لیست کلیه پارتهای رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... : پارت های 21 تا 40
تعداد کل پارت های منتشر شده : 73
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 21
ابروان پر پشت و تقریباً شلختهاش بالا پریده بودند و من مثل دور از جان ننه مردهها نگاهش میکردم. پوفی کرد و بلند شد: - خیله خب! نگاه کن ببین چه قدرش مونده. میدونی کدوم مشاوره املاک قرارداد بستن؟ لب گزیدم؛ چه قدر احمق بودم من. سرم پایین بود و با انگشتانم بازی میکردم. عجیب نبود؟ من رتبه اول همه...
بروزرسانی در : ۶۳۵ روز پیش
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 22
گوشی را بیهوا و بیتوجه به "چی شده"، "چی شده"های همراه با جیغ نرگس قطع کردم. فقط همین یکی را کم داشتم. آقای امید با چشمان اندازهی توپ بیسبال نگاهم میکرد. لب گزیدم: - پافرتون مارک بود؟ ابروان پرپشتش بالا پریدند: - بود؟ آب گلویم را پر سر و صدا قورت دادم. گیج و درعین حال کمی کلافه گفت: - چ...
بروزرسانی در : ۶۳۲ روز پیش
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 23
یعنی اگر بگویم همان چند دقیقه به اندازهی یک عمر گذشت، دروغ نگفتهام. بالاخره رضایت داد و لب باز کرد: - چی در مورد من فکر کردید ماهی خانوم؟ ای خدا! حالا مگر مثل آدم حرف میزد. دوباره پرسیدم: - تو رو خدا یه کلام جواب منو بدید آقا محمد. موردی بود دیگه. لحنش دلخور بود: - مگه من تازهکارم خانوم؟...
بروزرسانی در : ۶۳۱ روز پیش
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 24
صدای جیغجیغویش روان آزردهام را به هم ریختهتر کرد. بیحوصله گفتم: - چیه نرگس؟ چی میگی؟ گریه میکرد. نوچی کردم: - الآن گریهات برای چیه آخه؟ لعنتی به جای حرف زدن، آه و ناله و فینفین راه انداخته بود. آقای امید در را باز کرد و هوف سرما لرز به تنم انداخت. با دندانهایی که حالا کم و بیش روی هم...
بروزرسانی در : ۶۳۰ روز پیش
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 25
همین که آمدم دهان بیصاحابم را باز کنم، گوشی در دستم لرزید و خدا نصیب گرگ بیابان نکند چنین موقعیتی را؛ خاله مهرانگیز بود. خاله از مامان فخری هم بدتر بود، وقتی به چیزی گیر میداد امکان نداشت رهایش کند. رشت زندگی میکردند و به خاطر اسهال و استفراغ شدید مجتبی، پسرش، قسمت نشد قبل از عزیمت پرافتخارم ب...
بروزرسانی در : ۶۲۵ روز پیش
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 26
مضطرب گفتم: - خاله تهرانی؟ او ولی نقطهی مقابل من بود؛ شاد و خوشحال: - آره خاله جان. گفتم فخری تنهاست، اومدم یه چند وفتی پیشش بمونم. یا صاحب صبر! میخواست چند وقت بماند. گاوم دوقلو زاییده بود. خیره در چشمان آقای امیدی که کنار پنجرهی فسقلی روی دیوار ایستاده بود، گفتم: - یعنی چند وقت؟ مطمئن ...
بروزرسانی در : ۶۲۳ روز پیش
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 27
صدای متعجب خاله خیلی زودتر از چیزی که فکر میکردم در گوشی پیچید: - وا! صدا خَر بود خاله؟ محکم روی پیشانیام کوبیدم. حالا باید چه خضعبلی سر هم میکردم؟ مضطرب به آقای امید چشم دوخته بودم و هیچی به مغز پوکم نمیرسید. همیشه همین بود؛ وقتی هول میشدم مغزم هنگ میکرد. لب گزیدم و آقای امید دستپاچه به ...
بروزرسانی در : ۶۲۲ روز پیش
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 28
آقای امید هم سراسیمه دنبالم دوید. صدایش را پشت سرم شنیدم: - به نرگس خانوم بنده خدا چه ربطی داره؟ پایم در گلها گیر کرده و همین کلافهترم کرده بود. عصبی گفتم: - چه میدونم. الآن تو این هیری ویری دنبال زیر بغل ماری؟ افتاده تو دهنم. برو ببین این بنده خدا چش شد. کفش او دو بوت مشکی بود و کفشهای م...
بروزرسانی در : ۶۲۰ روز پیش
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 29
درست یک ساعت و نیم بعد در ماشین آن مرتیکهی به درد نخور نشسته بودم و سکوت بدجور بر فضا حکمفرما بود. به مقابلش زُل زده بود و بدون حتی یک کلمه رانندگی میکرد. ماشینش یک شورلت اسپارک هلویی رنگ بود و به گمانم از ارزانقیمتترین ماشینهای کانادا به حساب میآمد. سرم را کجکی به پنجرهی مهگرفته تکیه دا...
بروزرسانی در : ۶۱۹ روز پیش
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 30
خدا شاهد است که تمام تنم مثل بید می لرزید. آرام سمتش چرخیدم. نفسم را آسوده بیرون فرستادم؛ بختالنصر بود. چراغ زرد رنگ جلوی ماشینش روشن بود و بارش برف ریز به خوبی در آن روشنایی به چشم میآمد. همانطور بیحرکت سرجایم ایستاده بودم. بالاخره کوتاه آمده و پیاده شد،پ؛ بین در باز و ماشینش ایستاد و یک پا...
بروزرسانی در : ۶۱۶ روز پیش
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 31
تنها کاری که ازم برمیآمد این بود که پتو را سرم بکشم و با ندیدنش فکر کنم او هم دیگر مرا نمیبیند. چیزی دامب دامب به شیشه کوبیده میشد و تنم زیر پتو مثل بید میلرزید. دست دراز کردم و با هر بدبختیای بود موبایلم را پیدا کردم. مقابلم گرفته و بیتوجه به این که ساعت سه و نیم نصف شب را نشان میداد، شما...
بروزرسانی در : ۶۱۴ روز پیش
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 32
جیغ آرام و ذوقزدهای کشیده و آمدم بخندم که با ضربهای که به پنجره خورد جیغ بلندتری کشیده و هشتصد متر عقب پریدم نفسنفس میزدم و نرگس مدام صدایم میکرد. دوباره ضربهای به پنجره خورد و اینبار صدای امید را شنیدم. نفسم را محکم بیرون فوت کرده و رو به نرگس گفتم: - زنگ میزنم بهت نرگس. خوبی آرامی ...
بروزرسانی در : ۶۱۲ روز پیش
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 33
آهی کشیده و مانده بودم سر درد و دل را از کجا شروع کنم. میخواستم یک جوری خاله را دور کنم و حالا تنها راه درخواست از عمو طاها بود اما مشکل این بود که نمیدانستم از کجا باید شروع کنم. حتی نمیدانستم گفتن تمام ماجرا کار درستی هست یا نه. اگر صلاح را در این میدید که همه چیز را کف دست با مصطفی بگذارد...
بروزرسانی در : ۶۰۷ روز پیش
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 34
هِق زدم: - آره، به هر قیمتی. عمو من پنج سال عمرم رو گذاشتم. از نظر بابا من یه بیعرضه به تمام معنام ولی من...من... دست مشت کردم. جِسی لبخندی روی لبهای بزرگ و گشادش نشانده و با یکی از مهمانهای هتل حرف میزد. روبهروی شیشه ایستاده بودم و در مدام باز و بسته میشد: - من میتونم. فقط تو رو جان زی...
بروزرسانی در : ۶۰۷ روز پیش
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 35
توجه نکردم و باز هم به کار خودم ادامه دادم. به جهنم که عصبانی شده بود. به جهنم که این همه را کوبیده و به اینجا آمده بود. اصلاً به جهنم که دوستش داشتم و همین حالا هم قلبم در دهانم میزد. اخمهایم را در هم کرده و حتی یک قدم هم از سر جایم تکان نخوردم که یکهو دستم از پشت کشیده شد و تقریباً به عقب پر...
بروزرسانی در : ۶۰۵ روز پیش
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 36
بریده بریده گفت: - دایی بابام باغدار بوده...بعد...همینجوری طویله اینا داشته... نفسش را محکم بیرون داده و بر خودش مسلط شده و نشست. هر دو دستش را پشتش گذشته و بهشان تکیه داد: -یه بار سوار خَر بوده، داشته میرفته تو طویله بعد این سقف طویله هم کوتاه بوده... یکهو سکوت کرد. نگاهش کردم؛ داشت به شی...
بروزرسانی در : ۶۰۲ روز پیش
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 37
نفسم در سینه حبس شد و بیاختیار گوشهی پافر امید را چنگ زدم. صدای آرامش را کنار گوشم شنیدم: - ماهی جز تو کسی کلید اینجا رو داره؟ مشتم را محکمتر کردم: - تا اونجایی که من میدونم نه. آب دهانم خشک شده بود. حقیقتاً ترسیده بودم. صدای مهربان امید دوباره در گوشم پیچید: - نترس دختر. آدمه دیگه، جن ...
بروزرسانی در : ۶۰۰ روز پیش
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 38
روی زانو بلند شد و با هر دو دستش به آرامی شانههای پیرزن را گرفته و به عقب تکیهاش داد: - Its better to get some rest, honey. (بهتره یکم استراحت کنی عزیزم) سرم را دم گوشش بردم و پُر شیطنت و آهسته پچ زدم: - بدجور تو نقشت فرو رفتیا جو. سر سمتم چرخاند. از قیافهاش معلوم بود لجش گرفته؛ لبخند بدج...
بروزرسانی در : ۵۹۷ روز پیش
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 39
در را باز کردم و هوف سرما در صورتم خورد. هنوز یک قدم هم بیرون نگذاشته بودم که یاد چیزی افتادم. سریع داخل برگشتم و سمت مثلاً آشپزخانه رفتم. دستم را سمت چاقوی تیزی که روی تک کابینت سفید-زرشکی جمع و جور بود بردم و در همان حال صدای متعجب امید را از پشت سرم شنیدم: - چی کار میکنی ماهی؟ چرا جنی شدی یه...
بروزرسانی در : ۵۹۳ روز پیش
-
رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... - پارت 40
احساس بدی داشتم؛ حس میکردم من آشیانه ی امنش را تصاحب کردهام. نمیفهمیدم این وسط نیما چه کاره بود؟ خانه چه طور به دست او رسیده بود تا قالب من کند؟ پوف کلافهای کشیدم. کاش قلم پایم شکسته بود و هرگز پا به این جهنم دره نگذاشته بودم. صدای امید را از پشت سرم شنیدم؛ داشت صدایم میکرد. سمتش برگشتم. نگا...
بروزرسانی در : ۵۹۳ روز پیش
