سماح به قلم پریسا حصیری
پارت هفتاد و هشتم :
گوشی را بین کتف و گوشش نگه می دارد و همچنان که مشغول صحبت با تلفن همراهش بود گوجه های براق و قرمز را زیر شیر آب می شوید:
_داروهاش و بگو سر وقت بخوره، من فعلا که نمی تونم بیام ساوه کارام بهم گره خورده اما سعی می کنم یه کاری کنم.
صدای دلگیر نسیم در میان گوشش می پیچد:
_سه ماهه نذاشتی تصویری هم ببینتت، چرا من، یا زیور باید به خاطره سلیم تانوان پس بدیم؟ اصلا می دونی دیروز دوبا
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
.......
0خیلی رمان ها خوب پیش میره خسته نباشی نویسنده گل عالیه
۴ روز پیشملیسا
0وای خدامن حامله س تیدا اگه سلیم بفهمه
۴ روز پیشملیسا
0وای چه پارتی یع کم پیچیده بودمگه زمان ندادبه خودش وسلیم
۴ روز پیش۰۰۰
0مبارکه تیداجان مثل اینکه بارداری
۴ روز پیشآزاده
0وقتی به این فکر میکنم که پارت بعدی شنبه هست غصم میگیره کاش زودتر بشه شنبه 😭😢
۴ روز پیشآزاده
0فکر کنم از سلیم حامله شده و دوباره سقط شد 🥲
۴ روز پیش
لطفا صبر کنید...

سحر
0وای باز حامله بود فکر کنم سقط شد باز