لیست کلیه پارتهای رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... : پارت های 61 تا 73
تعداد کل پارت های منتشر شده : 73
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 61
به شماره نگین خیره شده بودم و نمیدانستم چه خاکی بر سرم بریزم. یکهو شروع کردم با خودم حرف زدن: - سلام. خوبید؟ من...من... پا روی زمین کوباندم. خدایا! صدایم را صاف کرده و دوباره از اول شروع کردم: - سلام. خوبید؟ من ماهلین هستم. مزاحمتون شدم بگم با برادرتون آشتی کنید. خودم به خودم دهن کجی کردم: ...
بروزرسانی در : ۵۳۷ روز پیش
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 62
دلنگران طویله بودم. اول باید به آنجا سری میزدم؛ بعداً با سیاوش تماس میگرفتم. بلند شدم و رفتم سمت طویله. وقتی رسیدم، درش نیمه باز بود. صدای نالهی آرامی میآمد و شِری و بقیه حالا ساکت شده بودند. در را هول داده و داخل رفتم؛ تِد گوشهای زانو زده و انگار داشت چیزی را نوازش میکرد. صدای زوزهی نا...
بروزرسانی در : ۵۳۱ روز پیش
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 63
دهانم از تعجب باز ماند: - وا! انگار به خودش آمد. پوفی کشید: - بگو ماهی. گوشهی راهرو ایستادم: - سلام مامان! چیزی شده؟ سکوت کرد. دوباره پرسیدم: - خوبی مامان؟ یکهو به گریه افتاد. هول شدم: - چی شده مامان؟ تو خدا حرف بزن. سکته کردم که. فقط گریه میکرد. خواستم چیزی بگویم که صدای ماهان را شنی...
بروزرسانی در : ۵۳۱ روز پیش
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 64
تندتند دکمههای مانتویم را بستم؛ ماشین گرفتم و همراه سوفی گریان به راه افتادیم. حالا مگر آرام میشد! پیرزن پر حاشیه انگار جدیجدی عاشق امید شده بود. صندلی عقب یک ریو سرمهای رنگ نشسته بودیم و او مدام فینفین میکرد. دلم شور میزد و اعصابم هم حسابی خطخطی شده بود. پر غیض گفتم: - Why are you cryin...
بروزرسانی در : ۵۳۰ روز پیش
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 65
دوباره به آشپزخانه رفتم. داشتم روی گاز رو میزی که دقیقاً وسط آشپزخانهی مدل جزیرهی امید قرار داشت با حرص محتویات خوراک گردن را هم میزدم که با سی و دو دندان نیمه سفید سوفیا رو به رو شدم. سر تکان دادم: - What? (چیه؟) تکیهاش را به کنارهی مرمری گاز داد: - Jealous is a sign of love. (حسادت ...
بروزرسانی در : ۵۲۵ روز پیش
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 66
فکم به زمین رسیده بود و قطعاً الآن زمان مناسبی برای بحث نبود. به نظر خونسرد بودم ولی از درون دلشتم منفجر میشدم. بیحوصله گفتم: - الآن وقت این چیزا نیست. نذار امید بیاد. خطرناکه. خودت هم بیا تِد رو ببریم بیمارستان. حتی حوصلهی خودم را هم نداشتم چه برسد به این مسخرهبازیها. حرفی داشت، باید مستق...
بروزرسانی در : ۵۲۵ روز پیش
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 67
*** با خودم عهد بسته بودم هر طور شده امشب همه چیز را اعتراف کنم. اصلاً نفهمیدم چه شد که تا این حد عاشق این گندهدماغ شدم. با خودم آهسته خندیدم و سس پاستا را از روی شعله برداشتم. با این امکانات مهمان دعوت کردن فاجعه بود. کاش میتوانستم بگویم و همین امشب همه چیز تمام میشد و ای کاش به خوبی و خوشی ...
بروزرسانی در : ۵۲۵ روز پیش
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 68
توقع داشتم بعد از اعترافمان اتفاق خاصتری بیفتد نه اینکه اینجا در طویله غرق در پهن عوق بزنم و سیاوش هم روی دیگر دلقکگونهاش را به رخم بکشد. بیل را زیر آن مواد بدبوی شُلَکی انداخته و داخل تشت ریختم. بیل بعدی را که زدم، عوق وحشتناکی زده و بیرون دویدم. سیاوش هم دنبالم کرد و مردک جلف هِرهِر میخندی...
بروزرسانی در : ۵۲۲ روز پیش
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 69
پایین پلهها ایستادم؛ نفسنفس میزدم. یک وری ایستاده و چپچپ نگاهم میکرد. نیشم تا بناگوشم باز بود. مُچش را چرخانده و به ساعتش نگاه کرد: - بریم برسونمت خونه. یکهو همهی عیشم کور و لبم آویزان شد: - نه بریم بیمارستان. ابرو بالا انداخته و سمت شورلتش رفت: - بری اونجا که چی؟ برو بگیر بخواب راحت. ...
بروزرسانی در : ۵۱۷ روز پیش
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 70
دو هفتهای نسبتاً آرام گذشت و ما بالاخره برنامههایمان را جفت و جور کردیم و سوی سفر یک روزهمان به راه افتادیم. تا به اولین ساحل برسیم راه زیادی را رفتیم؛ حدود ۸-۹ ساعت رانندگی. به پشتی صندلی تکیه داده بودم و مدام پلکم روی هم میافتاد. صدایش در گوشم طنین انداخت: - خوابیا! خمیازهی بلند بالایی...
بروزرسانی در : ۵۱۶ روز پیش
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 71
آب دهانم را پر سر و صدا قورت داده و بلند شدم. سیاوش هم کمی نگاه نگاهم کرده و آهسته بلند شد. نگران در چشمانش نگاه کرده و بالاخره جواب دادم. هنوز تماس کامل بر قرار نشده، صدای خاله که عین وروره جادو یک ریز و بدون لحظهای مکث صحبت میکرد، در گوشم پیچید: - وای خاله! نمیدونی از وقتی شنیدم چه حالیم که...
بروزرسانی در : ۵۰۷ روز پیش
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 72
با دیدن توله کرم-خردلی و مادرش، لبخند بیاختیار مهمان لبانم شد. جلویشان زانو زده و آهسته و طوری که بیدارشان نکنم، نوازششان کردم: - شما دو تا اینجا چی کار میکنید؟ از کجا اومدید؟ بر پیشانی هر دو آهسته بوسه زدم و توله کوچولو نالهی ریزی کرد: - باز این ماهی حواس پرت یادش رفته در رو ببنده، آره؟...
بروزرسانی در : ۵۰۵ روز پیش
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 73
بیشتر در خودم جمع شدم. شاید حق با او بود، شاید هم نبود. نمیدانم؛ بالاخره هر آدمی یک مشکلی در زندگیاش داشت ولی خب ظرفیتها متفاوت بود. برای بعضیها مثل من هر کاهی کوه بود. البته که دروغ امید واقعاً کاه نبود. فکرم را به زبان آوردم: - من برای خودم مشکل نمیسازم. مشکل پیش میاد واقعاً. یارو بهم درو...
بروزرسانی در : ۵۰۲ روز پیش
