پارت شصت و هشتم :
توقع داشتم بعد از اعترافمان اتفاق خاصتری بیفتد نه اینکه اینجا در طویله غرق در پهن عوق بزنم و سیاوش هم روی دیگر دلقکگونهاش را به رخم بکشد. بیل را زیر آن مواد بدبوی شُلَکی انداخته و داخل تشت ریختم. بیل بعدی را که زدم، عوق وحشتناکی زده و بیرون دویدم. سیاوش هم دنبالم کرد و مردک جلف هِرهِر میخندید. روی زمین زانو زده بودم. عوق دیگری زده و فریاد زدم:
- زهرمار! نخند!
دیگر نزدیک بود ا
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
سهیل۲۸
1عالی بود عزیزم من این پارتو دوبار خوندم.. کاشکی منم موقعی که گلاب به روتون اسهال بگیرم یکی بیاد منو ببره بیمارستان😂🤣🤭
۱ سال پیشعسل
0ممنون از شما عالی بود خسته نباشید
۱ سال پیشمهدا
0🚶🏾 ♀️🚶🏾 ♀️🚶🏾 ♀️🚶🏾 ♀️🚶🏾 ♀️🤌
۱ سال پیشFafa30
1سلام عزیزم.وای اون قلی و صغری خیلی خوب بود... احساسشون رو خیلی دوس دارم واقعا قشنگن😍
۱ سال پیشسارا
4ماهلین چشم مامان فخری رو دور دیده 🤣🤣🤣🤣خیلی پارت زیبایی بود مثل همیشه لذت بردیم ممنون.
۱ سال پیشمهلا
2💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜🤣🤣🤣
۱ سال پیشاکرم بانو
1نیمایی که گفت خواستگارش بوده و برادر دوستش همون داداش نرگسه؟
۱ سال پیشفاطمه عطایی
2آیی ننه چقدر این پارت ها حس خوبی دارن دمت گرم
۱ سال پیشHadis
2نازنین صغری از کجات اومد دختر😂 عالی بود مرسی فاطمه جون ❤️
۱ سال پیشم
5خیلی عالی بود، دوستان رمانخون حتما اسکارلوکس ترین خونه می رسد به...رو بخونید،یه رمان طنز،عاشقانه،اجتماعی با یه نویسنده باحال وخوش اخلاق و خوش قلم،نخونین از دستتون رفته 🤩😍🤩😍👏👏👏
۱ سال پیشم
3ولی عجب بازیگری بوده این علی معلوم نیست چه مدته نقش لکنت رو بازی کرده،پس خیلی وقته فهمیدن کمکها از طرف محمد بوده وسیا اینجا خودشو عذاب می داده 🤔
۱ سال پیشم
2حالا خوبه ماهی یه تختش کمه توکه کلا تخته نداری تو اون بوی گند هرهرخندینت چی بودتا یه ساعت پیش که همچنان بخت النصر بودی 🤩🤩🤣🤣
۱ سال پیشم
2واااای نازنین صغری و امین قلی 🤣🤣🤣
۱ سال پیشسارا
3❤️❤️❤️❤️❤️🤎🤎❤️❤️❤️🤎
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

لیلی
0امین قلی آخه؟؟؟؟؟؟؟نازنین صغری؟؟؟؟؟این اسمارو ازکجا میاری ؟؟ذهنم درگیر شد😂😂😂