لیست کلیه پارتهای رمان سماح : پارت های 61 تا 65
تعداد کل پارت های منتشر شده : 65
-
رمان سماح - پارت 61
سلیم انگار با یاد آوری آن روز هم درد می کشد: _من می دونم.... تیدا میان حرفش پریده جنون وار سر تکان می دهد: _نه نمی دونی ، تو چی می دونی من چی کشیدم وقتی حتی با یه نامه ی کوفتی هم باورم نکردی و از خونه پرتم کردی بیرون. هق هقش اوج می گیرد: _تو هیچی نمی دونی، تو چی می فهمی از انگشت نما شدن، تو ...
بروزرسانی در : ۱۰ روز پیش
-
رمان سماح - پارت 62
سلیم یک تای اَبرویش را بالا می برد و با لبخند محوی می پرسد: _گذشتم؟ روی صورت خیسش خم می شود و نگاه دریده اش را به لبان کوچک و قرمزش می دهد، لبانی که در اثر باران خیس و خوردنی شده بودند و سلیمی که تماما خود را کنترل می کرد تا حرکت ناپسندی نکند: _من ازت نگذشتم، من از خودم گذشتم اما از تو نه تیدا...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش
-
رمان سماح - پارت 63
تیدا با پوزخند لب می زند: _آره، آره حتما خوبه! سلیم با ایم و اشاره از او می خواهد که بپرسد حال مریم چطور است و حسادت تا مغز استخوان تیدا رسوخ می کند. شانه اش را به سمت دیگری کج کرده از محمدعلی می پرسد: _الان بابات آبروم شده؟ خواهرت چی؟ محمدعلی آه می کشد و با لحن غمگینی می گوید: _راستش بابام...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان سماح - پارت 64
_هر چی که بگی حق داری، من باورت نکردم، من باعث شدم ده سال از زندگی من و خودت به جهنم بره، اما حالا چی؟ دلیل لجبازی های تو چی می شه؟ پس توام مثل منی! تیدا میخندد، خنده ایی که سراسر از درد و حقارت بود! _امید داری من ببخشمت؟ برگردیم سر خونه ی اول! یه جوری که انگار از اول هیچی نشده آره؟ سیبگ گلو...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان سماح - پارت 65
محمدعلی ناراحت بود و دلخور. به سمت سلیم گام بر می دارد و سلیم دستش را به سمتش گرفته محکم او را در آغوشش میکشد: _نبینم گرفته باشی پهلوون! محمد علی او را سفت در آغوشش می فشارد. دلش برای این مرد تنگ شده بود، مردی که وقتی حضور داشت انگار هیچ چیز نمی توانست بترساندتش. _دلم برات تنگ شده بود. سلیم ...
بروزرسانی در : ۴ ساعت پیش
