پارت شصت و پنجم :
دوباره به آشپزخانه رفتم.
داشتم روی گاز رو میزی که دقیقاً وسط آشپزخانهی مدل جزیرهی امید قرار داشت با حرص محتویات خوراک گردن را هم میزدم که با سی و دو دندان نیمه سفید سوفیا رو به رو شدم. سر تکان دادم:
- What?
(چیه؟)
تکیهاش را به کنارهی مرمری گاز داد:
- Jealous is a sign of love.
(حسادت نشونهی عشقه.)
پوزخند زدم. آن اوایل که به ممد سر موضوع وکالتش زنگ میزدم هم امید از همین
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
راضیه
2هردو خیلی خوبن
۴ ماه پیشزهره
0هم ماهی هم سیاوش
۴ ماه پیش.
0هر دو خل شدن هم ماهی و هم سیاوش
۶ ماه پیش..
0هر دو خلن ماهی زیاد به امید توجه می کنه و سیاوش هم زود قضاوت میکنه
۶ ماه پیش.....
0سیاوش خلعععع
۶ ماه پیش....
0.............
۶ ماه پیشNil
0هر دوشون خلن😂 بخدا اینا هنوز بچن نگاه به سن و هیکلشون نکنید. ماهی یه بی عرضه کم عقله واقعا.....
۶ ماه پیش..
0عالییییی فوق العاده
۱۱ ماه پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
مرسی عزیزم😍😍
۱۰ ماه پیشهدی
0همه سالم هستن و این امور طبیعیه😂
۱ سال پیشاسرا
0ماهی که پزشکی نمیدونه چرابجای غش اصطلاح پزشکی جاش نوشتی🙏
۱ سال پیشزهرا
1هی هی خوب خدالعنتت کنه ماهی چرااول به سیاوش زنگ نزدی ازدست تودختر😤
۱ سال پیشساناز
1💙❤️🧡💜🩶🤍💛💚🤎🩵
۱ سال پیشسهیل۲۸
1بنظرم هررر دوووو😍😂
۱ سال پیشسارا
1ماهی خله. سیاوش که جیگر❤️❤️❤️❤️❤️❤️🤣
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

راضیه
0هردو خیلی خوبن