سماح به قلم پریسا حصیری
پارت هفتاد و چهارم :
زیور تسبیحاش را به دست می گیرد و زیر لب صلوات فرستاده، دوباره زبان در دهان می چرخاند:
_انشاالله خیره.
تیدا پوزخند می زند. سلیم چه خیری برایش داشت جز دردسر؟ بارها و بارها این مرد او را نا امید کرده بود و زمانی که به خودش قول داده بود فقط با یک فرصت دیگر زندگی اش را، گذشته اش را ببخشاید و فراموش کند
سلیم سیلی محکمی به روی گونه اش نواخته بود تا فراموش نکند او هنوز هم همان
لطفا صبر کنید...

ملیسا
1کاش.سلیم ومریم طلاق.بگیرن طفلی.تیدا