رقص آتش به قلم مهسا ماهنما
پارت بیست و یک :
سعی کردم بزاق نداشته دهانم را قورت دهم .
پلک هایم سنگینی می کردند ، انگار که التماسم می کردند تا آنها را به هم برسانم .
می خواستم بپرسم که آیا توانسته ام محلول را سالم به دستشان برسانم یا خیر ...
اما آنقدر دهانم خشک بود که تنها در خواستم آب بود .
-آ...آب
آب درون لیوان را با نی نوشیدم و آن زمان بود که توانستم آب دهانم را با آرامش ببلعم .
ناگهان درد فجیع
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهسا ماهنما | نویسنده رمان
آره، فعلاً فقط باید صبر کنیم ببینیم آخرش چی میشه. 🥲
۴ روز پیشزهرا
1عکس کسری بزاریدممنون عالی بود.اناوکسری😁🤭🥳🙏
۵ روز پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
استوری گذاشتم براتون🎀قرار دادن عکسش توی برنامه یکم زمان میبره ولی اونم میزارم واستون🥲🤏🏻
۴ روز پیشافسون
0مرسی گلم ولی واقعا منم همین سوال و دارم تو ایران چه خبره احساس بدی دارم اگه واقعی این پروزه ها هست پس خیلی دور و بعید داریم فکر می کنیم و سر 😙🤔خوش
۵ روز پیشافسون
0مرسی گلم ولی واقعا منم همین سوال و دارم تو ایران چه خبره احساس بدی دارم اگه واقعی این پروزه ها هست پس خیلی دور و بعید داریم فکر می کنیم و سر 😙🤔خوش
۵ روز پیشافسون
0مرسی گلم ولی واقعا منم همین سوال و دارم تو ایران چه خبره احساس بدی دارم اگه واقعی این پروزه ها هست پس خیلی دور و بعید داریم فکر می کنیم و سر 😙🤔خوش
۵ روز پیش
لطفا صبر کنید...

افسون
0مرسی گلم ولی واقعا منم همین سوال و دارم تو ایران چه خبره احساس بدی دارم اگه واقعی این پروژه ها هست پس خیلی دور و بعید داریم فکر می کنیم و سر 😙🤔خوش