رقص آتش به قلم مهسا ماهنما
پارت بیست و چهارم :
ده دقیقه ای میشود که با سرعت لاکپشت ، برای خود لقمه میگیریم و در دهانمان جا میدهیم.
'مرسی' کوتاهی از میان لبم خارج میشود ، از جا بر میخیزم و به سمت پزیرایی میروم .
انگار که آنها هم از این حالت خسته شده باشند ، بعد از دقایقی کوتاه وارد پزیرایی شده و بعد از روشن کردن چند آباژور ، روی مبل می نشینند .
نگاهم را میانشان میگردانم .
پف چشمان آرشام کمتر شده بو
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
سمیرا
0چرا حس میکنم شخصیت های رمانت از آسمون امدن؟؟
۶ ساعت پیشسمیرا
0رمانت عالیه نویسنده و بخاطره اینکه رمانت به چاپ رسیده خیلی خوشحالم😇😊
۶ ساعت پیشسمیرا
0رمانت خیلی جالبه ولی آنا کی میخواد بره پیش سارا🧐
۶ ساعت پیشسمیرا
0پویان قوربونت که احساس اضافی بودن میکنی بمیرام برات😢😭
۶ ساعت پیشمعصومه
2وای فک کنم انا خواهرشون باشه🥲🥲
۲ ماه پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
🤷🏻♀️✨️
۲ ماه پیشگندم
2من همچین فکری نمیکنم چون هیچ حرفی راجب رنگ موهای خواهره نزدن
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سمیرا
0این جلمه آخروفراموش کردم درست مثل خودت نویسنده جان ومطمعن باش اگر من پسر بودم به خواستگاریت می امدم😍💋