهش زنگ میزنم. گوشی رو برداشتم و شمارش رو گرفتم، مشترک مورد نظر خاموش میباشد. چشمام رو از روی حرص محکم روی هم فشار دادم. لبخندی به مهربان زدم. - اشکا...
بروزرسانی در : ۱۰۱۱ روز پیش
-
رمان صفر درجه - پارت 5
صبح ازخواب بلند نشدم، میدونستم هیراد سرکارنمیره و میخواد مهربان رو بیرون ببره. توی اوج خواب بودم که نور آفتاب مستقیما توی صورتم خورد. یه نفر پرده رو کشید.صورتم جمع شد.ملحفه رو روی سرم کشیدم و اه بلندی گفتم . - اه و کوفت،بلند شو دیگه. با صدای گرفته و خواب آلودی گفتم: - هیراد بیخیال امروز میخو...
بروزرسانی در : ۱۰۱۱ روز پیش
-
رمان صفر درجه - پارت 6
به خاطر انتخاب مهربان تا عصر توی خونه بودیم. که من از این وضعیت خیلی خوشحال بودم،خیلی وقت بود که دور هم جمع نشده بودیم؛هیراد یا مسافرت بود یا سرکار. عصر بود،مهربان رو آماده کردم و وسایل هامون رو جمع کردم تا بریم شهر بازی. تیپی که شب قبل زده بودم رو دوباره زدم.کلا لباس هام جدید بود و ندیده بود....
بروزرسانی در : ۱۰۱۱ روز پیش
-
رمان صفر درجه - پارت 7
توی فست فودی مدرنی نشسته بودیم. همه جا قرمز قهوهای و سفید بود . با جعبه دستمال کاغذی گل گلی روی میز بازی کردم. هیراد سرش توی گوشی بود و بیرونش نمیآورد. صداش کردم: - هیراد؟ همونطور که سرش توی گوشی بود گفت: - هوم؟ - از موقعی که اومدیم همش سرت توی این گوشیه. - کار دارم. بازدم رو محکم بی...
بروزرسانی در : ۱۰۱۱ روز پیش
-
رمان صفر درجه - پارت 8
دست زنه رو پرت کردم. بغض کثیفی توی گلوم نشست. اومدم فریاد بزنم و هر دو رو رسوا کنم . احساس حقیر شدن داشتم ،روحم متلاطم بود می خواستم مثل رعد به غرورم فریاد بزنم، داد بزنم، گریه کنم ،هردوشون رو با دستم تیکه تیکه کنم. دست مهربان روی دستم قرار گرفت و با لحن کودکانه خودش گفت : - مامان بیا دیگه من...
بروزرسانی در : ۱۰۱۱ روز پیش
-
رمان صفر درجه - پارت 9
- نه چرا چیزی بشه،فردا میخوام برم باشگاه گفتم اگر بشه مهربان امشب بیاد پیشتون تا فردا بیام ببرمش. تن صداش آسوده شد. - باشه ما خونه اییم. - خوب داریم میایم،خدافظ. - منتظرتونم،فعلا. مهربان با شادی جلو اومد و دستش رو روی شونم گذاشت. - مامان امشب می ریم پیش خاله. - اره عزیزم. - وای اخ جون. ...
بروزرسانی در : ۱۰۱۱ روز پیش
-
رمان صفر درجه - پارت 10
قسمت دوم در خونه رو باز کردم. بدون توجه بهش توی اتاق رفتم . مانتوم رو در آوردم و یه جا پرت کردم. کجا پرت شد؟ نفهمیدم... شال رو از روی سرم برداشتم و از حرص و ناراحتی توی دستم مچالش کردم .اومد توی اتاق. شقیقم کزکز می کرد. عصبی شال رو روی تخت کوبیدم.با استیصال گفت: - مهستا؟ دستم رو توی موهای ...
بروزرسانی در : ۱۰۱۰ روز پیش
-
رمان صفر درجه - پارت 11
پوزخند نمکینی زدم و با تحقیر وراندازش کردم. - خطا؟یک مرد زن و بچه دار خطا میکنه؟اون هم با وجود بچه؟اون هم جلوی چشمای زنش به زن های خراب اطرافش شماره میده؟ با دستم به کارت ویزیت مچاله شده روی زمین اشاره کردم.نگاه حق به جانب ایی روانش کردم و تشر زدم: - ببینش ،کارتت دستش بود.زنه کارتت رو نمی داد...
بروزرسانی در : ۱۰۰۹ روز پیش
-
رمان صفر درجه - پارت 12
صبح از خواب بلند شدم .رفتم توی دستشویی. نگاهم که به آینه افتاد از چهره خودم وحشت کردم.چشمام قرمز شده بود و پف داشت. حاصل دعوا ها و گریه های دیشبه.اب سرد رو باز کردم و یه مشت به صورتم زدم.از سردیش لرزیدم.اما توجهی نکردم و صورتم رو با اب سرد شستم.مسواک کردم و بیرون اومدم. هیراد چمدون سورمه ای...
بروزرسانی در : ۱۰۰۸ روز پیش
-
رمان صفر درجه - پارت 13
صبح از خواب بلند شدم .رفتم توی دستشویی. نگاهم که به آینه افتاد از چهره خودم وحشت کردم.چشمام قرمز شده بود و پف داشت. حاصل دعوا ها و گریه های دیشبه.اب سرد رو باز کردم و یه مشت به صورتم زدم.از سردیش لرزیدم.اما توجهی نکردم و صورتم رو با اب سرد شستم.مسواک کردم و بیرون اومدم. هیراد چمدون سورمه ای...
بروزرسانی در : ۱۰۰۸ روز پیش
-
رمان صفر درجه - پارت 14
برای شام مامان کلم پلو که غذای مورد علاقه من هست درست کرده بود.مشغول حرف زدن با مهیا بودم که مامان برای شام صدامون زد.میز رو چیده بود.با ناراحتی ساختگی گفتم : - عه مامان می گفتی می اومدیم کمک.مامان دیس کلم پلو رو وسط میز گذاشت. - بعد از مدت ها سر و کلت پیدا شده بزارم کار کنی. صندلی رو عق...
بروزرسانی در : ۱۰۰۸ روز پیش
-
رمان صفر درجه - پارت 15
توی این یک هفته که پیش مهیا و مامان بودم خیلی هوام رو داشتن و با وجود حال بدم نذاشتن آب توی دلم تکون بخوره.مامان هم با کلی آب میوه و چیز های طبیعی تقویتم میکرد که باعث حسادت مهیا شده بود که میگفت: - من رو از توی سطل ماست پیدا کردین،که این حرفش باعث خندمون میشد. یک روز قبل از اینکه هیراد از...
بروزرسانی در : ۱۰۰۸ روز پیش
-
رمان صفر درجه - پارت 16
نمیدونم چقدر توی حال و هوای خودم بودم که صدای زنگ خونه من رو از جا پروند.دستی توی موهام کشیدم و با هزار بدبختی خودم رو به اف اف رسوندم .مهیا بود.در رو براش زدم و خودم رو روی اولین مبل پرت کردم. ساعت شماطه دار ۱۰ رو نشون میداد.مهربان هنوز خواب بود.صداش کردم: - مهربان،مهربان،بلند شو دیگه مامانی....
بروزرسانی در : ۱۰۰۸ روز پیش
-
رمان صفر درجه - پارت 17
هیراد شب تا صبح درست و حسابی نخوابید ،مریض شده بود و حال خوشی نداشت.داروهای سرماخوردگی که توی خونه داشتم بهش دادم اما بی تاثیر بود .توی تابستون سرما خوردن واقعا بده و این رو با دیدن حال خراب هیراد واقعا درک کردم.از یک طرف هم حال خودم خیلی بد بود .تهوع داشتم و احساس میکردم دل و جیگرم از دهنم میخوا...
بروزرسانی در : ۱۰۰۸ روز پیش
-
رمان صفر درجه - پارت 18
مردد توی آینه به خودم زل زدم ،به یاد قبلا دوباره هوس آرایش کرده بودم و به قول مهیا حسابی رنگ و روغن مالیدم ،سایه صورتی ،خط چشم مشکی، مژه هام هم ریمل حجم دهنده زده بودم و حسابی به چشم های سبز خاکستریم برق و جذابیت بخشیده بودم.رژ گونه صورتی و رژ مات صورتی هم چاشنی آرایش چشمم بود.بلوز بلند کالباسی، ...
بروزرسانی در : ۱۰۰۷ روز پیش
-
رمان صفر درجه - پارت 19
لباس های مهربان رو از تنش در آوردم و آروم روی تخت خوابوندمش، مهیا ناراحت و عصبی به من و مهربان نگاه میکرد.با صدای تحلیل رفته گفت: - امشب رو برامون زهر مار کردن. تاپ زرشکیم رو پوشیدم و کلیپس موهام رو باز کردم. - اموراتم بگذره، سر بذارم سینه قبرستون از دست آدم های اطرافم راحت بشم. - مهس...
بروزرسانی در : ۱۰۰۷ روز پیش
-
رمان صفر درجه - پارت 20
دنیا ما رو آورده بود توی یک تفرجگاه خارج از شهر، تفرجگاه خیلی قشنگی و دلبازی بود.الاچیق های چوبی با تزئینات و طرح های قدیمی.رودخونه مصنوعی از وسط آلاچیق ها می گذشت و منظره دل باز و قشنگی ایجاد شده بود.توی یک آلاچیق نسبتا بزرگ بساط پهن کرده بودیم و نشسته بودیم.کنارمون یک درخت سیب بود.سودابه دوست د...
بروزرسانی در : ۱۰۰۷ روز پیش
