پارت سیزده :

صبح از خواب بلند شدم .رفتم توی دستشویی. نگاهم که به آینه افتاد از چهره خودم وحشت کردم.چشمام قرمز شده بود و پف داشت.

حاصل دعوا ها و گریه های دیشبه.اب سرد رو باز کردم و یه مشت به صورتم زدم.از سردیش لرزیدم.اما توجهی نکردم و صورتم رو با اب سرد شستم.مسواک کردم و بیرون اومدم.

هیراد چمدون سورمه ایی رنگش رو روی تخت گذاشته بود و داشت لباس های رو تا میکرد.امروز ساعت یک به سمت اهواز پروا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️