پارت شصت و پنجم :
دوباره به آشپزخانه رفتم.
داشتم روی گاز رو میزی که دقیقاً وسط آشپزخانهی مدل جزیرهی امید قرار داشت با حرص محتویات خوراک گردن را هم میزدم که با سی و دو دندان نیمه سفید سوفیا رو به رو شدم. سر تکان دادم:
- What?
(چیه؟)
تکیهاش را به کنارهی مرمری گاز داد:
- Jealous is a sign of love.
(حسادت نشونهی عشقه.)
پوزخند زدم. آن اوایل که به ممد سر موضوع وکالتش زنگ میزدم هم امید از همین Ø
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
راضیه
2هردو خیلی خوبن
۷ ماه پیشزهره
0هم ماهی هم سیاوش
۷ ماه پیش.
0هر دو خل شدن هم ماهی و هم سیاوش
۹ ماه پیش..
0هر دو خلن ماهی زیاد به امید توجه می کنه و سیاوش هم زود قضاوت میکنه
۹ ماه پیش.....
0سیاوش خلعععع
۹ ماه پیش....
0.............
۹ ماه پیشNil
0هر دوشون خلن😂 بخدا اینا هنوز بچن نگاه به سن و هیکلشون نکنید. ماهی یه بی عرضه کم عقله واقعا.....
۹ ماه پیش..
0عالییییی فوق العاده
۱ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
مرسی عزیزم😍😍
۱ سال پیشهدی
0همه سالم هستن و این امور طبیعیه😂
۱ سال پیشاسرا
0ماهی که پزشکی نمیدونه چرابجای غش اصطلاح پزشکی جاش نوشتی🙏
۱ سال پیشزهرا
1هی هی خوب خدالعنتت کنه ماهی چرااول به سیاوش زنگ نزدی ازدست تودختر😤
۱ سال پیشساناز
1💙❤️🧡💜🩶🤍💛💚🤎🩵
۱ سال پیشسهیل۲۸
1بنظرم هررر دوووو😍😂
۱ سال پیشسارا
1ماهی خله. سیاوش که جیگر❤️❤️❤️❤️❤️❤️🤣
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

راضیه
0هردو خیلی خوبن