پارت شصت و نهم :
پایین پلهها ایستادم؛ نفسنفس میزدم. یک وری ایستاده و چپچپ نگاهم میکرد. نیشم تا بناگوشم باز بود. مُچش را چرخانده و به ساعتش نگاه کرد:
- بریم برسونمت خونه.
یکهو همهی عیشم کور و لبم آویزان شد:
- نه بریم بیمارستان.
ابرو بالا انداخته و سمت شورلتش رفت:
- بری اونجا که چی؟ برو بگیر بخواب راحت. منم میرم تِد رو میفرستم خونه.
خدا مرا ببخشد ولی مشکل من جِسی نبود؛ یعنی ب
مطالعهی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطمه ❤️
2چقدر این پارتا گوگولین اصلا این شکلی میشم موقع خوندن 😍🤩 ممنون فاطمه جونم 💜🌟💜🌟
۱ سال پیشم
2خیلی عالی فاطمه جون،ایشالا عشق واقعی نصیبت بشه 🤲👏👏👏
۱ سال پیشم
2بیچاره مجتبی کم ازمادرش توسری خورده حالا باید بخاطر ماهی از نرگسم توسری بخوره،هروقت دلش خواست زنگ میزنه فکرشب وروزش نیست شاید خواب باشه بیچاره 🤭😂😂
۱ سال پیشم
3اینجا همه ازدواج کردن فقط امید مونده طفلک ،نویسنده جون یه فکری هم برای امید میکردی خوب 😍🤩😍🤩😍🤩
۱ سال پیشفاطمه
0کاشکی فاصله سنشون و کم تر بود من فاصله سنی زیاد ندوست
۱ سال پیشفاطمه عطایی
0گفت من به رویاهام رسیدم و اونجوری گفت. واقعا منتظر اون جواب نبودم
۱ سال پیشاکرم بانو
0ینی من عاشق ماهیم،میگه عذاب وجدان دارم ولی نمیتونم قبول نکنم😂
۱ سال پیشسهیل۲۸
2آفرین ماهی جونم کار خوبی کردی.. قبول کن تا بریم پارت ۷۰ کنار ساحل با یه آهنگ عالی😍😍
۱ سال پیشFafa30
1سلام عزیزم... هر چقدر بگم این دوتا به هم میان کم گفتم... ولی ماهی خوب فکری کرد اگه نرگس گیج بازی در نیاره میتونه اون نیما رو گیر بندازه
۱ سال پیشاسرا
2سیابعضی سنشون بالامیره تازه حذابترمیشن اخه ماهی آروزبدل نمودن سیاایجورقربون صدقه میره🙏💋
۱ سال پیشنیلوفر آبی
2وای امان از دست ماهی چرا یه دفعه موجی میشه عالی بود ممنون خسته نباشید 😍😍😍😍😍😍😍😍😍❤❤❤❤❤💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
۱ سال پیشمهلا
2💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜
۱ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
😍😍😍😍
۱ سال پیشهاوژین
3فکر کنم نویسنده ما عشق رو لمس کرده که اینقدر عاشقانه مینویسه 🤩
۱ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
والا یکی بود که بدتر از ماهی فکر میکردم دوسم داره. خلاصه منم غرق شدم و تا به خودم بیام عاشق شده بودم😁 بعد یه مدت که دوستای صمیمی شده بودیم، یهو زارت بهم گفت از فلانی خوشم اومده، ببین چند چنده. آقا منم نابود شدم🤣🤣🤣
۱ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
اینه که لمس عشقم خیلی سنگین بوده😂😂😂 مرسی که کنارمی قشنگم😍😍
۱ سال پیشعلیرضا۲۷
2پیوند اهالی مزرعه مبارک🤣🤣 دستت طلا فاطمه جان
۱ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
لیلیلیلی🤣🤣🤣 مرسی عزیزم که کنارمی🤩🤩
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ساناز
0🤎💙💜🤍💛🧡💚🩵🩶❤️