پارت هفتاد و دوم :

#پارت‌دویست‌وبیست‌وهشت
#سماح🖍

با عصبانیت به سمت در قدم بر می دارد و قبل از این که خارج‌ شود و با چشمانی تنگ شده از عصبانیت لب روی هم می فشرد:

_کاری می کنم از این که به من اعتماد کردی روزی صدبار توبه کنی!

کلید را در قفل چرخانده، مهتاب خانم با دلواپسی خودش را در اتاق پرت می کند و گلایه مند لب وا می کند:

_داری چه غلطی می کنی سلیم؟ انگار دیگه نمی شناسمت!

س

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️