پارت شصت و ششم :
فکم به زمین رسیده بود و قطعاً الآن زمان مناسبی برای بحث نبود. به نظر خونسرد بودم ولی از درون دلشتم منفجر میشدم. بیحوصله گفتم:
- الآن وقت این چیزا نیست. نذار امید بیاد. خطرناکه. خودت هم بیا تِد رو ببریم بیمارستان.
حتی حوصلهی خودم را هم نداشتم چه برسد به این مسخرهبازیها. حرفی داشت، باید مستقیم میزد؛ زیر و رو کشیدن نداشت. حتی فرصت ندادم یک کلمه بگوید؛ قطع کردم.
با کمک صوفی
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
زهره
0خودم میگفتم
۴ ماه پیشSara
0خودم می گفتم
۶ ماه پیشمتی
0من بودم تا الان بهش گفته بودم 😁😁
۷ ماه پیشهلیا
0صبر میکردم خودش بگه چون یه دختر هیچوقت نباید غرورشو برای یه مرد زیر پا بزاره
۱۲ ماه پیشهدی
0والله بهتره خودش بگه🤭
۱ سال پیشno name
0اگه جا ماهی بودم عمرا میگفتم 🙃
۱ سال پیشبرازنده
0چی بگم والله 😁نویسنده بگه
۱ سال پیشفاطمه
0صبر میکردم
۱ سال پیشفاطمه عطایی
1به نظرم بابد هر چی که حالت رو خوب میکنه رو به دست بیاری . این مغرور بازیا فقط ادم رو اذیت میکنه
۱ سال پیشزهرا
2منم مثل ماهی دلم میخواست سیاوش اول اعتراف کنه اماخوب دیگه چاره چیه (زنگ بزن امبولانس اینم ازشانس ماس)مجبور دیگه ماهی خودش بگه تاسیاوش فکرش تاناکجااباد نرفته
۱ سال پیشساناز
2🩵❤️💙🤎💚💛🤍🩶💜🧡
۱ سال پیشسهیل۲۸
1وقتی یه خل مغزی مثل سیاوش باشه مگه چاره ی دیگه ای هم هست؟ 😂😂 فاطمه جونم مرسی بابت پارتها و سوالهاشون👏👏👏❤️❤️
۱ سال پیشفاطمه ❤️
2واقعاً امید بچم گوگولیه💜. همچنان سیاوش در موضع حسادت🤭💜🌟💜🌟 ممنون فاطمه جونم عالی بود
۱ سال پیشلیلا
1منم کله خراب تر از اون نمیگفتم😁
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

الی
0فرصت از دستت نمیدادم همین شب زیربارون تو خیابون حرف دلمو میزدم شاهدش آسمون وبارون ورفقامون🤩