پارت هفتاد و چهارم :

زیور تسبیح‌اش را به دست می گیرد و زیر لب صلوات فرستاده، دوباره زبان در دهان می چرخاند:

_انشاالله خیره.

تیدا پوزخند می زند. سلیم چه خیری برایش داشت جز دردسر؟ بارها و بارها این مرد او را نا امید کرده بود و زمانی که به خودش قول داده بود فقط با یک فرصت دیگر زندگی اش را، گذشته اش را ببخشاید و فراموش کند

سلیم سیلی محکمی به روی گونه اش نواخته بود تا فراموش نکند او هنوز هم همان

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ملیسا

    1

    کاش.سلیم ومریم طلاق.بگیرن طفلی.تیدا

    ۲ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️