پارت شصت و چهارم :

_هر چی‌ که بگی حق داری، من باورت نکردم، من باعث شدم ده سال از زندگی من و خودت به جهنم بره، اما حالا چی؟ دلیل لجبازی های تو چی می شه؟ پس توام مثل منی!

تیدا می‌خندد، خنده ایی که سراسر از درد و حقارت بود!

_امید داری من ببخشمت؟ برگردیم سر خونه ی اول! یه جوری که انگار از اول هیچی نشده آره؟

سیبگ گلوی سلیم تکان سختی می خورد و سر می جنباند:

_هزاران نفر بعد از طلاق رجوع می ک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مینو

    1

    سلام عزیزم منتظر پارت جدید هستیم قرار بود امشب بزارید لطفا بفرستید ممنون میشم

    دیروز
  • ملیسا

    2

    آی مریم مارمولک اونجورکرده بازخانواده هابیفتن به جون هم خیلی باسیاست عاشق پارت های سلیم وتیداهستم

    ۳ روز پیش
  • آب ا

    2

    این دختر غرور ندارد این کارشم برای جلب توجه فکر می کنه این جوری سلیم تسلیم میشه آی بدم از اینجور دخترا

    ۳ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️