پارت شصت و دوم :
دلنگران طویله بودم. اول باید به آنجا سری میزدم؛ بعداً با سیاوش تماس میگرفتم.
بلند شدم و رفتم سمت طویله. وقتی رسیدم، درش نیمه باز بود. صدای نالهی آرامی میآمد و شِری و بقیه حالا ساکت شده بودند. در را هول داده و داخل رفتم؛ تِد گوشهای زانو زده و انگار داشت چیزی را نوازش میکرد. صدای زوزهی نالهوار و دردناکی میآمد. ابرو بالا انداخته و مشکوک چند قدم جلوتر رفتم و وقتی بالا سرش ر
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
برازنده
0همه شخصیتذها عالی و دوست داشتنی هستند کاش حداقل سیاوش از این مهری که تو دل این دخترکاشته پشیوون نشه و دلش رو نشکنه ماهی مثل اسمش ماهه ماه
۱ سال پیشاکرم بانو
0ینی ممکنه امید جاسوس مامان فخری باشه ک خیالشون راحته؟
۱ سال پیشنیلوفر آبی
0خیلی عالی بود ممنون خسته نباشید خیلی گلید🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
۱ سال پیشم
1وای ببین چقدر هرلحظه ذوق زده شده زنگ زده که مامان فخری انگار بغل دستشه عصبانی جواب میده از اون سر دنیا 🤣
۱ سال پیشم
1سیاوش فرصت طلب چه خوشش اومده،بدم نگفتیا،نه چک زدیم نه چونه عروس اومد تو خونه، چرا بدش بیاد دختر به این خنگولی وماهی 🤣🤣🤣
۱ سال پیشمهلا
1💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜
۱ سال پیشم
1بابا جاااااااذبه دار،یهو اعتمادبه نفسش فوران میکنه،ولی این بی ریایی وسادگیش خیلی جاذبه داره که سیاوش رو دیوونه کرده 😁🤩🤭
۱ سال پیشHadis
1سوفی و تد هم بلهههههه... دوتا عروسی افتادیم فک کنیم😂مرسی فاطمه جان ❤️
۱ سال پیشفاطمه ❤️
4خیلی حس خوبی از این پارت گرفتم ممنون فاطمه جونم 💜🌟💜🌟
۱ سال پیشساناز
2🩶❤️💛🩵💜🧡🤎💙🤍💚
۱ سال پیشاسرا
1اوه هان گفت یعنی عزیرم بگویابنال ببینم 🙏😆
۱ سال پیشآمینا
1خداروشکر به خیر گذشت البته امیدوارم سیا ناراحت نشه ازاینکه رازشو برملا کرده🥲🥲🥲
۱ سال پیشمهدا
2😂عزیزانم زوج احمق ولی بامزه ای میشن🤍
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

هدی
1خوبه که فدای سرت رو از سیاوش هم شنید😁